سه مجری یا کارشناس در برنامههای تلویزیونی این روزها خبرسازند. دربارۀ داور برنامه عصر جدید و مهران مدیری و امکانی برای برنامه نود نوشتهایم…
این روزها دربارۀ سه چهرۀ تلویزیونی در رسانههای حرفهای و شبکههای اجتماعی و فضای مجازی و حتی بین مردم و هنگامی که می خواهند دغدغۀ گوشت و نان را فراموش کنند زیاد گفته میشود.
نفر اول طبعا عادل فردوسیپور است که دربارۀ او کم ننوشتهام و حدس سال پیش هم دوشنبه شب به واقعیت نزدیک شد. وقتی محمد حسین میثاقی نه نود که یک شبه نود را اجرا کرد. دکور نود را البته برچیده اند تا بگویند برنامه دیگری است اما پخش در شامگاه دوشنبه ولو به بهانۀ بازی استقلال- الهلال این ذهنیت را ایجاد کرد که می خواهد در جای نود بنشیند و البته به هفتۀ بعد بستگی دارد که ادامه می یابد یا نه.
دربارۀ عادل فردوسی پور حساسیت ها افزایش یافته و نمی خواهم موارد پیش گفته را تکرار کنم. بلکه از زاویه ای دیگر و خارج از بحث های سیاسی نکته ای مد نظر است که اشاره خواهد شد.
چهرۀ دوم مهران مدیری است که به خاطر همان یک اجرای «دورهمی» جدید خبرساز شده است و این تصور درگرفته که سفارش تازه ای گرفته چون اساسا قرار نبود دورهمی در کار باشد و سر او به سریال «هیولا» و دستمزد کلان فیلم «رحمان ۱۴۰۰» گرم بود و نیاز به دورهمی تازه نبود. دربارۀ او نیز به نکتۀ متفاوتی اشاره خواهم کرد.
چهرۀ سوم، بشیر حسینی یکی از داوران برنامۀ تلویزیونی «عصر جدید» است و تئوری پردازی های او که با اقبال تماشاگران دست چین شدۀ حاضر در استودیو هم رو به رو نشده چه رسد به مخاطبان متنوع بیرون. ۱٫ چهرۀ اول: آن نکتۀ متفاوت دربارۀ عادل فردوسی پور اما این است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بیش از ۵۰ کانال رادیو و تلویزیونی دارد و حال که حاضر نیستند تفسیر موسّع از اصل ۴۴ قانون اساسی را به صدا وسیما هم تسری دهند و انحصار را بشکنند و قبول ندارند که در قانون اساسی هم تعبیر «رادیو و تلویزیون» آمده و هم «صدا وسیما» و می توان دومی را حکومتی دانست و به بقیه میدان داد، دست کم می توانند درون شبکه ها رقابت ایجاد کنند.
کافی است دوران مدیریت آقای مفید در شبکۀ پنج را که آن زمان به شبکۀ تهران مشهور بود، به یاد آوریم که بر خلاف شبکه های دیگر گوینده را حذف کرد و شادتر بود. یا دوره مدیریت آقای ارگانی در شبکۀ دو یا آقای پورمحمدی در شبکۀ سه که به نسبت استقلال داشتند.
با این نگاه عادل فردوسی پور با شبکۀ سه و مدیر جوان آن دچار اختلاف شده و دوست دارد خودش باشد و به کارمند حرف گوش کن و صبح به صبح کارت زن تبدیل نشود تا چشمۀ خلاقیت او جوشان بماند. چرا درهای شبکه های دیگر را به روی او بسته اند؟
چرا از یک شبکه به شبکه دیگر نمی توان کوچید؟ آیا در شبکۀ ورزش هم جایی ندارد یا ارادۀ حذف، فراتر از علی فروغی بوده و در اینجا می توان پرسید جناب علی عسگری رییس سازمان دقیقا چه کاره است؟
اوایل دهۀ ۷۰ در همان اولین روزهای افتتاح فروشگاه شهروند میدان آرژانتین شبانه خرید کردم و تنها یک تراول آبی رنگ ۲۰ هزار تومانی به همراه داشتم. با ۲۰ هزار تومان می شد کلی جنس خرید البته!
صندوقدار به نوشتۀ بالای سر خود اشاره کرد و نپذیرفت و کارت بانکی هم هنوز در کار نبود و من بودم و سبد خرید و چک پولی که نمی پذیرفت.
سبد را به کناری نهادم و پله های مدیریت را بالا رفتم. مدیر را در آستانۀ در و حین خروج دیدم و ماجرا را بازگفتم و پاسخ صندوق دار را تکرار کرد. عذر خواستم و به طعنه گفتم تصور میکردم اختیارات مدیر از صندوقدار بیشتر است!
برگشتم که دستی به شانه ام خورد. چک پول را گرفت و ۲۰ هزار تومان نقد داد تا نشان دهد مدیر همان صندوق دار نیست. پرسش متفاوت این است که چرا رییس سازمان دخالت نمی کند و چرا شبکه های دیگر نمی توانند آغوش بگشایند؟ ۲٫ چهرۀ دوم: سر و کلۀ مهران مدیری ناگهان در سیزده بدر پیدا شد و با استفاده از فضای انتقادی نوک حملات را به جانب دولت گرفت. دربارۀ او هم این روزها زیاد نوشته اند. ولی خود توضیح داد که ناگهان در نیمه شب پیامکی دریافت کرده و دکور را سرسری سر هم کرده و بازیگر سریال «هیولا» را به عنوان میهمان با خود آورد و در آن وسط به دولت طعنه زد و البته ناخواسته سراغ جاهای دیگر هم رفت. نه این که رفته باشد مثال هایی زد که این گونه برداشت شد.
داستان مهران مدیری اما جداست. در نگاه بدبینانه پروژه جدید گرفته تا هم مسیر اعتراض ها را تغییر دهد و هم مصادره کنند و در حد دولت، کنترل شود.
در نگاه خوش بینانه او یک کمدین است و منظور و قصد و غرض خاصی ندارد و برنامه هم زنده نیست و سراغ غیر دولت برود حذف و سانسور می کنند.
در نگاه واقع بینانه که همان نکتۀ متفاوت اشاره شده در ابتداست او برای هر برنامه سهمیه ای باید بدهد و رضایتی جلب کند و به این حداقل ها بسنده می کند تا در ادامه کار خود را با فشار کمتری انجام دهد.
ابایی هم ندارد که به حساب گاف های او گذاشته شود و در ردیف جمله ای که دربارۀ «طلحه و زبیر» گفت یا طعنه ای دربارۀ سازشکاری که متوجه ظریف دانسته شد یا تمسخر فوتبال بانوان قرار گیرد.
با این حساب مهران مدیری به آنچه می گوید باور ندارد. به پولی که دریافت می کند باور دارد اما برند خود را به تمامی فدای پول نمی کند. درصدی و فقط درصدی را می سوزاند. از این نظر آگاهانه کمی وامی دهد تا بعد امتیاز بگیرد. ۳٫ چهرۀ سوم: بشیر حسینی به عنوان یکی از ۴ داور مسابقۀ استعداد یابی تلویزیون، در هر برنامه تئوری پردازی می کند. ذهن این دانش آموختۀ دانشگاه امام صادق پر از نظریه است اما مانند رحیم پور ازغدی خشم نمی گیرد یا مثل حسن عباسی حرف های عجیب و غریب نمی زند. با این حال در مسابقه «عصر جدید» دربارۀ پانتومیم بحثی درانداخت که صدای آریا عظیمی نژاد و مجری (احسان علیخانی) را هم درآورد.
بشیر حسینی متولد ۱۳۶۰ است و در نوروز ۱۳۵۹ که آیتالله خامنه ای به عنوان امام جمعۀ تهران از برخی برنامه های تلویزیونی عید آن سال انتقاد کردند و مشخصا بر برخی از پانتومیم ها (اگر حافظه خطا نکند با اجرای علیرضا خمسه) انگشت گذاشتند او هنوز به دنیا نیامده بود و بعید است جایی این موضوع را خوانده باشد ولی آن نقد هم بیشتر به خاطر لباس چسبان و برخی محتواها بود نه خود پانتومیم که اگر چنین نظری داشتند در دوران ریاست جمهوری و مهم تردر جایگاه رهبری ابراز می کردند و تلویزیون این همه پانتومیم و در برنامۀ خندوانه در قالب «ادا بازی» را اجرا نمی کرد.
بشیر حسینی با ریتم «عصر جدید» نمی خواند. اما یکی از مهم ترین تفاوت های «نواصول گرایی» با «محافظه کاری سنتی» همین است که از قالب های نو و جذاب برای ایده های خود بهره می برند.
اگر محافظه کاری سنتی با خود سینما مشکل داشت نواصولگرایی سینما را در خدمت اهداف ایدیولوژیک میخواهد.
در این برنامه هم می بینیم قالب را طابقالنعلبالنعل از « آمریکاز گات تلنت» برداشته اند ولی سعی میکنند بگویند محتوا متفاوت است و احتمالا نقش سید بشیر حسینی همین است. برنامه به برنامه اما کار او مشکل تر می شود. خاصه اگر دو داور دیگر نیز مانند عظیمی نژاد با او مخالفت کنند.
عصر ایران؛ مهرداد خدیر
مجری-تهیهکننده «عصر جدید» آنقدر باهوش هست که بزرگترین ایراد برنامهاش را هم بپذیرد و هم برای اصلاحش تلاش کند.
قبلتر هم نوشته بودم که «عصر جدید» احسان علیخانی یک ایراد بسیار بزرگ دارد و آن هم داوری است که ناگهان توی ذوق میزند، زیاد توضیح میدهد و گاه دنبال اظهار فضل است و خلاصه به نوعی وصله ناجور است حتی اگر بهترین استاد دانشگاهی باشد که مدیران سیما و یا شبکه سه میشناسند.
با این حال، برنامه یکشنبه شب «عصر جدید» یک سوپرمن باهوش داشت و آن هم احسان علیخانی بود؛ اگرچه خلاف قاعده یک مجری بی طرف در مسابقه، رفتار کرد و مثل یک مخاطب مدعی حرفش را زد حتی اگر داورش ناراحت شود.
بعد از اجرای پانتومیم اولین شرکتکننده و چراغ قرمز سید بشیر حسینی که گویا خیلی دوست دارد دیگران دکتر صدایش کنند، احسان علیخانی علت رای قرمز را پرسید و «دکتر» در اظهاراتی عجیب و غریب گفت: با اینکه من دکترای ارتباطات دارم اما هیچ ارتباطی با این کار برقرار نکردم و اساسا دوره پانتومیم به سر آمده و الان عصر زبان است و نسل جدید این را نمیپسندد و تلویزیون جای پانتومیم نیست و این هنر ارتباطی با فرهنگ ما ندارد و پانتومیم نوعی بازگشت به عقب است و “قطعا” این هنر محبوب نسل جدید نیست و…
اگرچه سه داور دیگر به خوبی و دقیق پاسخ تشعشات(!؟) استاد دکتر را دادند تا مشخص شود ایشان زیاد با هنر و ارتباطات میانهای ندارد، اما احسان علیخانی محکم ایستاد و با داورش، جدال کرد و دست آخر هم نظر او را نپذیرفت تا به عنوان یک مخاطب باهوش، جایگاه احسان علیخانی را حفظ کرده باشد و نه مجری بی طرف برنامه که بلد نیست رای قرمزش را توجیه کند!
اما برگ برنده برنامه دیشب احسان علیخانی، ابتدای برنامه بود که مجری روی سن از داوران پرسید: مردم گفتهاند داوران این برنامه خودشان، چگونه استعدادشان کشف شده است؟ که در این بخش، همه درباره استعدادشان و زمان و مکان و چگونگی کشفش سخن گفتند و داور مورد نظر هم توضیحاتی داد که پاسخ تمام انتقادها در آن وجود داشت. ایشان درس خواندهاند از ریاضی به علوم انسانی رفتهاند و بعد در یک رشته خاص در یک دانشگاه خاص دکترا گرفتهاند و اکنون دغدغههایی دارند که دیگران ندارند؛ همین!
به قول مهران مدیری در مرد هزار چهره: خیلی ممنونم!
امیدوارم آقای دکتر که بر اساس همین توضیحات روشن، به عنوان داور استعدادیابی یک برنامه مهم انتخاب شده، در کلاسهای دانشکده صداوسیما، استدلالهایی از نوع دیشب در حوزه هنر و پانتومیم و ارتباطات به دانشجویان ارائه نکند که آنوقت برای نسل بعدی مدیران و برنامهسازان تلویزیون باید نگران شد!
اگرچه حضور ایشان فی نفسه مایه نگرانی استعدادهایی است که به «عصر جدید» دل بستهاند و ایضا تماشاگرانی که برنامه را میبینند.
خوب شروع نشد. سال ۱۳۹۸ را می گویم. سالی که با وجود مصائب و سختی هایی که در سال ۹۷ به چشم دیدیم، کلی منتظرش بودیم تا در زمان تحویل سال آرزو کنیم که سال خوب و خوشی باشد. مشکلات و مسائل اقتصادی کمتر شود تا اندکی فقط اندکی آرامش به جامعه باز گردد. دعا کنیم تا تحریم گر و تحریم دوست هر دو در این سال ناکام شوند. چه آرزوهای قشنگی که برای سال نود و هشت نکردیم. اما افسوس …
هنوز روزهای فروردین عطر بهار به خود نگرفته بود که بلا نازل شد. آن هم از نوع طبیعی و غیر مترقبه. سیل آمد. اول شمال کشور را زیر آب برد. و بعد هم غرب و جنوب غرب. بلایی که با گذشت ۱۸ روز از فروردین هنوز ادامه دارد .فوت بیش از ۶۰ تن از هموطنان بر اثر سیل جای تاسف دارد. از بین رفتن سرمایه و زندگی خیلی از هموطنان سیل زده مایه ناراحتی و حزن است. آوارگی و گرسنگی عده ی زیادی مایه شرمندگی است. البته هموطنان همت کردند و به کمک مصیبت زدگان شتافتند. مسئولین هم که برخی پای کار آمدند و برخی هم آمدند برای نمایش و گرفتن عکس سلفی و استوری …
حال که تعطیلات نوروزی تمام شده است و بازار ایران فعال شده است باید که از سال گذشته و تجربه های تلخ تجربه کسب کنیم. باید درس گرفت. همین پارسال بود که بلبشوی اقتصادی شروع شده بود . اما کسی فکرش را نمی کرد دلار ۳۸۰۰ تومانی به پنج هزار تومان و تا بیست هزار تومان برسد. هیچکس گمان نمی کرد قیمت اجناس تا ۳۰۰ درصد رشد داشته باشد. آن هم به خاطر تحریم ! هرگز در مخیله ام نمی گنجید در این دوران باز هم صف گوشت و مرغ را آن هم با کارت ملی ببینم. سال سختی بود. سال جدید هم که خوب شروع نشد. اما امیدوارم در ادامه بهتر و بهتر شود. مسلما هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد مگر اینکه دولت و ملت در کنار هم تمام توان خود را برای بهبود اوضاع کشور بکار برند. این به این معنی نیست که هرچه سختی است برای مردم باشد و مجبور به تحمل باشند. و چند ماه بعد بفهمیم که فلان مدیر میلیاردها تومان ثروت کشور را به اسم دور زدن تحریم دزدیده و کانادا نشین شده است. اگر میخواهیم که این کشور ضمن تحمل تحریم ها و مشلات ناخواسته ، رو به جلو حرکت کند باید در ابتدا حکومت را اصلاح کنیم. حکومتی که هیچ مفسد اقتصادی در بخش های تاریک و غیر شفاف آن پنهان نشده باشند.
از خدا می خواهم در آغازین روزهای فعالیت کاری، مشکلات و سختی در مسیر جامعه قرار نگیرد. حال مردم روز به روز بهتر شود و اعتماد از دست رفته به جامعه باز گردد. ما نیز در رسا نشر تلاش می کنیم تا صدای مردم باشیم و از حقوق عامه ملت دفاع کنیم. رسالت رسانه همین است. باید که در کنار مردم باشد. و ما خودمان از مردمیم.
شبنم حاجی اسفندیاری
۱۸ فروردین ۱۳۹۸
جمشید مشایخی، بازیگری بود که دیدگاههای هنری و اخلاقی خاص خودش را داشت؛ با اینکه از خطر ابتذال و ضدفرهنگ میگفت، اما سانسور را هم برنمیتافت.
مهدی یاورمنش: بازیگران شاخص سینما، تلویزیون و تئاتر، نقشهایی را که بازی میکنند، جاویدان میسازند. جمشید مشایخی هم از این جمله بازیگران بود که به شخصیتهایی چون «خان دایی» (قیصر)، «کمالالملک»، «رضا تفنگچی» (هزار دستان)، «ناصرالدینشاه» (سلطان صاحبقران)، «شازده احتجاب» و … جانی ابدی داده است.
با اینکه جمشید مشایخی را شب گذشته (سهشنبه ۱۳ فروردین) و پس از ۶۰ سال حضور در عرصه بازیگری از دست دادیم، اما هنرنمایی او همیشه پیش چشم ما خواهد بود.
در چند سال گذشته، این فرصت را داشتهایم که از طرف خبرآنلاین، بارها پای صحبتهای او بنشینیم و پذیرای سخنانش باشیم؛ از خاطرات ریز و درشت قدیمی گرفته تا دیدگاههای هنری او و عشقاش به ایران و مردم این سرزمین.
بخشی کوچک از گفتوگوی چند جلسهای خبرآنلاین با جمشید مشایخی را در ادامه خواهید خواند که بیشتر درباره تئاتر است و لابلای آن عکسهای آلبوم شخصی این بازیگر نیز خودنمایی میکنند.
عشقی که از پدر به من رسید
پدرم افسر مهندس وزارت جنگ قدیم بود که در کارخانجات مهماتسازی پارچین کار میکرد. او که در آلمان و سوئد تحصیل کرده بود، به هنرهای نمایشی و موسیقی عشق داشت که این علاقمندی به ما هم سرایت کرد. چون آن زمان فیلم های سینمایی که در ایران به نمایش در میآیند، دوبله نمیشدند، من بیشتر دوست داشتم به تئاتر بروم. بیشتر تئاترها آن زمان از جمله دهقان و جامعه باربد در لاله زار بودند که ما هم میرفتیم و اجراها را تماشا میکردیم.
همان موقع، هنرنمایی تئاتریها روی من که مدرسه ابتدایی میرفتم، اثری عجیب گذاشت. این باعث شد که من هم در تعطیلات تابستان، پیس (نمایشنامه) بنویسم، گروهی را جمع کنم و با بچههای مجتمع مسکونی پارچین، تئاتر اجرا کنیم. مجتمع پارچین یک محیط کارگری داشت و ما آنجا مدرسه میرفتیم.
وقتی از دانشکده افسری فرار کردم
بعدش رفتم دبیرستان نظام و دانشکده افسری که البته چون روحیهام با نظامیگری جور در نمیآمد، از آنجا فرار کردم و رفتم خدمت نظام وظیفه. سه سال دانشکده افسری بودم که سال ۱۳۳۴ آنجا را ترک کردم.
ولیالله شیراندامی، اکبر گلپایگانی (گلپا) هم در دبیرستان نظام بودند که البته همه ما در رفتیم. حسین خواجهامیری (ایرج) هم البته یک سال از ما جلوتر بود که ماند و افسر شد.
جمشید مشایخی (سمت چپ) در دانشکده افسری
اولین کارمند اداره هنرهای دراماتیک بودم
سال ۱۳۳۶ اداره هنرهای دراماتیک با سرپرستی دکتر مهدی فروغ که در انگلستان تئاتر خوانده بود، تاسیس شد. دایی من که میدانست به تئاتر خیلی علاقه دارم، مرا به دکتر فروغ معرفی کرد.
دکتر فروغ از من امتحان گرفت. متنی را به من داد و گفت یک ساعت وقت داری تا تمرین کنی و بعد بخوانی که خواندم. بعدش یک کاغذ مقابل من گذاشت و گفت این مطالب را بنویس، که نوشتم. در واقع خطم را امتحان کرد و رضایت پیدا کرد و من را استخدام کرد. همه چیز برای او مهم بود؛ لباس، اخلاق، رفتار و …
بنده، دکتر فروغ، احمد آقاولی که از کارکنان آن جا بود، از نخستین کارمندان اداره هنرهای دراماتیک بودیم که آن اوایل برای اداره میز و صندلی و تجهیزات دفتری میخریدیم.
در واقع اولین کسی که در اداره هنرهای دراماتیک استخدام شد، بنده بودم که البته سابقه تئاتری من بیشتر از دیگران که بعد از من استخدام شدند، نبود. آنان یا شاگرد دکتر فروغ بودند با عضو گروه هنرهای ملی بودند. از جمله رکنالدین خسروی، جملیه شیخی، اسماعیل شنگله، پرویز کاردان، محمدعلی کشاورز، علی نصیریان و جعفر والی به این اداره ملحق شدند.
بعدها حمید سمندریان و داود رشیدی هم از خارج کشور آمدند و به این اداره پیوستند.
در کنار علی نصیریان و عزتالله انتظامی
اولین نمایشهای صحنهای که بازی کردم به نامهای «جایی که صلیب گذاشته شد» (۱۳۳۷) و «علامت گنج» کار رکنالدین خسروی بودند که متن دومی از یوجین اونیل بود. بعد «سکه» کار جعفر والی را بازی کردم. «میخواهید با من بازی کنید» نوشته مارسل آرشا و کار داود رشیدی (سال ۱۳۳۹) یکی دیگر از اولین نمایشهای من بود. این آثار در سالن کوچک اداره هنرهای دراماتیک در تقاطع خیابان شاهآباد سابق (جمهوری فعلی) با خیابان ظهیرالاسلام اجرا میشدند. ساختمان این سالن که ۷۰ تا ۸۰ صندلی داشت، اینک تبدیل به پاساژ شده است.
از سال ۱۳۳۹ پیسهایی به صورت زنده در تلویزیون خصوصی ثابت پاسال اجرا میشد که شبهای پنجشنبه روی آنتن میرفت. اولین تله تئاتر من «افعی طلایی» بود که عباس جوانمرد برای تلویزیون کارگردانی کرد. در این نمایش من نقش یک پیرمرد را داشتم که دیالوگی هم نمیگفتم. بعد از اجرا، جعفر والی آمد و گفت با این که تو دیالوگ نداشتی، اما خیلی خوب ظاهر شدی. این اولین کار تلویزیونی من بود که زنده پخش شد.
تئاتر به آدم نشان میدهد که هیچ است
عاشق بازی روی صحنه هستم چون در تئاتر دروغ نمیبینیم. ذات آن واقعنمایی و راستگویی است.
تئاتر به آدم نشان میدهد که هیچ است. چقدر باید مطالعه کرد و ریاضت کشید تا به این واقعیت برسیم؟ کار واقعی در تئاتر ما را عملاً به این جا میرساند. تئاتر مکتب همدلی و همکاری است. این جا باید منیت را کنار گذاشت و ما شد.
روی صحنه تئاتر در دهه ۴۰ خورشیدی
کسی برای کسب شهرت به تئاتر روی نمیآورد. نمیآید تا عکسش روی جلد مجله بیاید. روی صحنه بازی نمیکند تا به مال و منال برسد. برای عشق به این کار است که به هنرهای نمایشی روی میآورد. ما وقتی رفتیم تو کار تئاتر، این را یاد گرفتیم.
از منتقدان میترسیدیم
در دهه ۴۰ و اوایل سالهای دهه ۵۰، ما منتقدان گردنکلفتی در تئاتر داشتیم. آنان پای ثابت تماشاخانههای تهران بودند و بیشتر پیسهای روی صحنه را میدیدند. در نقد هم شوخی نداشتند. با سواد هم بودند. آنان تئاتر را میفهمیدند.
ما آن سالها از این منتقدان میترسیدیم، به خدا میترسیدیم. مثلا دوشنبهها همه تئاتریها منتظر بودند تا کیهان منتشر شود و ببینند هوشنگ حسامی در باره نمایشهای روی صحنه چه نوشته است. از جوانترها باید از خسرو گلسرخی نام ببرم.
چرا نام تالار ۲۵ شهریور را به سنگلج تغییر دادم؟
مرحوم جلال آلاحمد هم یکی از بهترین منتقدان تئاتر در آن سالها بود. او خیلی ایدهها و نکات خوبی را در مطالب و مقالههایش ارائه میکرد.
برای مثال بعد از انقلاب، وقتی من مسوول اداره تئاتر شدم، به جعفر والی که از بزرگان این عرصه بود، گفتم یادت هست که چند سال پیش جلال آلاحمد مقالهای نوشت و به نامگذاری نخستین سالن تئاتر مدرن تهران اعتراض کرد. آن سالها نخستین سالن مدرن و اصولی تئاتر کشور ساخته شد و نامش را ۲۵ شهریور گذاشتند. او اعتراض کرد که این نام یعنی چه، این سالن در محله قدیمی سنگلج است و باید نامش هم همان باشد. بعد از انقلاب زمانی که من مدیر اداره تئاتر شدم، این نام را تغییر دادم و امروز هم با عنوان تالار سنگلج خوانده میشود.
مگر شوخی است هر بازیگر سینما تئاتر بازی کند
این روزها خیلی از بازیگران سینما به تئاتر میآیند که خیلیهاشان موفق نمیشوند. تئاتر کار سختی است. حتی من با این که کار اصلیام تئاتر بوده، اگر بخواهم دوباره به صحنه بازگردم، از یکی از دوستان فعال خواهش خواهم کرد که یک ماه با من تمرین کند تا آمادگی پیدا کنم، بیانم درست شود، بدنم به شرایط ایدهآل برگردد و به دیگر بچههای گروه برسم. کار در تئاتر شوخی نیست و برای همین مگر میشود یک بازیگر سینما بدون هیچ آگاهی و تمرین بیاید روی صحنه.
بگذارید برای تایید حرفهایم، از یک مصاحبه مارلون براندو برایتان نقل قول کنم. این بازیگر بزرگ که از تئاتر به سینما آمده بود، در اوج شهرت، وقتی خبرنگاری از او میپرسد چرا دیگر در تئاتر بازی نمیکند، میگوید چون بازگشتش به صحنه خیلی خیلی سخت است و تمرین زیاد میخواهد. این را کسی بر زبان آورده که بازیهایش در تئاترهای برادوی (نیویورک) بی همتا و جاودانه بوده است.
در فیلم «شازده احتجاب»
با چشم و ابرو و چهره زیبا، کسی بازیگر نمیشود
ما هم وقتی از تئاتر به سینما آمدیم، خیلی تمرین کردیم تا قاب تصویر و دوربین فیلمبرداری و مختصات این رسانه را بشناسیم. برای اولین کار سینماییام که «خشت و آینه» ابراهیم گلستان بود، من و آقای کشاورز برای فیلمبرداری یک سکانس هفت دقیقهای، تنها ۳۰ جلسه تمرین طولانی داشتیم. این تمرینها را کردیم تا از بازی غلو شده تئاتری فاصله بگیریم و بازی زیر پوستی پیدا کنیم.
همان راهی که ماپیمودیم تا از تئاتر به سینما بیاییم، در جهت مخالف هم باید طی شود. همین طور الکی نمیتوان به واسطه اسم و رسم، چشم و ابروی زیبا و قیافه خوب و … به تئاتر آمد و روی صحنه بازی کرد.
تئاتر متکی به بازیگر چهره، دو زار هم نمیارزد
آنان که چهرههای سینمایی بدون هنر و دانش را به صحنه میآورند، کار درستی نمیکنند. میخواهند تئاترشان فروش کند؟ اگر نمایشی براساس متنی قوی روی صحنه بیاید، خوب کارگردانی شود، تبلیغ مناسبی برایش شود و … مطمئن باشید خوب میفروشد.
اگر تماشاگران زیادی هم برای دیدن بازیگری خاص به تالار نمایش بیایند، در صورت موفقیت گیشه هم، آن تئاتر دو زار نمیارزد. مخاطب باید برای تئاتر به سالن بیاید، نه برای اسمها. البته ببخشید من این قدر رک صحبت میکنم.
رضا تفنگچی در سریال «هزار دستان»
درسی که از آنا مانیانی گرفتم
حدود ۵۰ سال پیش با گروه تئاتر ملی رفته بودیم پاریس تا نمایشی با کارگردانی عباس جوانمرد را اجرا کنیم. آن ایام از فرصت هم استفاده میکردیم و به تماشای تئاتر های روی صحنه آن شهر هم مینشستیم.
در یکی از شبها به سالنی رفتیم که نمایشی از فرانکو زفیرلی، کارگردان معروف تئاتر و سینمای ایتالیا در آن روی صحنه بود. در آن تئاتر خانم آنا مانیانی که فیلمهایش را در تهران دیده بودیم و جایزه اسکار را هم برده بود، بازی داشت.
فرصتی دست داد تا پشت صحنه برویم و از نزدیک با گروه بازیگران آشنا شویم. آنا مانیانی که آن زمان ۵۰ سال را رد کرده بود و با قد کوتاهش از زیبایی صورت هم چندان بهرهای نداشت، قرار بود نقش مقابل مرد ۲۵ ساله بسیار خوش تیپی را بازی کند. وقتی از داستان نمایش پرسیدیم، به ما گفتند که ماجرا مربوط میشود به عشق آن پسر جوان به بیوه زنی مزرعهدار که البته معشوق دست رد به سینه عاشق میزند.
بعد از شنیدن داستان نمایش، من به مرحوم جمشید لایق که در آن سفر همراه ما بود گفتم «زفیرلی با آن تجربهاش چطور چنین اشتباهی کرده و این نقش را به این هنرپیشه که هیچ زیبایی ندارد و پیر هم هست داده است. آخر چگونه میشود با بازی مانیانی تماشاگر این عشق را باور و داستان را دنبال کند.»
با این ذهنیت پای آن نمایش نشستیم. اما بعد از گذشت ۵ دقیقه از شروع تئاتر، چنان محو داستان و بازیها شدم که رو به جمشید لایق کردم و گفتم: «به خدا این زیباترین زنی است که روی زمین وجود دارد و هر مردی عاشق او میشود.»
این خاطره را برای تاکید بر نقش و اهمیت هنر بازیگری میگویم تا بدانید چگونه یک هنرمند چون آنا مانیانی میتواند در سن ۵۵ سالگی با این که زیبایی چندانی هم ندارد، نقش زنی دلفریب را ایفا کند.
در واقع هنر باید ما را زیبا کند، دانش باید ما را زیبا کند؛ این اصل است.
آدمی با اخلاق و فضیلت خوشگل میشود
فراتر از بحث تئاتر، آدمی در زندگی هم باید با دانش، هنر، اخلاق و فضیلت خوشگل شود. اگر چنین شد، کاری کارستان کرده است. خوشگلی خدادادی که ربطی به تواناییهای فرد ندارد، اگر توانست با داشتههای مثبت اکتسابیاش در نظر مردم زیبا جلوه کند، آن وقت باید به خودش بنازد.
همه هنرمندان، شاعران و نویسندگان بزرگ و نامی جهان هم دنبال همین بودهاند تا آدم را از نظر معنوی و فکری زیبا کنند. این کار با آثار هنری و ادبی مبتذل و بی اخلاق شدنی نیست.
کجای آثار حکیم توس، حضرت مولانا، شیخ عطار، لسانالغیب و حضرت سعدی، بیاخلاقی و ابتذال را میبینید؟
در جمع دوستان هنرمند
در آثار نویسندگان و شاعران سرشناس جهان از جمله شکسپیر، ایبسن، استریندبرگ هم به هیچ وجه بیعفتی دیده نمیشود.
همه این ها میخواهند انسان را به مقام برتر برسانند.
ابتذال فرهنگی شیوع پیدا کرده است
اما متاسفانه در چند دهه اخیر به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم، هم داستانها و هم نمایشها و هم فیلمها به آفتهایی چون هرزهنمایی، بد دهنی، بیاخلاقی و … مبتلا شدهاند. اینها روی زندگی خود هنرمندان و بهویژه بازیگران سینمای جهان هم تاثیر منفی گذاشته است.
در ایران هم ابتذال فرهنگی متاسفانه شیوع پیدا کرده است. استفاده از ادبیات محاورهای سخیف در درامها، نمایشنامهها و فیلمنامههای ایرانی متدوال شده است. چرا این طور شدهایم، آنهم با گذشتهای باشکوه و فرهنگی.
نگذاریم ضد فرهنگ جایگزین فرهنگ والای کشورمان شود
ما سابقه بزرگی در عرصه فرهنگ داشتهایم. پیش از آنکه مسلمان شویم هم یگانهپرست بودهایم. در تاریخ ما نشانی از ادیان بدوی و بت پرستی نیست. ما در دوره هخامنشی هم مهد کودک داشتهایم. قانون کار نوشته بودهایم که در لوحهای بهدست آمده از تخت جمشید به آن اشاره میشود. زنان از حقوق مترقی بهرهمند بودهاند. هیچگاه بردهداری در این سرزمین رسمیت نداشته است.
شما همین دعای داریوش را که میگوید خدایا کشورم را از سه آفت دروغ، خشکسالی و جنگ محافظت فرما را ببینید که چقدر بزرگ و آموزنده است. حرف به این زیبایی کم گیر میآید. اول از همه دروغ را گفته که پایه و اساس همه بیاخلاقیها است.
ما نباید بگذاریم یک ضد فرهنگ بیاید جایگزین این سابقه فرهنگی والای کشورمان شود.
ما داشتههای اسلامی خودمان را هم خوب عرضه نمیکنیم. واقعاً چقدر از شخصیت بزرگ امام علی (ع) را به مردم شناساندهایم. وجوه معرفتی، علمی، عرفانی و اخلاقی ایشان را به چه میزان آشکار کردهایم؟ آیا مولای متقیان را که نهایت پرهیزگاری بود را آنطور که شایسته است معرفی کردهایم؟ در مورد حضرت رسول اکرم و دیگر بزرگان دین هم نتوانستهایم قطرهای از دریای وجود آنان را به تشنگان معرفت و اخلاق برسانیم.
سانسور ما را با اخلاق نمیکند!
این حرفها را که میزنم، شاید یک عده فکر کنند با سانسور میشود این مشکل را حل کرد؛ نه اشتباه است و با سانسور اوضاع بدتر میشود. بدترین چیز در هنر، سانسور است؛ مثل اسیدی عمل میکند که پای درخت ریخته میشود و ریشهاش را میسوزاند.
سال ۵۸ که مسوول اداره تئاتر کشور بودم، پیشنهادی آمد که شورایی تشکیل شود تا پیسهای پیشنهادی را بخواند و آنها را که ارزش بیشتری، دارند، برای به صحنه رفتن انتخاب کند. من بیدرنگ با این پیشنهاد مخالفت کردم و گفتم «میخواهید من سانسورچی شوم». پیشنهاد دهندگان توجیه آوردند که با این تمهید تنها میخواهیم نگذاریم کار ضعیف اجرا شود. پاسخ دادم این به ما ربطی ندارد، اگر کاری ضعیف بود، خود تماشاگر آن را هو میکند و با این مخالفت، نمایش خیلی زود از صحنه پایین میآید و بعد از مدتی دیگر این وضعیت تکرار نمیشود.
جمشید مشایخی بارها در بیمارستان بستری شده بود/ عیادت محمدعلی کشاورز از او
با سانسور هنر و با بگیر و ببند جامعه با اخلاق نمیشود. سانسور یک اثر هنری را عرض میکنم؛ قبلا توضیح دادم که یک کار هنری، هیچگاه نمیخواهد جامعه را به فساد بکشاند، ضد اخلاقیات عمل نمیکند، آن وجوه منحط فرهنگ بیگانه را رواج نمیدهد و بر مخاطب تاثیر سوء ندارد. با اینحال متاسفانه بسیاری از تنگناها و محدودیتهای پیش آمده برای اهالی هنر هیچ ربطی به این مقولات ندارد. برای مثال چند سال پیش نمایش «گالیله» نوشته برتولت برشت که قرار بود حمید سمندریان اجرایش کند، مجوز نگرفت. آخر کجای این اثر ضد اخلاقی یا مبتذل یا برخلاف مبانی فرهنگی جامعه است.
هنرمند از رییس خوشش نمیآید
بخشی از مشکلات ما در هنر، بروکراسی این عرصه است. صریح بگویم، هنرمند از رییس خوشش نمیآید. دوست ندارد مجیز کسی را بگوید. نمیخواهد چاپلوسی کند.
باید کسی باشد که برای هنرمند کار و راه را برای هنرنمایی او باز کند. این دیگر رییس نیست و خادم هنر است. اگر هدف این همه اداره بزرگ و کوچک که ساختهاند و بیشتر نقش ترمز و بازدارندگی دارند، خدمت به هنرمندان باشد، مشکلی پیش نمیآید. مسئله آن جا بروز پیدا میکند که میخواهند برای اهالی هنر آقا بالاسر باشند؛ این شرایط را هنرمندان نمیپذیرند. این را ناصحانه عرض میکنم و معتقدم رابطه اهالی هنر و مدیران باید مورد بازنگری قرار بگیرد.
به هیچ عنوان قابل توصیف نیست حال و روی افرادی که عزیزشون رو به خاطر سیل ناگهانی از دست دادند و یا خونه و زندگیشون نابود شده . اون هم طی این روزهای بهاری که علی القاعده می بایست شاد و خوشحال درکنار خانواده باشند . اما دنیا همین است.
مشخص نمی کند که فردا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد. هیچکدام از هموطنان ما فکر نمی کردند نوروزشان را با مصیبت و غم آغاز کنند.
بارندگی اون هم در این حد وسیع برای کشور ما که چند سالی است دچار خشکسالی شده می تونه یک نعمت بزرگ به حساب بیاد. اما چه می شود که این رحمت الهی به بلای طبیعی بدل می گردد؟؟ شاید اگر مدیریت کشور اصولی و درست بود، شاید اگر با طبیعت بی مهری نمی کردیم. شاید اگر به هشدار ها توجه می کردیم و در مسیر سیل توقف نمی کردیم و شاید هایی که همیشه بعد از بلا به ذهنمان خطور می کند.
ضمن عرض تسلیت به خانواده های داغدار و آرزوی رفع مشکلات و خسارات ناشی از بلایای طبیعی ، امیدوارم که هرگز دیگر شاهد چنین اتفافاتی در کشورمون نباشیم.
یک طرف داغ از بین رفتن آدم ها و گرفتاری همطونان و از طرفی دیگر سوء استفاده و انتقام گیری برخی واقعا عذابم میده. درست در زمانیکه نیازمند همدلی، اتحاد و همراهی هستیم برخی به دنبال مقصر می گردند. بلایای طبیعی تقصیرکار ندارد. بلایی که قبل از سیل خودمان بر سر طبیعت آورده ایم امروز دامن گیر هموطنانمان شده است. بجای گشتن دنبال مقصرین حادثه کمک کنید تا هرچه زودتر مسیرها و خانه های خراب شده بازسازی شود.
حادثه ی زلزله کرمانشاه به ما آموخت که هرکسی که شماره کارت می دهد و در مناطق آسیب دیده حضور دارد و فیلم و استوری می فرستد. حتما خیرخواه و نوع دوست نیست. برخی بدنبال کلاهبرداری و معروفیت و ماهی گرفتن از این آب گل آلودند.
مراقب باشیم …
شبنم حاجی اسفندیاری
درست یک سال پیش در چنین لحظاتی برای تبریک سال نو آرزو کردم که سال خوب و خوشی داشته باشیم. سرشار از عشق و نوع دوستی. تقریباً تمام آرزوهای ما در سالی که گذشت براورده نشد. و هرچیزی را که نمیخواستیم و از آن گریزان بودیم بر سرمان همچون آواری فرود آمد. سال ۱۳۹۷ سال خوبی نبود.
اما اکنون، چند ساعت مانده به بهار ۹۸ میخواهم بنویسم. میخواهم آرزو کنم. و از خداوند بخواهم سرنوشت ملت نجیب و مظلوم ایران را به گونه ی دیگری رقم بزند. میخواهم آرزو کنم که نگاه ویژه ای به مردم ایران داشته باشد. خواه ناخواه کشور ما روزهای خوبی را سپری نمی کند. حال این از تحریم است یا بی تدبیری مسئولین و مدیران، خدا می داند! هرچه که هست این شرایط در خور ایرانیان نیست. مردمی که تا به امروز و در چهل سالگی انقلاب اسلامی پای این کشور ایستاده اند و با همه چیزش ساخته اند.
پس آرزو می کنیم که سال ۱۳۹۸ سال خوب و خوشی باشد. سالی که حکومت در برقرای عدالت، مبارزه با فساد و اختلاس های نجومی ، اجرای قانون و رفع فقر و تبعیض موفق باشد. سالی که دیگر تحریم ها بهانه ای برای افزایش فشار اقتصادی برای مردم نباشد. سالی که گرانی ارز بهانه ی افزایش نرخ هر چیزی نباشد. سالی که صدا و سیمای میلی ایران به اصل خود بازگشته، ملی و مردمی شود. سالی که جان مردم بخاطر کیفیت پایین خودروها بیهوه هدر نرود. سالی که هیچ خبرنگاری و هیچ فعال رسانه ای به دلیل انتقاد و یا تفاوت دیدگاه زندانی و محروم از کار نشود. هیچ کارگری بیکار نشود. هیچ سفره ای خالی نماند. هیچ پدری شرمنده زن و فرزند نباشد. و هیچ خانه ای بر اثر زمین لرزه بر سر صاحبانش آوار نگردد.
سال ۹۷ سال خوبی نبود، خدا کند که ۹۸ سال خوبی باشد. برای همه ایرانیان
نوروز باستانی بر همه ایرانیان و فارسی زبانان خجسته باد.
شبنم حاجی اسفندیاری
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
هفتمین قسمت از سریال «احضار» به کارگردانی رامین عباسیزاده از طریق گلرنگرسانه به شبکه خانگی عرضه شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در قسمت هفتم سریال «احضار» با ماجراها و هویت افرادی روبرو هستیم که در شش قسمت ابتدایی تصاویر و نقل قولهایی غریب دربارهشان، ارائه شده بود.
«احضار» اولین سریال ایرانی در گونه ترسناک است و میکوشد با به کارگیری مولفههای هراسزا در اساطیر مردمان مشرق زمین، به روایت داستان بپردازد.
الهه جعفری، شهریار ربانی، کیمیا ملایی، بنیامین پیروانی، حسین سیفی، ریحانه رضی، یاسمن همتی، نرگس امینی، نوش آفرین رحمانی، شیما مرزی، بهار خانی، محمد توکلی و سلیمه رنگزن بازیگران این سریال هستند.
هوآوی گوشی تاشوی خود (بدون شکاف و حاشیه سختافزاری) را در بارسلونا مجهز به فناوری ۵G رونمایی کرد.
به گزارش خبرآنلاین، گوشی جدید که ظریفتر از گلکسی فولد سامسونگ طراحیشده، مجهز به نمایشگر یکدست ۸ اینچی با رزولوشن ۲۴۸۰ در ۲۲۰۰ پیکسل است که وقتی بسته میشود نمایشگر اصلی آن ۶.۶ اینچ با رزولوشن ۲۴۸۰ در ۱۱۴۸ پیکسل میشود و نمایشگر پشتی نیز ۶.۶ اینچ با رزولوشن ۲۴۸۰ در ۸۹۲ پیکسل دارد.{لینک}
گوشی-فبلت هوآوی مجهز به مودم نسل پنجم Balong ۵۰۰۰ ۵G است و با تراشه ۷نانومتری سریعترین نرخ انتقال روی شبکه جدید را در خود جایداده است.
باتری ۴۵۰۰ میلیآمپر ساعت و سوپر شارژ سریع باعث میشود تا گوشی در ۳۰ دقیقه ۸۵ درصد شارژ شود.
این گوشی با ۸ گیگ رم و ۵۱۲ گیگ حافظه داخلی به قیمت ۲۲۹۹ یورو از اواسط سال راهی بازار میشود.
ایرنا نوشت:«قاچاق دام»، «ورود دلالان به بازار گوشت» و «موج سواری برخی سوءاستفادهگران از آشفته بازار گوشت» از جمله سرتیترهایی است که این روزها پیرامون وضعیت گوشت قرمز در رسانه ها منتشر شده است.
گوشت قرمز در این روزها به معضلی برای افکار عمومی و سبد خانوار تبدیل شده است. هرچند تلاش برای تامین گوشت قرمز مورد نیاز کشور از هوا و دریا و زمین ادامه دارد اما انگشت اتهام به عوامل گرانی شامل قاچاق دام در نتیجه تفاوت نرخ ارز نشانه رفته است؛ زیرا افزایش قیمت ارز، قاچاق دام از ایران را برای دلالان سودده کرده و از سوی دیگر، برخی ناتوانی در تامین گوشت مورد نیاز را عامل مهم این وضعیت میدانند. ماجرا از کجا شروع شد
واقعیت داستان گوشت از مدتها قبل قابل پیش بینی بود، وقتی آمار تولید و مصرف سالانه در کنار یکدیگر قرار می گرفت.
بررسی ها نشانمی دهد، نه قاچاق و نه ناتوانی در واردات و نه افزایش نرخ ارز ، هیچکدام متهم اصلی بحران گوشت نیستند بلکه موضوع گوشت گره خورده است به قانونی به نام «انتزاع».
قانون انتزاع در پایان دولت دهم تصویب شد و در دولت یازدهم در سال ۱۳۹۲ شکل اجرایی به خود گرفت و بر اساس آن سیاستگذاری صادرات و واردات و تنظیم بازار محصولات کشاورزی از وزارت صنعت، معادن و تجارت جدا و به وزارت جهاد کشاورزی سپرده شد.
در ماههای پایانی سال ۱۳۹۲ بود که قانون انتزاع به مرحله اجرا درآمد؛ به موجب مفاد پیش بینی شده در این قانون، وزارت جهاد کشاورزی مسئولیت عمده تامین این ماده پروتئینی در سبد خانوار را عهده دار شد.
مروری بر سخنان مقام های مسئول وزارت جهاد کشاورزی در سالهای گذشته نشان میدهد حتی اخباری در خصوص رسیدن به مرز خودکفایی نیز از سوی آنان منتشر شده است اما واقعیت چه بود؟ بی تردید بررسی وضعیت تولید گوشت قرمز بدون توجه به چرخه تولید این کالای استراتژیک اقدامی بیهوده خواهد بود.
بررسیها نشان می دهد، جو از جمله نهاده های اصلی است که در تولید گوشت قرمز نقش مهمی دارد بنابراین تنظیم بازار این محصول، نقشی مهم در ایجاد تعادل در هزینههای دیگر بخشهای مرتبط را دارد؛ بررسی قیمت و چگونگی تامین این کالای اساسی میتواند بیانگر میزان موفقیت وزارت جهادکشاورزی در ایجاد ثبات در بازار نهاده و حمایت از تولید کنندگان گوشت قرمز باشد.
بررسی ها نشان می دهد، نرخ تضمینی جو داخلی با هدف افزایش تولید یا به عبارت دیگر حمایت از تولید داخل در چهار سال اخیر افزایش چشمگیری داشته است.
در سال ۱۳۹۱ قیمت هرکیلوگرم جو ۳۴۰۰ ریال بوده که این عدد در سال ۱۳۹۶ با ۲۰۳ درصد افزایش به رقم ۱۰۳۰۰ ریال رسید. اما بررسیها نشان می دهد افزایش ۲۰۳ درصدی قیمت تضمینی در نهایت رشد ۷.۶ درصدی تولید در کشور را به همراه داشته است.
در این دوره نیز بررسی آمارها حکایت از سیر صعودی واردات جو به کشور دارد.
آمارهای ارائه شده از سوی گمرک نشان می دهد حجم واردات جو افزایشی برابر با ۶۶ درصد را شاهد بود؛ در این دوره زمانی، افزایش نرخ تضمینی توام با افزایش نرخ ارز تخصیصی، زمینه را برای بالارفتن چشمگیر هزینه تولید فراهم کرد.
در این دوره زمانی نرخ ارز تخصیصی رشدی ۱۸۲ درصدی را شاهد بود. در دوره اجرای قانون انتزاع، شاهد افزایش قیمت اقلام عمده دیگر نهادههای تولید همچون یونجه به میزان ۱۰۰ درصد و سبوس گندم به میزان ۸۷.۵ درصد بودهایم؛ پس طبیعی است که بهای تمام شده محصول افزایش یابد. آمار تولید و مصرف گوشت قرمز
طبق آمار ارائه شده از سوی وزارت جهادکشاورزی، تولید انواع گوشت قرمز در سال ۱۳۹۱ نزدیک به ۷۴۷ هزار تن بود که این میزان در سال ۱۳۹۶ به ۸۳۵ هزار تن رسید.
برای بررسی صحت این آمار نگاهی به روند واردات و صادرات گوشت قرمز منتشر شده از سوی گمرک جمهوری اسلامی و میزان مصرف ارائه شده از سوی سازمان آمار می اندازیم.
براساس اطلاعات منتشر شده در مرکز آمار ایران، متوسط مصرف انواع گوشت قرمز هر فرد ایرانی در سال ۱۳۹۱ معادل هفت کیلو و ۳۰۰ گرم بود. در این سال جمعیت کشور حدود ۷۶ میلیون نفر بود؛ با این حساب میزان مصرف گوشت قرمز در آن سال معادل ۵۵۵ هزارتن برآورد می شود.
با احتساب واردات ۱۲۰ هزار تنی در برابر صادرات ۵ هزار تنی، ۱۱۵ هزار تن از میزان مصرف از محل واردات تامین شده و بقیه نیاز مصرف – معادل ۴۴۰ هزار تن – از محل تولید داخل است که با رقم اعلامی وزارت جهادکشاورزی در سال مورد نظر تفاوت آشکار دارد.
در سال ۹۶ و با گذشت چهار سال از اجرای قانون انتزاع، رقم تولید انواع گوشت قرمز ۸۳۵ هزار تن اعلام شد در حالی که ارقام ارائه شده از سوی مرکز آمار نشان می دهد متوسط مصرف انواع گوشت قرمز هر فرد ایرانی در سال ۹۶ با کاهشی در حدود ۲۴ درصد نسبت به سال ۱۳۹۱ برابر پنج کیلو و ۶۰۰ گرم بوده است.
با احتساب جمعیت ۸۰.۸ میلیونی کشور در این سال، کل گوشت مصرفی در این سال معادل ۴۵۳ هزار تن است.
همچنین با در نظر گرفتن میزان واردات معادل ۱۵۰ هزار تن و کسر ۲ هزار تن صادارت، فقط ۳۰۱ هزار تن انواع گوشت قرمز در کشور تولید شده که ۳۲ درصد نسبت به تولید واقعی در سال ۹۱ و ۶۴ درصد نسبت به رقم اعلامی وزارت جهادکشاورزی (برای تولید سال ۹۶ ) کمتر است.
به نظر میرسد پاشنه آشیل بازار گوشت و افزایش قیمت آن، به همین مساله است یعنی «کاهش تولید».
به عبارت دیگر آمارها نشان می دهد وزارت جهادکشاورزی در طول اجرای قانون انتزاع نه فقط در حفظ میزان تولید نسبت به سال های گذشته موفق نبوده بلکه روند تولید نیز رو به کاهش هم بوده است. کاهش مصرف گوشت در ایران
بررسی اطلاعات ارائه شده از سوی مرکز آمار ایران درخصوص سبد هزینه خانوار بیانگر آن است که افزایش فقر غذایی و افزایش شکاف طبقاتی از دیگر پیامدهای مدیریت ناکارآمد قانون انتزاع بود. همچنین در مقایسه با آمارهای جهانی و براساس اطلاعات دریافتی از گزارش سازمان خواربار جهانی (فائو)، متوسط مصرف سرانه انواع گوشت قرمز در بازه زمانی سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ میلادی نشان از کاهش مصرف آن در ایران و همچنین شکاف شدید مصرف نسبت به کشورهای مختلف است.
مصرف این کالا در سال ۲۰۱۷ در ایران حدود ۶ کیلوگرم بوده در حالی که میزان آن در آمریکای شمالی ۴۷.۲ ،اتحادیه اروپا ۴۴.۹، آمریکای لاتین ۲۷.۵، آسیای شرقی ۲۰، خاورمیانه ۱۰ و میانگین جهانی ۲۰.۴ کیلوگرم بوده است. افزایش شکاف طبقاتی با اجرای قانون انتزاع
براساس اطلاعات ارائه شده از سوی مرکز آمار، هر ایرانی در دهک اول درآمدی در طول سال فقط ۲.۷ کیلوگرم گوشت مصرف کرده است در حالی که در دهک دهم، میزان مصرف حدود ۱۴ کیلوگرم بوده است یعنی حدود ۵.۲ برابر.
با اجرای قانون انتزاع امید آن بود که با برنامهریزی دقیق این فاصله کاهش یابد و یا حداقل این شکاف در سال ۹۶ به همان نسبت سال ۹۱ حفظ شود در حالی که اطلاعات موجود نشان می دهد این اختلاف در سال ۹۶ نه تنها کم نشد بلکه این عدد به ۶.۵ برابر افزایش یافت.
به نظر می رسد برای کنترل بازار گوشت و بازگرداندن آرامش به این بازار، باید معضل واقعی در این حوزه در نظر قرار گیرد، یعنی معضل کاهش تولید.
از این رو تکیه بر آمارهای واقعی و نه ساختگی و در نظر گرفتن توان کشور از یک سو و تصمیم سازی دقیق برای مدیریت بازار از سوی دیگر نیاز این حوزه تلقی میشود.
محمدحسین عباسی، از نویسندگان برنامه تلویزیونی «نود»، حضور علی نصیریان در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر برای دریافت سیمرغ بلورین نقش مکمل مرد را، پایان باشکوه این رویداد سینمایی خواند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، محمدحسین عباسی، نویسنده، در صفحه اینستاگرام خود با ستایش از حضور و گفتار علی نصیریان در مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، این بازیگر پیشکسوت را ستاره واقعی سینمای ایران دانست.
او در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «من آدم سعادتمندی هستم». دورتر از اعتراض خودنمایانه همایون غنیزاده و اجرای فاجعهبار مراسم اختتامیه، این خودِ سینماست که سوار بر چهار کلمه فراموشنشدنی علی نصیریان، ظاهر میشود و میدرخشد. بهترین فیلم جشنواره، درست در همین لحظه کلید میخورد. فیلمی که بازیگر نقش اول آن در سختترین روزها به شوق سینما روی پاهایش ایستاده و بدون ادا و اصول خودش را به سالن رسانده تا جایزهای را تحویل بگیرد که در چهار دهه گذشته، هرگز سهمی از آن نداشته است. بازیگری که قامتاش از قد جشنواره و آدمهای جشنواره بلندتر است اما خودش را عضوی از سینما میداند، هنوز از «آتیه» حرف میزند و وقتِ ستایش از جوانترها، برق نگاهاش از چند فرسخی پیداست. آخر ماجرا هم، یکی از همنسلها پیدا میشود تا خودش را در لذتِ بردن این جایزه شریک کند. در سینما جایی برای پیرمردها هست. همیشه هست. جشنواره سیوهفتم دورریختنیهای زیادی دارد اما این لحظه همیشه در ذهنمان خواهد ماند، یک پایانِ باشکوه. عاشقانهای استوار برای سینما؛ بدون حواشی و جنجالهای اضافهای که هر روز در کنفرانسهای خبری تماشا کردهایم. یک روایتِ خالص از تداوم یک ستاره واقعی. گذرِ سالها، زندگی آدمها را روی صورتشان نقاشی میکند و سعادتمندترها، مدام فرصت دارند که در نقشی تازه، چهره تازهای برای خودشان پیدا کنند. حتی اگر برای چهار دهه صدایِ کشدار دستها به اسمشان متصل نشده باشد. بهترینها غالبا برای بردن جایزه به هر دری نمیزنند. این جایزهها هستند که راهشان را به طرف آنها پیدا میکنند. به طرف شما که یک عمر اعتبار کلوزآپها و دلِ قرصِ لانگشاتها بودهاید. برای شما که علی نصیریان هستید. شما که میدانید برای معرکهماندن، هیچوقت دیر نیست.»