دسته: یادداشت روز

  • چرا نرخ خودرو نجومی شد؟ نقش دلال‌های آنلاین در بازی گرانی

    چرا نرخ خودرو نجومی شد؟ نقش دلال‌های آنلاین در بازی گرانی

    چرا نرخ خودرو نجومی شد؟  نقش دلال‌های آنلاین در بازی گرانی

    فارس نوشت: افزایش ناگهانی قیمت خودرو، ضرورت برخورد جدی با دلالان در سایت‌های خرید و فروش آنلاین را ایجاب می‌کند.

    افزایش قیمت خودرو به صورت هماهنگ، توسط دلالان موضوع جدیدی نیست. در شرایطی که بسیاری از مردم از طریق خدمات مطلوب و مناسب این سایت ها اقدام به خرید و فروش اجناس خود می کنند و سایت های خرید و فروش اینترنتی، نقش ویترین قیمت را در بازار دارند، دلالان بازار خودرو، از این بستر بهره گرفته اند و در نبود نظارت کافی، قیمت غیرواقعی و مدنظر خود را تعیین می‌کنند.
    از جمله این دلال ها، می توان به برخی از نمایشگاه داران و کسانی اشاره کرد که به امید سود بیشتر به این بازار مکاره پا گذاشته‌اند.
    بسیاری از فعالان صنعت خودرو سازی معتقدند که قیمت های فعلی واقعی نیست و در صورت برخورد با اخلال گران این بازار، قیمت ها به حالت عادی باز خواهد گشت. 

    در بازاری که قیمت های آن را دلالان و بنگاه داران تعیین می کنند، با ارائه قیمت های کاذب و غیر واقعی ، پراید مرز روانی ۵۰ میلیون را رد می‌کند، ساندرو سد ۲۰۰ میلیون تومان را می‌شکند و دلالانِ خودروهای چینی هم تلاش می‌کنند تا قیمت‌ها را هم‌تراز با رقبای کره‌ای بالا نگه دارند.
    قیمت خودرو در چند هفته اخیر یک روند افزایشی را تجربه کرده است؛ روندی که اگرچه کارشناسان می‌گویند باعث شده تا حجم معاملات در این بازار به شدت کاهش پیدا کند اما از طرفی می‌بینیم که قیمت خودرو بدون منطق مشخصی در حال بالا رفتن است.
    البته در این میان، تیم مدیریت یک سایت خرید و فروش آنلاین اعلام کرده است که این سایت، به زودی خدمات کارشناسی خودرو را راه‌اندازی می‌کند که این کار اگر با نظارت قضایی و برخورد با دلالان و کاربران غیرواقعی این سایت ها باشد، می‌تواند گام مهمی در جهت کنترل بازار خودرو محسوب شود.
  • سیدبشیر حسینی: هم مهناز افشار باید سواد رسانه‌ای یاد بگیرد، هم رائفی‌پور و مومن‌نسب

    سیدبشیر حسینی: هم مهناز افشار باید سواد رسانه‌ای یاد بگیرد، هم رائفی‌پور و مومن‌نسب

    ماجرا از بازنشر یک توییت از یک اکانت فیک آغاز شد. توییتی که هرچند خیلی زود پاک شد ما اسکرین‌شات آن در فضای مجازی منتشر شد و همزمانی آن با یک قتل حالا برای یک هنرپیشه معروف دردسرساز شده است.

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین. جنجال بر سر توئیتی از مهناز افشار که در آن به یک توییت از یک اکانت تقلبی واکنش نشان داده بود، سوای از طرح بحث های مختلف درباره تشکیل پرونده قضایی درباره این هنرپیشه سرشناس، مسئله سواد رسانه‌ای را سر زبان‌ها انداخته است. سیدبشیر حسینی داور برنامه «عصر جدید» به عنوان مدیر گروه علوم نوین رسانه‌ دانشکده ارتباطات دانشگاه صداوسیما، یکی از آنهایی است که درباره سواد رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی کار کرده. او درباره این چالش برای خبرآنلاین گفته است.

    این روزها هشتگ محاکمه مهناز افشار، بحث سواد رسانه‌ای را دوباره داغ کرده و این مدت شما این‌قدر گفتید سواد رسانه‌ای که این بحث اولین اسمی که در ذهن ایجاد می‌کند شما هستید.
    اتفاقی که این روزها در ماجرای توییت مهناز افشار با آن روبه‌رو هستیم اتفاقی است که قاعدتا بار اول و آخری نیست که رخ می‌دهد.
    این روزها ما از یک سو داستان سلبریتی‌هایی را داریم که سرمایه اجتماعی دارند و در برابرش احساس مسوولیت می‌کنند و مسوولیت اجتماعی هم دارند که تا اینجا اتفاق خیلی مثبتی است و می‌شود خوب نگاهش کرد. از سوی دیگر مردم توقعاتی از سلبریتی‌ها دارند و دوست دارند شخصیت‌های محبوبشان در موضوع‌های اجتماعی فعال باشند. این یک مطالبه عمومی است و سلبریتی‌ها هم خصوصا آنهایی که دوست دارند در این حوزه فعال باقی بمانند، طبعا باید در این حوزه‌ها و مسائل فرهنگی و اجتماعی واکنش نشان بدهند.
    مشکل از جای دیگری آغاز می‌شود. یکی نبود سواد رسانه‌ای و دیگری تعیین نشدن حیطه تخصصی است. داستان حیطه تخصصی در همه دنیا تعریف دارد. وقتی کسی سلبریتی حوزه موسیقی است، مردم هم حد توقعی که برایش تعریف می‌کنند این است که در محدوده خودش صحبت کند و اگر در موضوع دیگری صحبت کرد، کاملا مثل یک آدم عادی دیگر نظر او خیلی تاثیرگذار نیست و در یک محدوده مشخصی تعریف می‌شود.
    پس معتقدید عدم آگاهی و دانش مربوط به مسائل مختلف این مشکلات را ایجاد می‌کند؟
    بله در همه جای دنیا سیستم ستاره‌سازی‌شان به شدت کنترل می‌‎شود. به تعبیر دیگر الان مدیر برنامه برای ستاره‌های ما فقط کارکرد مادی و ریالی دارد و قرار است قراردادها و نشست و برخاست‌هایشان را تنظیم کند. در صورتی که در همه دنیا نقش مدیر رسانه‌ای و مشاوران اجتماعی هم وجود دارد که به سلبریتی‌ها کمک می‌کنند تا بتوانند آن مسوولیت اجتماعی که دارند را به درستی هدایت کنند. ما این بستر و زیرساخت را نداریم. یعنی سلبریتی ما وقتی با یک مساله مواجه می‌شود، از یک طرف باید عکس‌العمل نشان بدهد و از طرف دیگر می‌بیند اگر عکس‌العمل ساده‌ای نشان بدهد خیلی جلب توجه نمی‌کند.
    یعنی برای بودن در بورس و این بازار رقابتی فقط توییت می کند؟
    معضلی که شبکه‌های اجتماعی خصوصا با تعابیری مثل شاخ اینستاگرامی و … ایجاد می‌کنند، باعث می‌شود کاربر مجبور باشد روز به روز نظرات آوانگاردتر و عجیب غریب‌تر داشته باشد تا بیشتر به چشم بیاید. قبلا فضا اینطور بود که شهرت با تخصص و قابلیت جمع می‌شد الان ولی شعار جدیدی در دنیا دارند fame for fame (شهرت برای شهرت) که جریانی هم در مقابلش راه افتاده shame to fame (مرگ بر این شهرت) که رقابت در این فضا وجود دارد.
    ما یک سلبریتی داریم که می‌خواهد بروز و ظهور اجتماعی داشته باشد اما سواد و تخصص کافی ندارد، از طرف دیگر فضای شبکه‌های اجتماعی هم دائما او را تشویق می‌کند که نظرات اعجاب‌انگیزتر و جنجالی‌تری مطرح کند تا بیشتر دیده شود و حتی بیشتر فحش بخورد. سلبریتی‌ای که می‌خواهد بیشتر دیده شود، حتی فحش را به جان خودش می‌خرد و حتی بلکه برایش طراحی می‌کند.

    چالش اصلی که سبب این بحران سلبریتی زدگی‌مان می‌کند در شبکه‌های اجتماعی از کجا ناشی می‌شود؟
    یک بستر نامشخص اینجا داریم که به نظرم فقر اصلی‌اش این است که حیطه تخصصی یا چرخه بروز سلبریتی‌ها در آن نامعلوم است. این موضوع دو مشکل دارد.یکی اینکه پشتوانه ندارند، واقعا ما همه چیز را از یک شخص نباید توقع داشته باشیم، لازم است که تخصص‌های مختلف کنارش جمع شود. دوم هم اینکه چه خودش، چه مردم چنین مطالبه‌ای را داشتند که در هر حوزه‌ای ورود پیدا کند. این مشکلی است که سلبریتی‌های ما الان دارند. سلبریتی ما واقعا مشاور اقتصادی خوبی نیست؛ مشاور اجتماعی خوبی نیست و در آسیب‌های اجتماعی به غلط ورود می‌کند. مسائلی که متخصص‌ها کلی با احتیاط به آن نگاه می‌کنند، او یک باره یک نظر غلط می‌دهد و کلی فضا ایجاد می‌کند.
    چالش بزرگ هم وقتی است که فریب فیک نیوزها را می‌خورند؟ 
    دقیقا. همه مشکلات هم از تشخیص ندادن فیک‌نیوزها و حتی حقه‌ها و تله‌هایی که برایشان طراحی شده شروع می‌شود. همانطور که این آدم‌ها هواداران خودشان را دارند، قطعا و جدا مخالفانی هم دارند، چه سیاسی و چه اجتماعی و حتی در حیطه تخصصی‌شان. آنها در موقعیت‌های مختلف پوست موز جلوی پای سلبریتی‌ها می‌اندازند و تحریک‌شان می‌کنند و وقتی سلبریتی سواد رسانه‌ای و مشاور تخصصی ندارد و ساختار شبکه‌های اجتماعی را خوب نمی‌داند که در آن اصل  ۴s اجرا می‎شود -یعنی باید کوتاه و شیرین و سریع و ساده یک نظر درست را مطرح کند-، در دام بعدی می‌افتد. اینجاست که فضا مساعد شده برای اینکه او را به تله بیندازند. طبیعی است که وقتی او نظرات رادیکال می‌دهد، در مقابلش عکس‌العمل‌های رادیکالی اتفاق می‌افتد.
    مثل مسئله اخیر؟
    بله مثل همین داستان اخیر مهناز افشار و سلسله توییتهایی که الان حتی یک سری او را مشوق و محرک قتل و حتی مستحق محاکمه می‌دانند و برایش مجازات در نظر می‌گیرند.
    در برابر سلبریتی‌ها حاکمیت قرار می‌گیرد. علی‌القاعده  سلبریتی‌ها باید سرمایه‌ای اجتماعی باشند برای عبور از بحران‌ها اما حتی به وقت بحران‌ها و بلایای طبیعی که به قصد کمک پیش می‌آیند، باعث چالش برای حاکمیت می‌شوند. 
    همانطور که سلبریتی‌های ما نابالغ عمل می‌کنند و با یک حوزه جدید مواجه شده‌اند، حکومت‌ها هم همین طور هستند. سلبریتی‌های سابق رسانه مستقیم شخصی نداشتند الان ما میکروپرسونال سلبریتی‌ها هم داریم که واقعا خرده‌ستاره‌هایی هستند که برای خودشان برند شخصی می‌سازند و مستقیما می‌توانند نظرشان را ثبت و ضبط کنند و حداقل به تعداد فالورهایشان آن نظر به جاهای دیگر هم می‌رسد. یک طرف داستان سرعت عمل است و سلبریتی آموزش ندیده و عجول ما که می‌خواهد حضور اجتماعی داشته باشد ولی نه تنها تخصص آن را ندارد که تخصص رسانه‌ای هم ندارد، ممکن است خیلی هنرپیشه یا خواننده خوبی باشد ولی در این حوزه رسانه‌ای اصلا تخصص ندارد. همانطور که این سلبریتی نابالغ است در همه دنیا حکومت‌ها هم با این پدیده نوظهور مواجه هستند. ده سال پیش این قضیه برای نظام قضایی و امنیتی ما هم وجود نداشت و با چنین بحرانی مواجه نبود. اینجاست که بی تعارف
    همانطور که از سلبریتی‌ها توقع جدی می‌رود، از حکومت هم توقع جدی می‌رود که این حوزه سواد رسانه‌ای را در دهه پنجم انقلاب جدی بگیرد و حتی جامعه هدف چنین اولویت‌هایی را خودش جدی بگیرد و دوم اینکه زیرساخت‌هایی را فراهم کند
    .
    همانطور که گفتید ما یک موضوعات دیگری مثل سیل را هم داریم. از یک طرف سلبریتی‌ها باید سرمایه اجتماعی‌شان را بیاورند که مسوولیت اجتماعی‌شان را انجام داده باشند و از طرف دیگر باید ساختار آنقدر درست باشد که لازم نباشد هر سلبریتی خودش شماره حساب شخصی بدهد و پول‌های غیرشفاف جمع شوند. از آن طرف هم باید هلال احمر، کمیته امداد یا هر نهاد دیگری که هست شفافیت لحظه‌ای داشته باشد و شفاف عمل کند. داستان کراود فاندینگ‌ها در دنیا به همین صورت است که طرف اگر هزارتومان واریز می‌کند همان لحظه می‌بیند. عدد و رقمش برای مردم قابل پیگیری است و این برای مردم وجه صداقت و امنیت را بالا می‌برد. متناسب و متناظر با آن نهاد هم مردم کاملا گزارش شفافی از عملکردش می‌گیرند. مثلا اگر در فلان حادثه مردم ده میلیارد کمک کردند، ریال به ریال آن اینطور هزینه شده. از حاکمیت هم توقع شفافیت و پاسخگویی از یک سو وجود دارد و از سوی دیگر توقع اهمیت دادن به سواد رسانه‌ای.
    در چنین بزنگاه‌هایی که حالا حاکمیت زیر فشار بخشی از افکار عمومی است که موضع تندتر می‌گیرد، چه اتفاقی می‌افتد؟
    در موردی مثل مهناز افشار اگر هوشمندانه عمل کنیم می‌توانیم از این تهدید فرصت بسازیم. من فکر می‌کنم با امثال مهناز افشار هم یک بار باید برخورد شود که اینقدر ساده بازی نخورند و یک فیک‌نیوز نتواند آنها را اینقدر با مشکل و معضل روبه‌رو کند. از یک طرف مردم از آنها مطالبه کنند و از سوی دیگر مثل محکومیت‌های مدنی که ما داریم اولویت و فوریت بالا الزام‌هایی برای گذراندن دوره‌های تخصصی و آموزش‌ها گذاشته شود. حتی محدودیت‌هایی را خودشان اعلام کنند. بسیاری از سلبریتی‌های بزرگ دنیا در اظهارنظرهایشان مشخص می‌کنند که مثلا من در فلان حوزه ورود نمی‌کنم و یا در فلان حیطه تخصصی نظر می‌دهم. درحقیقت باید خودش برای خودش محدودیت بگذارد. ما در سواد رسانه‌ای بحث مشروط و محدود استفاده کردن از رسانه‌ها را داریم که مثلا خود شخص برای خودش شرط می‌گذارد، با هر کسی مصاحبه نمی‌کند، در مورد هر موضوعی اظهارنظر نمی‌کند و تا وقتی مطمئن نشده که منبع خبر و تحلیلش درست است، این ماشه رسانه را نمی‌چکاند. این فضا مثل اسلحه می‌تواند عمل کند آن‌وقت مساله فرق می‌کند.
    من اینجا بیش از اینکه موافق این باشم که مهناز افشار در دادگاه قوه قضاییه مورد سوال قرار بگیرد، نظرم این است که باید در دادگاههای مردمی و رسانه‌ای محاکمه شود. نه فقط مهناز افشار. هر سلبریتی‌ای که در هر حوزه‌ای ورود پیدا می‌کند. الان وقتش است ما هشتگ سواد رسانه‌ایت را بالا ببر و هشتگ تخصصت چیه را بالا ببریم.
    این فقط شامل مهناز افشار است یا مثلا رائفی پور را هم در بر می گیرد؟
    الان مساله می‌تواند امنیتی شود و نمی‌شود آن را شوخی گرفت. برای همین فکر می‌کنم اگر این تهدید الان را جدی بگیریم و از آن استفاده بهینه کنیم، باید حیطه تخصصی سلبریتی‌ها و همه گروههای مرجعی که حق اظهارنظر دارند توسط خودشان مشخص شود. و این فقط شامل مهناز افشار و پرویز پرستویی و … نیست و بحثم اصلا سیاسی و حتی صنفی نیست. ما باید مساله ایران و بحران سال ۹۸ را جدی بگیریم. مساله اقتصاد مردم مساله‌ای است که همه در آن سهیم هستیم.
    این لزوم یادگیری فقط شامل مهناز افشار می شود یا مثلا رائفی پور و مومن نسب هم هست؟
    مهناز افشار و فالورهایش، پرویز پرستویی و فالورهایش و… همانطور که می‌توانند تهدید باشند، فرصت هم می‌توانند باشند. می‌توانند زبان مردم باشند و مردم نظراتشان را از زبان آنها بشنوند و حتی مایه رشد جامعه و دولت باشند اما لازمه‌اش این است که هم بیشتر یاد بگیرند و هم خودشان خودشان را محدود کنند.
    در هر حوزه‌ای پرویز پرستویی نباید ورود کند، همانطور که مهناز افشار نباید ورود کند، همانطور که سیدبشیر حسینی و رائفی‌پور و مومن‌نسب … نباید ورود کنند. هر کس می‌تواند در حوزه تخصصش ورود کند. قطعا درباره خیلی از این بزرگواران، چه سلبریتی‌ها و چه سخنورها، خود من کلی نکته دارم که این عنوان کارشناس ارشد در تقریبا همه چیز و سیستم اظهار نظر کارشناسی‌شان را درک نمی‌کنم با چه پشتوانه علمی خلق شده است. منصفانه و عالمانه و با فضای مثبتش این است که همه مسوولانه، در حیطه تخصصی و مشخص شده و در راستای منافع ملی و مسئولیت اجتماعی، مثل همه جای دنیا ورود کرده و ورود غیرتخصصی بیش و پیش از برخورد قهری و قضایی، با بالا رفتن سواد رسانه‌ای عمومی، باید برایشان هزینه منفی داشته باشد.
  • شرط‌بندی در فوتبال ایران و جهانوقتی قمار اسکناس‌ها مسیر توپ را تغییر می‌دهد

    شرط‌بندی در بسیاری از کشورهای جهان یک پدیده سرگرمی‌محور است. اما گستردگی بازار و عمق نفوذ آن شاید باعث شود ارقام عجیبی در خارج از مستطیل سبز جابه‌جا شود که نتایج بازی‌ها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

    امیرمحمد سلیمانی: سوت پایان بازی به صدا درمی‌آید و بازی با نتیجه مساوی به پایان می‌رسد. برای هواداران واتفورد و ساوتهمپتون، این تساوی شاید چندان نگران‌کننده نباشد اما برای آن‌هایی که چند ده پوندی روی این بازی سرمایه‌گذاری کرده بودند، این صدای سوت بیشتر از همیشه کرکننده است. از تعداد کرنرها تا مجموع خطاها و حتی شانس گلزنی بازیکن شماره ۱۰، همه چیز را می‌توان قمار کرد. هر گزینه‌ای یک ضریبی دارد و به هر میزان که سرمایه‌گذاری شود، سود می‌دهد. البته اگر این شرط‌های سنگین، عملی شوند.
    شرط‌بندی یک بازار بزرگ است. وقتی منچستریونایتد مقابل سویا از لیگ قهرمانان اروپا حذف شد، سایت‌های شرط‌بندی فقط از شهر منچستر بیش از پنج میلیون یورو درآمدزایی کردند. همه آن‌هایی که یقین داشتند سویا در اولدترافورد می‌بازد، ارقام سنگینی را بر روی صعود منچستریونایتد قمار کردند و در نهایت بازنده نام گرفتند. در یک مورد عجیب‌تر، وقتی پاریسن ژرمن در فصل جاری لیگ یک فرانسه پس از چهارده هفته مقابل بوردو به تساوی رسید، زمزمه دخالت سایت‌های شرط‌بندی در ترکیب تیم فرانسوی مطرح شد. برای شاگردان توخل، شکست بوردو کار دشواری نبود. چند هفته بعد، پاریسن ژرمن در کمال تعجب از تیم قعرنشین گنگام باخت و از جام اتحادیه حذف شد. برای اولین بار در پنج سال گذشته، آن‌ها از قهرمانی در این مسابقات منع شدند. پاریسی‌ها فقط چند روز زمان نیاز داشتند تا با ترکیبی مشابه با همان بازیکنانی که بازنده بودند، این بار در لیگ یک فرانسه و با ۹ گل گنگام را تحقیر کنند. شاید چشم‌پوشی از قهرمانی در جام اتحادیه، پاداش خوبی را برای آن‌ها تدارک دیده بود، البته از سوی سایت‌های شرط‌بندی.
    حدس و گمان بسیاری درباره بازی‌های عجیب هر ساله در لیگ‌های فوتبال جهان وجود دارد. برخی معتقدند این نتایج چندان هم غیرقابل پیش‌بینی نیست اما وقتی کار به ضرایب قمار می‌رسد، احتمال باخت‌های اجباری بیشتر می‌شود. اوضاع در فوتبال ایران هم مشابه است. در ایران شمار سایت‌هایی که امکان شرط بندی آنلاین در حوزه‌های مختلف، مثل انواع مسابقات ورزشی و بازی‌ را فراهم کرده‌اند؛ حدودا به ۳۶۵ دامنه می‌رسد و طبق شنیده‌ها گردش مالی هرکدام از سایت‌ها در شبانه روز کمتر از یک میلیارد تومان نیست. پیش‌بینی‌های ورزشی تنها قابلیت این سایت‌ها نیست و اگر به سریال «تاج و تخت» هم علاقه‌مند هستید، می‌توانید بر روی شخصیت‌هایی که در هر قسمت کشته خواهند شد، قمار کنید.
    پیش‌بینی، تنها روی سایت‌های شرط‌بندی نیست و پولشویی، بخش مهمی از روند کاری آن‌ها محسوب می‌شود.  سارقانی که اطلاعات کارت‌ بانکی یا اطلاعات حساب قربانیان را دارند، به جای آنکه مستقیما پول را از حساب آنها به حساب خود انتقال دهند، ابتدا پول دزدی را به حساب سایت‌های شرط بندی انتقال می‌دهند. گویی که صاحب اصلی حساب، پول خود را به حساب سایت پیش بینی انتقال داده و برای بازی سهم خریده است. سپس سارق سایبری پس از یک روز یا مدت زمانی کوتاه، پول دزدی را از سایت قمار که در آن حساب کاربری دارد خارج و به حساب خود منتقل می‌کند. برخلاف کشورهای خارجی، دسترسی به اطلاعات بانکی کاربران ایرانی چندان دشوار نیست. مخصوصا اگر آدرس درگاه‌های بانکی جعلی یا همان صفحات فیشینگ تقلبی با عناوین مختلف در گروه‌های پربازدید تلگرامی منتشر شود. مسیری که دسترسی به اطلاعات حساب بانکی افراد را آسان‌تر می‌کند.
    براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شرط‌بندی هیچ جایگاهی در اقتصاد کشور ندارد. پس سایت‌های شرط‌بندی در ایران چگونه فعالیت می‌کنند؟ ترفندی که سایت‌های شرط بندی به کار می‌گیرند، واسطه قرار دادن شرکت‌های دیگر یا درخواست درگاه به نام آی‌پی شرکت‌ واسطه است. برای کسانی که ای‌نماد دارند و با آن درگاه الکترونیک بانکی دریافت کرده‌اند، این امکان وجود دارد که سایت را غیرفعال نگه دارند، دامنه و درگاه الکترونیک بانکی را در اختیار سایت‌های شرط بندی قرار دهند. سایت‌های شرط بندی هم با در اختیار داشتن دامنه و درگاه واسط، پرداخت را مستقیم با بانک انجام می‌دهند.
    پیش از آغاز لیگ هفدهم، یکی از بازیکنان لیگ برتری به دلیل تبلیغ سایت‌های شرط‌بندی توسط همسرش محروم شد. اما ریشه شرط‌بندی در میان افراد داخل زمین، فقط محدود به ایران است؟ در سال ۲۰۰۶ مکالمات تلفنی لوچانو موجی، مدیر وقت یوونتوس با داوران و روسای سایر تیم‌ها شنود شد و اتهام ثابت‌شده شرط‌بندی تیم‌های یوونتوس، میلان و لاتزیو را درگیر کرد. اتفاقاتی که آن روزها می‌افتاد برای هیچ‌کدام از مردم ایتالیا و عاشقان فوتبال این کشور باورکردنی نبود اما شرط‌بندی درنهایت فاجعه‌ای به نام کالچو چولی را رقم زد و هر فرد حقیقی و حقوقی که درگیر این پرونده کثیف بود با محرومیت مواجه شد. در دهه ۹۰، برنارد تاپی در المپیک مارسی به خرید داورها و تبانی محکوم شد. اتهام به او آن‌قدر سنگین بود که تنها قهرمانی مارسی در لیگ قهرمانان اروپا، پس از بیست سال هنوز هم مشکوک است.
    در سال ۲۰۱۳، پلیس اروپا مدعی شد نتیجه‌ی بیشتر از ۳۸۰ بازی در کشورهای اروپایی حاصل تبانی و زد و بندهایی بوده که توسط یک باند بین‌المللی فعال در مراکز و موسسه‌های شرط‌بندی ساماندهی شده است. ماموران پلیس به مدارکی دست پیدا کرده‌ بودند که نشان می‌داد خلافکاران آسیایی در دستکاری نتیجه‌ی بازی‌های فوتبال در اروپا نقش محوری داشته‌اند. یک کارتل شرط ‌بندی که دفتر مرکزی‌اش در سنگاپور قرار داشت، با بسیاری از کشورهای اروپایی در ارتباط بود و به تنهایی تاثیر شگرفی در نتایج بازی‌های مختلف داشت. ریشه این کارتل، به گروهی در ایتالیا می‌رسید.
    «آنته زاپینا» مشهور به «سلطان قمار» بنا بر اعتراف خود، پس از جام جهانی آلمان مبالغ هنگفتی از تبانی در بازی‌های فوتبال به جیب زده است. او در سال ۲۰۰۵ نیز در پرونده‌ی رسوایی داوری در آلمان، متهم شناخته شده بود. زاپینا که ساکن برلین است، پیش‌تر هم در ماجرای رسوایی داوران در سال ۲۰۰۵ به دو سال و یازده ماه حبس محکوم شده بود. البته تنها چند ماه را در زندان گذراند. در آن زمان روبرت هویتسر، داور بوندس‌لیگا، در دادگاه اعتراف کرد که در برابر دریافت پول، نتیجه‌ی برخی از بازی‌های لیگ آلمان را تغییر داده است. در فوتبال آلمان، قضیه پیچیده‌تر هم بود. «رنه اشنیتسلر» یکی از مهاجمان آینده‌دار فوتبال آلمان بود که در سن‌پائولی بازی می‌کرد. او در سال ۲۰۰۸ حدود صد هزار یورو دریافت کرده تا در نتیجه‌ی پنج دیدار تیمش را تغییر دهد.
    پرونده‌های بسیار زیادی وجود دارند که در شرایط مشابه، منتشر نشده‌اند. بنگاه‌های شرط‌بندی بخش مهمی از اقتصاد فوتبال هستند. بسیاری از آنان اگر حامی مالی اصلی باشگاه‌های فوتبال باشند، با لیگ باشگاه‌ها در ارتباط هستند تا درآمدزایی بیشتری را فراهم کنند. نقش سایت‌های شرط‌بندی در فوتبال غیرقابل کتمان است اما چیزی که اهمیت دارد، رعایت حد و مرز این بنگاه‌ها در اتفاق‌های فوتبالی است. مسئله‌ای که به نظر نمی‌رسد مورد تایید باشگاه‌ها و سایت‌های شرط‌بندی باشد. وقتی می‌توان درآمدزایی بیشتری داشت، چرا نتایج برخی بازی‌ها تغییر نکند؟
  • برنامه‌ای که اسپانسر ندارد، چگونه درآمد کسب می‌کند، از جیب مردم؟«برنده‌باش» با تحلیلِ نقاط ضعف مردم در اپلیکیشن، آنها را «بازنده‌باش» می‌کند؟

    شائبه‌ای بر این مبنا مطرح شده که عوامل برنده‌باش می‌توانند شرکت‌کنندگان را بر اساس سوال‌هایی که جواب می‌دهند، تحلیل کنند و هرکجا که ضعف داشتند، در مسابقه همان سوال‌ها را ازشان بپرسند تا نتوانند به مراحل بالاتر بروند. هرچند این شائبه در حد یک فرضیه است، با این حال یک کارشناس قدیمی حوزه ارزش‌افزوده این موضوع را از لحاظ علمی تایید ولی عملی‌شدن آن را در مسابقه برنده‌باش بعید می‌داند.

    فاطیما فردوس: حاشیه‌های مسابقه برنده‌باش اگر تا پیش از این به یک مسابقه بخت‌آزمایی و قمار محدود می‌شد، حالا گسترده‌تر شده و حاشیه‌های مالی را هم دربرگرفته است. مسابقه‌ای ظاهرا بدون اسپانسر با درآمد میلیاردی. اینطور که به‌نظر می‌رسد برنامه برنده‌باش اسپانسری ندارد و متولی اصلی آن خود صداوسیماست. تهیه‌کننده‌های آن هم هاشم رضایت و حمید نادی، تهیه‌کننده‌های برنامه دورهمی هستند. بنابراین سود اصلی این برنامه به جیب صداوسیما می‌رود. روند شرکت در مسابقه اما چطور است؟ برای شرکت در این مسابقه باید اپلیکیشن برنده‌باش را دانلود کرد که در گوشی‌های ایفون این پروسه سخت‌تر می‌شود؛ باید از طریق برنامه «سیب» دانلود کرد که دانلود همین برنامه نیاز به اشتراک یک ماهه به مبلغ ۳۰ هزار تومان دارد.

    برای دانلود نسخه ویندوز مسابقه برنده‌باش هم باید ۴ هزار و ۹۰۰ تومان پرداخت کرد. پس از طی‌کردن این مراحل وارد اپلیکیشن می‌شوید و می‌توانید به ۲۰ سوال به‌صورت مجانی پاسخ دهید ولی بقیه سوال‌ها را باید بخرید. وقتی ۲۰ سوال اول را جواب می‌دهید به‌صورت خودکار ۴۰ هزار نفر از شما جلوتر هستند و برای رسیدن به ۸ نفر اول و شرکت در مسابقه باید بین ۳ تا ۴ میلیون تومان سوال بخرید. جایزه‌ها هم به‌صورت میانگین ده تا ۲۰ میلیون تومان است. در واقع ۸ نفر اول بین ۳ تا ۴ میلیون تومان سوال می‌خرند و ۴۰ هزار نفر دیگر نیز اگر نصفشان تنها ۲۰۰ هزار تومان سوال خریده باشند، ۴ میلیارد سوال خریده شده است که اگر به این ۸ نفر در بهترین حالت ۳۰ میلیون هم داده شود، ۲۴۰ میلیون تومان می‌شود و بقیه پول احتمالا به جیب صداوسیمایی می‌رود که دم از بی‌پولی می‌زند.
    علم یا ثروت؟
    نکته دیگر در مورد این مسابقه میزان علمی‌بودن آن است؛ در ابتدای هر مسابقه گلزار از شرکت‌کننده‌ها می‌پرسد که چند ساعت در هفته مطالعه دارند و برای این مسابقه چقدر مطالعه داشته‌اند؟ اما نکته مهم این است که برای رسیدن به ۸ نفر اول در اپلیکیشن و شرکت در مسابقه باید چند میلیون هزینه کرد و چند روز آخر را ۲۴ ساعته پای اپلیکیشن و سوال‌هایش بود تا بشود به نفرات اول رسید. بنابراین برای این مسابقه نمی‌شود با کتاب‌خواندن و افزایش ساعات مطالعه رتبه اول تا هشتم را کسب کرد. پس این مسابقه بیشتر از اینکه مبنای علمی داشته باشد، فضایی برای محک‌زدن شانس است.
    در همین میان شائبه‌ای بر این مبنا مطرح شده که عوامل برنده‌باش می‌توانند شرکت‌کنندگان را بر اساس سوال‌هایی که جواب می‌دهند، تحلیل کنند و هرکجا که ضعف داشتند، در مسابقه همان سوال‌ها را ازشان بپرسند تا نتوانند به مراحل بالاتر بروند. به‌عنوان مثال شرکت‌کننده ایکس در سوال‌های ورزشی ضعف دارد و نتوانسته این سوال‌ها را در اپلیکیشن به خوبی پاسخ دهد. عوامل برنده‌باش این مسئله را تحلیل و دسته‌بندی می‌کنند و در روز مسابقه سوال‌هایی را از او می‌پرسند که در آن ضعف دارد تا بیشتر از یک مبلغی برنده نشود. هرچند این شائبه هم در حد یک فرضیه است، با این حال یک کارشناس قدیمی حوزه ارزش‌افزوده این موضوع را از لحاظ علمی تایید ولی عملی‌شدن آن را در مسابقه برنده‌باش بعید می‌داند.
    برنده‌باش نقطه‌ضعف شرکت‌کنندگان را تحلیل می‌کند؟
    در همین میان مجتبی میرزامحمد، کارشناس حوزه ارزش‌افزوده در توضیح این فرضیه می‌گوید: «به لحاظ علمی امکان چنین اقدامی وجود دارد. در واقع به لحاظ علمی یک مجموعه می‌تواند پاسخ شرکت‌کنندگان به سوالات را تحلیل و دسته‌بندی کند و نتیجه‌گیری کند که هر شرکت‌کننده در کدام سوال قوی و در کدام سوال ضعیف است ولی بعید است در مجموعه برنده‌باش چنین اتفاقی بیفتد؛ زیرا این کار نیازمند یک تیم حرفه‌ای است و تحلیل ساده‌ای نیست. علاوه بر این کار گرانی است؛ البته من نمی‌دانم چه افرادی سرمایه‌گذار مسابقه برنده‌باش هستند اما این تحلیل محتوا کار آسان و بدون هزینه‌ای نیست.»
    او در پاسخ به اینکه پس آیا امکان رخ‌دادن این اتفاق به‌صورت علمی وجود دارد؟ می‌گوید: «بله دنیا به این سمت رفته و تحلیل می‌کنند اما اینکه تحلیل تا این سطح پیش برود که ببینند از هر شرکت‌کننده چه سوالی بپرسند که نقطه ضعف او باشد، این قسمت پیچیده‌ای است و ساده نیست؛ چون ما نمی‌دانیم شرکت‌کننده در چه شرایطی به سوالات اپلیکیشن جواب داده؟ از چه کسی کمک گرفته؟ آن لحظه سرچ کرده یا نه؟ و .. . ضمن اینکه وقتی کسی پای اپلیکیشن می‌نشیند همه هدفش این است که تمام سوالات را جواب دهد و بتواند در مسابقه شرکت کند.»

    مسابقه‌هایی با الگوی: پول بده؛ شاید برنده شدی!
    نکته قابل توجه اما این است که زمان پاسخ به سوالات داخل اپلیکیشن بسیار محدود است و شاید به سرچ‌کردن نرسد. میرزامحمد اما می‌گوید: «مردم ما را نباید دست کم گرفت؛ هرکاری ازشان برمی‌آید تا بتوانند برنده شوند و جایزه بگیرند. با این حال این مسابقه در همه‌جا هست و نمونه معروف آن میلیونرشو است؛ این مسابقه‌ها الگویی دارد که طبق آن باید پولی پرداخت کرد و پول پرداخت‌شده را پس گرفت یا بیشتر از آن را. در واقع این مسابقه‌ها سوار بر آرزوهای مردم است؛ شما آرزو داری صد میلیون برنده شوی و باید در ازایش چند میلیون بدهی سوال بخری تا شاید وارد مسابقه شوی و ببینی می‌توانی صد میلیون را ببری یا نه.»
    مکارم شیرازی: قمار است
    آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در پاسخ به سوالی مبنی بر «مسابقه‌ای حضوری با عنوان مسابقه بزرگ برنده‌باش از طریق شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی ایران در حال اجرا و پخش است که به شرکت‌کنندگان در این مسابقه به ازای پاسخ صحیح به هر سوال، مبلغ قابل توجهی به صورت پلکانی (تا سقف ۱۰۰ میلیون تومان) اعطا می‌کند که با کمک مجری برنامه و فرصت‌هایی که در اختیار هر شرکت‌کننده قرار می‌گیرد، مبلغ جایزه غالباً از ۵ میلیون تومان کمتر نیست.» گفت: «این کار قمار است و کسانی که شرکت می‌کنند مالک آن جوایز نیستند.»

  • سپر امنیتی گوگل بی دلیل حذف نمی کند/ تلگرام طلایی و هاتگرام امن نیستند

    نکته مهم اینکه پس از حذف این برنامه ها توسط سپر امنیتی گوگل، تصاویر و کلیپ هایی در فضای مجازی دست به دست می شوند که روش غیر فعال کردن سپر امنیتی گوگل را آموزش می دهند. بررسی ها نشان می دهد منبع تمام این آموزش ها برنامه های مخرب تلگرامی و اپلیکیشن های مسدود شده توسط همین سپر امنیتی است. لطفا تحت هیچ شرایطی این سپر امنیتی را خاموش نکنید. چراکه در این به تمام ویروس ها و هکرها در تلفن خود خوش آمد می گویید.

    رسا نشر – مهدی سوری: درست در شبی که تلگرام فیلتر شد ، گفتم که راه غلطی را انتخاب کرده اند. با بستن برنامه ی اصلی پای صدها بد افزار و جاسوس افزار را باز کردند. و فقط کاش مشکل استفاده از فیلتر شکن ها دسترسی آزادانه به محتواها باشد. بلکه بیشتر این برنامه ها باج افزار و آلوده به ویروس هستند. و همچون جاروبرقی محتواهای شخصی تلفن های همراه را می بلعند.

    در آن برهه منظور من فیلترشکن های خارجی بود. اما کسی فکرش را نمی کرد که روزی نسخه های معروف تلگرام هم جاسوس افزار باشند. البته از قبل هم خیلی از کارشناسان هشدار داده بودند که هاتگرام و طلاگرام یا همان تلگرام طلایی امن نیستند. و مسلما به دلیل همکاری با برخی نهادهاست که تا به امروز توانسته اند زنده بمانند. از همان ابتدا هم مشخص بود که مهلت های داده شده از طرف کارگروه به این دو پیام رسان برای استقلال از تلگرام عملی نخواهد شد و قرار هم نبوده. چرا که به لحاظ علمی و فنی اگر از تلگرام جدا می شدند ، دیگر کسی در آن نمی ماند. اگر مردم قرار بود به این روش ها از تلگرام دل بکنند قطعاً وضع پیام رسان های داخلی این نبود که هست.

    طی روزهای گذشته گوگل پلی به واسطه گوگل گارد که یک کنترل کننده امنیتی اپلیکیشن هاست ، تلگرام طلایی را از روی گوشی های اندرویدی به دلیل جاسوس ابزار و سرقت اطلاعات کاربر حذف کرد. در همان ساعات اول نیز خبری مبنی بر اطلاع رسانی پلیس فتا در همین رابطه منتشر شد که بعد تکذیب شد. حالا واقعیت چست؟؟ چرا تلگرام طلایی حذف شده است؟ و چرا بعد از مدت ها گوگل این کار را کرده است؟ من از رابطه این دو تلگرام و شرط بقایشان در بستر اینترنت ایران بی خبرم و نمی دانم چه کرده اند و در بروز رسانی های اخیرشان چه چیزی را اضافه کرده اند که گوگل گارد آنها را خطرناک شناخته و حذف می کند. اما می دانم که این اتفاق هیچ عقبه سیاسی و فردی ندارد. یعنی هیچکس نمی تواند آن را به مسائل سیاسی و اقتصادی و چیزی مثل تحریم ها گره بزند. به طور کلی هر برنامه غیر امن و بد افزار جاسوسی که در گوشی های متصل به گوگل پلی نصب شود این برنامه هشدار میدهد و حتی آن را حذف می کند. مگر اینکه شما در تنظیمات گوگل پلی ، این بخش را غیر فعال کنید. متاسفانه به محض فیلتر تلگرام انواع و اقسام تلگرام های تقلبی و آلوده وارد بازار شدند. و  امنیت کاربران ایرانی را به مخاطره انداختند. آن هم به دلیل یک تصمیم نسنجیده و بی نتیجه در دستگاه قضای دوران آقای لاریجانی! این را همه می دانند که تنها دلیل بستن تلگرام در آن زمان جلوگیری از فعالیت کانال های دورغ پرداز و براندازی چون آمد نیوز و … بود. وگرنه به لحاظ بستر بودن برای فساد اخلاقی و کلاه برداری اینستاگرام مستعد تر و اولی تر برای فیلتر بوده است. باور کنید که اگر همان روز اول از مردم صادقانه می خواستیم که از این چند کانال خارج شوند، و به انها اعتماد می کردیم اتفاق بهتری می افتاد. الان هم که دست برخی از این کانال ها رو شده و اعتباری نزد مخاطبین ندارند.
    نکته مهم اینکه پس از حذف این برنامه ها توسط سپر امنیتی گوگل، تصاویر و کلیپ هایی در فضای مجازی دست به دست می شوند که روش غیر فعال کردن سپر امنیتی گوگل را آموزش می دهند. بررسی ها نشان می دهد منبع تمام این آموزش ها برنامه های مخرب تلگرامی و اپلیکیشن های مسدود شده توسط همین سپر امنیتی است. لطفا تحت هیچ شرایطی این سپر امنیتی را خاموش نکنید. چراکه در این به تمام ویروس ها و هکرها در تلفن خود خوش آمد می گویید.
    تلگرام همچنان فعال است. مقابله با فعالیت آن همچنان ادامه دارد. چراکه تمام پروکسی های MTPROTO  اسپانسری با شدت بیشتر از گذشته مسدود می شوند. یک تلگرام فیلتر شد و بیش از ۱۰۰ تلگرام و صدها روش دیگر برای اتصالش وجود دارد. باید از وزیر ارتباطات پرسید که در این یک سال فیلتر تلگرام چه هزینه هایی برای مقابله و مسدود کردن این برنامه خرج شده و چه تاثیری داشته است؟؟ باید از خبرگزاری ها و نماینده های مجلس حامی فیلتر تلگرام که هم اکنون کانال هایشان در این پیام رسان ممنوعه فعال است پرسید که نتیجه ی کارشان چه بوده است؟ من که می گویم هیچ …

  • ۲ دلیل مهم سیل “انسان‌ ساخت” شیراز

    سیل ۵ فروردین ماه جاری دروازه قرآن شیراز که از این به بعد باید نام آن را سیل “انسان‎ساخت” نهاد، اگرچه زمان رخداد آن از سایر سیل‌های اخیر کمتر بوده، ولی بیشترین کشته را به همراه داشته است که به گفته محققان دخالت انسان مهمترین دلیل بروز آن بوده است.
    به گزارش ایسنا، در روز ۵ فروردین ماه “دروازه قرآن” شیراز شاهد رخداد سیلابی بود که به گفته محققان این سیل هر چند که از سایر سیل‎های اخیر کشور چون گلستان و ایلام کمتر بود، ولی تلفات انسانی آن بالا بوده است.
    به منظور بررسی ابعاد این حادثه از سوی دکتر علی بیت‌اللهی، دبیر کارگروه ملی زلزله و لغزش لایه‌های زمین و با همکاری مجتبی بصیری و آرمین عابدی مطالعاتی در این زمینه صورت گرفته است که به این شرح است:
    در تاریخ روز ۵ فروردین ماه جاری سیلاب ناگهانی (Flash Flood) از باند شرقی مسیر بزرگراه شیراز-مرودشت (تنگ الله اکبر) و از سمت شمال شرق به سوی دروازه قرآن سرازیر شد.
    این سیل در مقایسه با سیل‌هایی که پیش از آن و در روزهای بعد رخداد ۵ فروردین ماه جاری در استان‌هایی مانند “گلستان”، “لرستان” و “خوزستان” اتفاق افتاد، سیلی به مراتب کوچکتر و بسیار کوتاه مدت بود، اما تعداد کشته‌های این حادثه از تمامی سیل‌های بزرگ روزهای اول سال نو در کشور بیشتر و حادثه آن تلخ‌تر بود.
    این سیل را بنا به خسارت‌ها و تلفاتش سیل “انسان‌ساخت” می‌نامیم؛ چراکه این سیل در اثر پر کردن آبراهه طبیعی ادامه “تنگ الله اکبر” که در نهایت به رودخانه خشک “شیراز” و به دریاچه “مهارلو” ختم می‌شود، به شکلی تاسف‌بار رخ داد.
    به گفته دکتر بیت‌اللهی کلانشهری مانند شیراز در پای “تنگ”، گسترده شده و در معرض رخدادهای مشابه دیگری همانند سیل پنجم فروردین دروازه قرآن قرار دارد؛ از این رو باید تمهیدات کارشناسانه‌ای را جهت کاهش ریسک سیل‌هایی که در امتداد مسیر تنگ متوجه شهر شیراز و بویژه امتداد خیابان “حافظ” و اماکن با اهمیت اطراف آن امکان وقوع دارند، به کار بست تا درس‌های بزرگ آموخته شده از این سیل عملیاتی و اجرایی شود.
    موقعیت دروازه قرآن
    دروازه قرآن شیراز در شمال با اندکی تمایل به سمت شرق آرامگاه حافظ، هفت خوان و در فاصله ۳۴۰۰ متری از شاهچراغ واقع در مرکز شیراز قرار گرفته است.
    موقعیت دروازه قرآن و حوضه “سعدیه” در جنوب شرقی که هر دو این حوضه‌ها مستعد ایجاد سیل‌های ناگهانی است
    در صبح روز ۵ فروردین در بازه زمانی ۱۱ و ۳۰ تا ۱۲ ظهر بارندگی رگباری و سیل آسایی در حوضه مشرف به تنگ دروازه قرآن به گونه‌ای رخ داد که به مدت ۱۵ دقیقه حدود ۱۹.۹ میلی‌متر بارش باران اندازه گیری شد.
    این در حالی است که متوسط بارندگی میانگین سالانه شهر شیراز بر اساس اطلاعات سازمان هواشناسی ۳۲۴ تا ۳۵۰ میلی‌متر است و مقدار باران ۱۵ دقیقه‌ای که در ایستگاه باران‌سنج آب منطقه‌ای واقع در مجاورت “باغ ارم” به مقدار ۱۹.۹ میلی‌متر اندازه‌گیری شد. یعنی ۲ هزار برابر مقدار سالانه برای بازه زمانی ۱۵ دقیقه‌ای.
    بر اساس گزارش مسئولین هواشناسی استان فارس، بیشترین میزان بارش‌ها در شهرستان‌های لارستان و اردکان، خنج، لامرد و شهر ایزدخواست گزارش شده بود.
    از ساعت ۸ صبح روز ۵ فروردین که بارندگی در منطقه تنگ شروع شد تا زمان رسید سیلاب به محدوده شهری (۱۲ ظهر)، بارندگی مستمر، حوضه آبریز تنگ الله اکبر را اشباع کرد و در محدوده شهری بر اساس اطلاعات ایستگاه فرودگاه شیراز و نمودار باران‌نگار آن، بارندگی حدود ۱۰ میلیمتر در مدت زمانی کوتاه که با روند بارش در تنگ متفاوت است، رخ می‌دهد.

    نمودار بارندگی به ساعت از ابتدا تا انتهای روز دوشنبه ۵ فروردین ماه ۹۸

    در ساعت ۱۱ و ۳۳ دقیقه به وقت محلی روز ۵ فروردین بارندگی شدیدی در منطقه آغاز می‌شود که تا ساعت ۱۱ و ۴۸ دقیقه به مدت ۱۵ دقیقه دوام داشته است. بر اساس داده‌های این ایستگاه مقدار بارندگی در همین مدت ۱۸.۴ میلیمتر بوده است که عدد قابل توجهی است.
    در همان روز از ساعت ۸ تا ۱۲ مقدار کل بارندگی در ایستگاه نزدیک حوضه سیلاب دروازه قرآن ۲۶.۹ میلیمتر ثبت شده است. این مقدار بارندگی برای ۴ ساعت بوده و چندین برابر میانگین روزانه متوسط درازمدت منطقه است.
    حوضه تنگ الله اکبر
    حوضه آبریز تنگ الله اکبر مشرف به دروازه قرآن، به شکل نامنظم با طول ۶۳۰۰ و عرض ۶۰۰۰ متر در دو مسیر شمال شرق –جنوب‌غرب و جنوب‌شرق – شمال غرب در امتداد ارتفاعات “بمو”و عمده مساحت آن در شرق جاده شیراز–مرودشت قرار دارد. انتهایی‌ترین نقطه آن در پائین‌دست حوضه و در فاصله ۳۰۰ متری عمارت دروازه قرآن به سمت مرودشت است.
    شکل‌گیری تنگه الله اکبر در امتداد جاده مرودشت به شیراز
    رواناب شکل گرفته در حوضه تنگ پس از تجمع در مسیر رودخانه “آب‌زنگی” به پائین دست سرازیر و پس از تجمع در استخر تجمع آب با شتاب تندی سرریز کرده و با توجه به سمت و سوی قرار گیری حوض مذکور که در امتداد باند شرقی بزرگراه شیراز –مرودشت واقع شده است، در امتداد همین باند و در راستای شیب به سمت جنوب غرب و سپس عمدتاً در امتداد بلوار “هفت‌تنان” و در امتداد جنوبی پخش شد. طول این مسیر ۱۱۰۰ متر، شیب آن حدود ۵ درصد و پهنای مسیر عبور سیلاب با توجه به عرض باند شرقی بزرگراه شیراز-مرودشت بطور میانگین ۲۰ متر در نظر گرفته شده است.
    زون اثر موثر سیلاب دروازه قرآن شیراز
    حجم آب سیلاب در پائین‌دست به سمت شهر شیراز تا مسیر رودخانه “خشک” جریان داشته است و مسلماً اثرات آن در محدوده ابتدایی بعد از دروازه قرآن به مراتب بیشتر بوده است. بر اساس مشاهدات میدانی بیشترین اثر سیلاب از محدوده استخر تجمع آب و در امتداد باند شرقی بزرگراه شیراز تا سه‌راهی “هفت‌تنان” – “آیت الله‌ربانی”بوده است.
    دلایل رخداد تراژدی سیل ۵ فروردین شیراز
    شدت بارندگی یکی از دلایل رخداد سیلاب ۵ فروردین شیراز بوده است.
    شیب حوضه سیلابی نیز از دیگر دلایل سیل ۵ فروردین شیراز بوده است. با توجه به شیب تند حوضه و به تبع آن سرعت بالای حرکت جریان آب، زمان تمرکز کوتاه‌تر و فرصت تخلیه آب تجمع یافته در استخر آب واقع در انتهای حوضه به مراتب کمتر خواهد بود. لذا در طراحی قطر لوله خروجی آب تجمع یافته در استخر باید مورد ارزیابی قرار گیرد.
    مسدودسازی مسیل تنگه
    به دلیل توسعه شهری، افزایش بار ترافیک و تعداد جمعیت تغییراتی در مسیر تنگه “الله‌اکبر” و آبراهه بزرگ آن ایجاد شده است. مسیر دروازه اصفهان شیراز، سمتی که هم اکنون بزرگراه شیراز –مرودشت از سوی شرقی عمارت دروازه قرآن عبور می‎کرد، پیشتر صورت تصویر ذیل بود:
    تنگه الله اکبر و دروازه قرآن در دهه ۳۰
    بر اساس این تصویر تردد از زیر طاق دروازه انجام می‌شد و سمت شرقی آن آبراهه بزرگی بود که آب‌های فصلی و سیلاب‌ها را بسمت جنوب تا رودخانه “خشک” هدایت می‌کرد (مسیر رودخانه “آب‌زنگی”). ولی با گسترش شهر شیراز و افزایش بار ترافیکی ورودی و خروجی شهر از سمت اصفهان، پهنای دروازه قرآن، امکان تردد همزمان چندین خودرو در مسیرهای ورودی و خروجی را نمی‌داد و لذا مشکلات ترافیکی زیادی بوجود می‌آمد. از این رو ایده هموار کردن آبراهه پهن واقع در شرق عمارت دروازه قرآن مطرح و اجرایی شد.
    مسیر تقریبی آبراهه شرقی دروازه در ادامه به طور شماتیکی که در شکل ذیل نشان داده شده است، در غرب ترمینال “کاراندیش” به رودخانه خشک شیراز با امتداد شمال غرب –جنوب شرق وصل می‌شود.
    تا اواخر دهه ۶۰ ساکنان شیراز در راستای این مسیر دره‌ای به عمق تقریبی ۱۰ متر را می‌دیدند که مسیر سیلاب‌های مقطعی و گذر آبراهه قدیمی بود. در امتداد این مسیر، محله‌ای با نام “سیل‌آباد” در شهر شیراز نامگذاری شد.

    دو تصویر از دروازه قرآن در قبل و بعد از پر کردن آبراهه شرقی

    در اواخر دهه ۶۰ ابتدا با هموار کردن دره شرق دروازه قرآن تا بلوار “چهل‌مقام”، لوله استوانه‌ای به قطر ۱.۵ متر برای انتقال آب‌های باران و رودخانه “آب‌زنگی” از تنگ به سمت رودخانه “خشک” کار گذاشته شد و در ادامه با تعبیه کالورت‌های با سطح مقطع مربع آبراهه عبوری از شمال به جنوب شهر تا مسیر رودخانه خشک نیز پر می‌شود. لازم بذکر است که بنا به گفته اهالی، از محله سعدیه نیز به همین روش لوله دیگری به لوله مذکور متصل می‌شود.
    بنابراین آبراهه طبیعی که برای خروج آب سیلاب بطور طبیعی درست شده بود، پر شد و با قرار دادن لوله‌هایی در زیر و پوشاندن روی آن از مساحت بوجود آمده استفاده به عمل آمد.

    مسیر آبراهه قدیمی که به تنگه الله اکبر و حوضه آبریز رودخانه زنگی منتهی می‌شد و مسیر فعلی لوله گذاری برای انتقال آب

    بر اساس واقعیات به دست آمده از این گزارش در شکل‌گیری و خسارت سیل لحظه‌ای دروازه قرآن شیراز، دو عامل انسان‌ساخت “سایز لوله انتقال آب” و “مسدود بودن لوله انتقال سیلاب” نقش اصلی را داشته است.
    محاسبات نشان می‌دهد در مطلوب‎ترین حالت که لوله انتقال تعبیه شده در پائین دیواره عمود بر مسیل استخر، با قطر ۱.۵ متر بتواند سیلاب را به سمت رودخانه خشک منتقل کند، حداکثر ۱۲ متر مکعب در ثانیه است. این عدد در مقایسه با دبی سیلاب ۵ فروردین سال ۹۸، جوابگو نبوده و حتی اگر فرض شود که لوله دچار انسداد نبوده، باز نمی‌توانسته با حجم سیلاب ورودی تعادل ایجاد کند و جلوی سرریز آب را بگیرد.
    محدوده حوضه آبریز سیلابی که داخل شهر شیراز می‌شود، اماکن مهمی نظیر “باغ جهان‌نما”، “کتابخانه ملی”، “خیابان حافظ”، “بیمارستان شهید دستغیب”، “استادیوم حافظیه”، “کتابخانه علوم”، “باغ ملی”، ” مرقد علی‌ابن حمزه” و تعداد قابل توجهی ساختمان و منازل مسکونی مردم تا حاشیه رودخانه خشک را در برمی‌گیرد. در صورت وقوع سیلاب و بدون مانع بودن مسیر ابتدائی آن، اماکن مذکور در معرض خطر سیلاب قرار خواهند گرفت. این امر در مورد شیوه‌‎های اتخاذ راهکارهای کاهش ریسک سیل‌های آتی شهر شیراز همین مسیر بسیار مهم است.

    مسیر ۶۰۰ متری؛ عمده‌ترین تلفات و خسارات سیل دروازه قرآن

     

    ادامه حوضه سیلاب تا خشک رود در امتداد خیابان حافظ

  • مبدا: شجریان – مقصد: فروغ/ نام خیابان روح‌دار

    همانطور که سعدی، حافظ و … را متعلق به تمام ایران می‌دانیم، این هنرمندان هم به تمام مردم تعلق دارند و هنر و آثار آنان جزیی از میراث فرهنگی تمام ایرانیان است.
    عصر ایران ؛ نهال موسوی – شورای شهر تهران با یک اقدام جدید نام تعدادی از معابر تهران را به اسامی هنرمندان و شاعران تغییر داد. این اتفاق اگرچه کمی دیر انجام شد اما باز فرخنده است و مغتنم. نکته جالب توجه این است که برخی از این هنرمندان هنوز در قید حیات هستند و از طرفی دیگر معیار فقط جایگاه هنری آنان است و بدون در نظر گرفتن سلیقه‌های سیاسی انتخاب شده‌اند.
    اتفاقا این شکل برخورد نگاهی امروزی و وحدت‌گرا به همراه دارد که باعث می‌شود مردم شهر تهران با هر سلیقه و نگاه سیاسی این هنرمندان را متعلق به خود بدانند. همانطور که سعدی و حافظ را متعلق به تمام ایران می‌دانیم و هیچ گروه یا سلیقه‌ای آنرا نمی‌تواند مصادره کند این هنرمندان هم به تمام مردم ایران تعلق دارند و هنر و آثار آنان جزیی از میراث فرهنگی تمام ایرانیان است.
    فروغ فرخزاد، محمدرضا شجریان، سیمین بهبهانی، محمد علی سپانلو، منوچهر آتشی، محمد علی کشاورز، علی حاتمی، عزت الله انتظامی، داوود رشیدی و … هر کدام رای سیاسی یا تفکر خاص خود داشته‌اند اما آنچه مهم است این است که این جهت‌گیری سیاسی آنها هیچ‌وقت در آثار آنها وارد نشده است و هنر آنها فراتر از سیاست و بازی‌های سیاسی است.
    به همین دلیل اقدام شورای شهر تهران را باید تقدیر کرد که هنرمندانی که در چهارچوب قانون، کارشان را انجام داده‌اند و به چنین جایگاه رفیعی هم دست یافته‌اند آنها را دیگر باید خارج از خط‌کشی‌های سیاسی دانست.
    شاید برخی از این اسامی کمتر برای مردم آشنا باشد مانند پروین دولت آبادی (بنیانگذار شورای کتاب کودک)، اسماعیل شاهرودی (شاعر پیرو سبک نیمایی)، بیژن ترقی( شاعر، ترانه سرا) اما اگر همین اسم خیابان یا کوچه باعث شود که شخص یا اشخاصی به آنها کنجکاو شده و از این طریق با آثار این هنرمندان آشنا شوند هم کم اتفاقی نیست، پرواضح است که از این دست سیاست‌گذاری‌ها که باعث شود جامعه هر چه بیشتر از مواهب فرهنگی خود استفاده کند، تصمیمی درست و نیکوست.
    اگرچه برخی انتقاد کرده اند که اکثر این اسامی در مناطق بالای شهر تهران است ولی استدلال شورای شهر این است که بر اساس محل زندگی این هنرمندان اسامی این نام گذاری انجام شده است یا کوچه‌های محدوده خانه شاعران در محدوده تقاطع کلاهدوز – شهید نعمتی (منطقه ۳ ) را برای شاعران معاصر انتخاب کرده‌اند، ولی واقعا چه اشکال دارد که در جنوب شهر تهران هم شاهد چنین اتفاقاتی باشیم.
    در شهرستان‌ها معمولا از شاعران یا هنرمندان بومی خود برای نام گذاری خیابان‌ها و کوچه‌ها استفاده می‌کنند ولی با توجه به این اقدام شورای شهر تهران چه نیکوست که در سراسر کشور چنین رویه‌ای پیش گرفته شود و در شهرهای بزرگ و شهرستان‌ها هم همانطور که دیده‌ایم خیابان حافظ، مولوی، سعدی، خیام، این سینا و … داریم خیابان‌های شجریان، اخوان ثالث، حاتمی و … هم داشته باشیم.
    تنها نکته‌ای که می‌ماند در این نام گذاری‌ها به بازیگران و شعرا توجه بیشتری شده است امید که در قدم بعدی سایر رشته‌های هنری چون ادبیات، نقاشی، مجسمه‌سازی، موسیقی و … هم مد نظر قرار گیرد.
    بهر جهت چنین رویکردی بسیار فرخنده است و جای تقدیر دارد، اگر چه شاید کمی با تاخیر است اما ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و امید به تداوم این روند.
    اسامی خیابان‌ها:
    خیابان سپند در محدوده اقدسیه و منطقه یک به نام «عزت‌الله انتظامی»
    بلوار فلامک جنوبی و شمالی واقع در محدوده شهرک قدس و منطقه ۲ به نام «محمدرضا شجریان»
    خیابان معارف واقع در محدوده اوین و منطقه ۲ به نام «داوود رشیدی»
    خیابان ۲۴متری محدوده سعادت آباد و منطقه ۲ به نام «محمدعلی کشاورز»
    خیابان کوکب در محدوده شهرآرا و منطقه ۲ به نام «غلامحسین امیرخانی» (خوشنویس)
    خیابان نیلوفر محدوده اختیاریه و منطقه ۳ به نام «علی نصیریان»
     
    خیابان دوم در خیابان شهید نعمتی واقع در محدوده شهید کلاهدوز به نام «منوچهر آتشی»
    خیابان سوم در خیابان شهید نعمتی واقع در محدوده شهید کلاهدوز به نام «عمران صلاحی»
    خیابان چهارم در همین محدوده به نام «محمد قهرمان»
    خیابان پنجم به نام «بیژن ترقی»
    خیابان ششم به نام «اسماعیل شاهرودی»
    خیابان هفتم به نام «پروین دولت آبادی»
    خیابان هشتم به نام «مهدی اخوان ثالث»
    خیابان نهم به نام «سیمین بهبهانی»
    خیابان یازدهم به نام «فروغ فرخزاد»
    خیابان دوازدهم به نام «فریدون مشیری»
    خیابان شانزدهم به نام «محمدعلی سپانلو»
    خیابان هجدهم به نام «سید کریم امیری فیروزکوهی»
  • صدا و سیمایی که ملی نیست / نادیده گرفتن خواست مردم از صفات بارز رسانه ملی

    مَثَل نرود میخ آهنین در سنگ درست مصداق صدا و سیمایی است که بیهوده پسوند “ملی” را یدک می کشد. درحالیکه کنترل این رسانه در دست تفکر و کسانیست که با وجود همه اتفاقات مشخص شده است بر خلاف تفکر جامعه حرکت می کند. دقیقاً هر چیزی که مردم با آن موافق باشند در شبکه های تلویزیونی ساز مخالف آن نواخته می شود.
    پایگاه خبری رسا نشر- مهدی سوری: در کشور ما بر اساس قانون اساسی صدا و سیما دولتی بوده و هیچ فرد یا گروهی نمی تواند برای خود شبکه تلویزیونی و یا ماهواره ای داشته باشد. حلقه این محدودیت به قدری تنگ است که این سازمان خود مختار بعضاً  فعالیت رسانه های اینترنتی و سایت های انتشار محتوای خصوصی را بدون پرداخت هزینه و دریافت مجوز غیر قانونی می داند. بدین معنی که هر محتوای تصویری که در هر فضایی منتشر می شود باید صدا وسیما روی آن نظارت داشته و به آن مجوز دهد. در حالیکه متولی این امر وزارت ارشاد است . جریان بدون رقیب و تولید پخش انحصاری باعث شده است که صدا و سیما خود را حاکم بر تفکر جامعه بداند. یک روز تصمیم می گیرد دولت را خراب کند. یک روز به التهاب در جامعه کمک می کند. و در خبرسازی سفارشی، سانسور و پخش گزینشی هم که ید طولایی دارد.
    صدا وسیما
    بر خلاف همه ادعاهای مطرح شده که رسانه ملی پر مخاطب ترین رسانه ایران است، خیلی از ساعات تلویزیون صرف تبلیغات و برنامه های بی محتوا می شود که کمتر کسی حاضر به تماشای آن است. به روشن بودن تلویزیون نیست. به تماشا و گوش فرا دادن آن است. تنها چیزی که توانسته مخاطب را در رسانه ی ملی حفظ کند تعداد معدودی از سریال های ایرانی، مسابقات و سرگرمی، پخش زنده فوتبال و والیبال و برنامه نود است. نودی که البته ناجوانمردانه حذف شد! به جرأت می توان گفت ۸۰ درصد برنامه های تلویزیونی ایرانی هدر رفت سرمایه ملی است. چرا که نه مخاطب میلیونی جذب می کند و نه محتواهای با ارزشی دارد. نمونه بارز این برنامه ها، گزارش های و برنامه های تحلیلی و نقادانه است. برنامه هایی که با هدف های خاص و به قصد تخریب ساخته می شوند و هیچ نتیجه با ارزشی ندارند.درست مثل بخش های خبری که چند خبر گزینش شده و گاه تقطیع شده را از سر صبح تا نیمه های شب پخش می کنند. خبرها، تحلیل ها و گزارش ها در همه شبکه ها یکی است . با اینکه در طول روز دهها اتفاق می افتد که باید به آن پرداخته شود اما رویه همین است. و بخش خبری ۹ صبح با بخش خبری ۲۳ جز تغییر مجری و دکور هیچ فرقی با هم ندارند.
    اگر سریال های ایرانی، پخش زنده ورزشی،خندوانه،  عصر جدید و برنده باش ها را از صدا و سیما بگیریم، دیگر هیچ چیز با ارزش و مخاطب پسندی برای پخش وجود ندارد. و همین امر است که اکثر ایرانی ها بیشتر وقشتان را در فضای مجازی می گذرانند. تلگرام فیلتر شده و اینستاگرام محبوب ترین رسانه های حال حاضر در ایران هستند. وقتی لحظه به لحظه اخبار در تلگرام قابل دریافت و مشاهده است چرا باید منتظر خبر ساعت ۱۴ تلویزیون شد که خبر های دست چین شده و شخصی سازی شده را ارائه می دهد؟
    به نظر می رسد تغییر رویه در صدا و سیما به بن بست رسیده و با وجود همه اعتراضات و نقد ها هیچ حرکت سازنده و اصلاحی در این رسانه اتفاق نمی افتد. نمونه اش حذف برنامه نود با ان همه مخاطب وسابقه پخش! اختلاف نظر و شاید فشار و منفعت طلبی باعث پر مخاطب ترین برنامه تاریخ رسانه ی ملی شد. باور کنید اگر در هرجای دنیا و در هر شبکه ای چنین اختلاف نظر و مشکلی پیش می امد مدیران رسانه اولویت را بر خواست مخاطب و حفظ برنامه قرار می دادند. اما در این سازمان تنها چیزی که ارش ندارد احترام به حق و شعور مخاطب است. با این داستان ستاره مربع ها و اجبار برای پرداخت پول به خاطر شرکت در یک نظرسنجی یا مسابقه معمولی رسانه ملی تبدیل به یک دلال و واسطه گر سطح پایین شده است که صدم ثانیه را می فروشد. چاه ویل صدا وسیما سیرمانی ندارد. و تازه هر سال از کمبود بودجه می نالد! و این در حالی است که با بودجه های کلان و هزینه های میلیاردی ساخت برنامه های بی محتوا می شود هزاران کار فرهنگی، خدماتی و عمرانی موثر و با ارزش کرد.
     
     
     

  • پشت پرده رابطه فردوسی‌پور و میثاقی از نگاه یک خبرنگار

    مهدی شادمانی خبرنگار ورزشی رشته توییتی در توییتر خود درباره مسائل به وجود آمده بین فردوسی‌پور و میثاقی نوشته است که آن را می خوانید.

    ۱ سال هفتگی با محمدحسین میثاقی کارکردم و سالیان بیشتر با فردوسی پور. حالا بابت این مدت، به شناختی رسیده‌ام که می‌شود در موردشان بنویسم. اگر در متن دنبال قضاوت اخلاقی‌ام هستید در اشتباهید. در طول نوشته سعی می‌کنم یک گزارشگر باشم تا خودتان درک کنید دقیقا امروز چه اتفاقی رخ داده؟
    کارگردان بابت تایم هشدار می‌دهد ناظر پخش هنوز روی آیتم ایراد دارد. یکی‌ پیام داده که میهمان حضوری برنامه سوتی داد و میهمان روی خط به انگلیسی حرف می‌زند و مترجم اشتباه‌ ترجمه‌ می‌کند. در این بلبشو آرام نشسته و به دیالوگ‌ها گوش می‌دهد و خطای مترجم را می‌گیرد و …؛ این عادل فردوسی‌پور است. برای اینکه بدانی سوپرمن است از موبایل جادویی‌اش که دسته‌اول ترین اخبار را مجانی دارد تا مدل رانندگی و جنون فوتبال دیدنش در ۳مونیتور همزمان باید بدانی کارنامه بالا و پایین دار۹۰ را نباید از سر شکم تحلیل کرد. باید بدانی۹۰ را کسی ساخته که در کار بی‌نظیر است و ادعای شباهتش با کسی دروغ است.
    اصرار دارد فرزند رسانه است و اصرار دارند این ۲۰سال را به هرکسی می‌دادند او هم چنین می‌کرد. به چرندیات گوش نکنید. صداوسیما اگر ساختار عادل‌پرور داشت‌، ده‌ها دیگر هم مثل او داشت. جوان جویای نام پرمطالعه سخت‌کوش، استاد دانشگاه با ۹۰‌ی چنان درخشان یک استعداد است که تلویزیون توان ساختش ندارد.
    «شبیه‌ترین به عادل» این بدترین توصیفی بود که این روزها باب شده. محمدحسین میثاقی، یک استعداد درخشان دیگر است با توانایی‌های دیگر. کافی است او را بایک میکروفن به صحرا بفرستید و سوژه پیدا کند. اگر سوژه بدهی درخشانش کند و اگر نداشته باشی خودش همیشه یک ایده دارد. گزارش‌های روسیه را با گزارش‌های جام ملت‌ها مقایسه‌ کنید. در شبکه ۳ زمان جام ملت‌ها، بیش از اینکه جای عادل روی صندلی خالی باشد جای میثاقی در امارات خالی بود. لشگری خبرنگار به آنجا رفتند و تولیدات را به نمایش گذاشتند. همه‌شان به ارزشی کمتر از نصف گزارش‌های روسیه اما مگر المپیک یادتان رفته؟ او در تایمی که نوبت سازمانی‌اش بود چنان به دست و پای کاروان پیچید و گزارش از هیات ژوری وزنه برداری و اعتراض‌های کشتی داد که تنها المپیکی را ساخت که مردم نزدیک‌ترین حالت به کاروان را داشتند؛ شاید حتی بهتر از عادل.
    استعداد میثاقی آنجاست. پسر باهوش با زبان کامل و ایده‌های بامزه که شاید اگر در سازمانی مثل سی ان ان بود پله‌های آموزش و ترقی را جوری می‌رفت که تا چندسال دیگر توانایی‌اش فقط ورزش نباشد و بتواند خبرنگار اول سازمانی به همان بزرگی باشد. اینجا مسیر پیشرفت از میز رد می‌شود و میز جایی است که خرده خرده استعدادهایش را خشک می‌کند. مقایسه فردوسی‌پور و میثاق به واسطه کاری که در کنارشان کرده‌ام مثل هیچ مقایسه‌ای نیست. فقط اشتباه‌ است. فردوسی‌پور بعد از ۲۰ سال حالا به پختگی‌ای رسیده که تحت تاثیر برنامه‌اش فوتبال مثل یک برلیان شفاف است. فساد دارد اما، فسادش از همه حوزه‌های دیگر عیان و فاش‌تر. با نود مسیری ساخت که الگوسازی را از رویش شروع کردند و نودهای حوزه دیگر ساختند که خب هیچ‌کدام موفقیت نود را نداشتند اما میثاقی گزارشگری که می تواند روزی نامبروان فری‌لنسرها باشد و به جای حسینی‌بای درآب فرورفته گزارش بگیرد یا خبرنگار نیوریورک ایران باشد حالا در مسیری دیگر قراردارد. شاید بگویند که میثاقی در آن مسیر نبود و چنان نمی‌شد، من هم می‌گویم مگر اصلا صداوسیما تا به حال مصاحبه‌ای از مقامات رسمی کشورها در نیویورک گرفته که برای میثاق رویابافی کنم. اما از رویا شما را به ایران۹۰ها دعوت می‌کنم که از شهرهای مختلف گزارش می‌گرفت و تبعیض‌های عجیب در خاک ایران را در گزارشی فوتبالی و فان به نمایش می‌کشید.
    زیاده گویی شد. حالا نود نیست و میثاق پرچ میز شده. این روزها قضاوت‌های زیادی در مورد رفتار میثاقی شده اما قصد ورود به آن را ندارم. فقط می‌بینم که صدا وسیما رونالدو را بیرون گذاشته و محمدصلاح را دفاع آخر بازی گرفته. استعدادهای میثاقی پشت میز نابود می‌شوند و صدا وسیما بی عادل ریزش بیننده ثابت ۲۰ساله دارد. این‌ها اولین ضربه را به صدا و سیما می‌زند و چون رقیب ندارد آتشش دامن جای دیگر را هم می‌گیرد.کسی دلش می‌سوزد باید اینجا کاری کند بعد دودش به چشم فوتبال می‌رود که نود پایین نیامده صدای فسادش درآمده،حتما مخاطبان عادت کرده تلویزیون متضرران بعدی هستند و دست آخر ‌فردوسی‌پور و ‌میثاقی این بازی هیچ برنده‌ای ندارد حتی مدیران تصمیم‌گیرنده، یک بازی همه سر باخت است با نابودی دوستاره ستاره‌هایی که می‌شد و می‌شود با ادامه درخشش در جای خودشان همه معادلات بالا را معکوس ‌کنند.
  • پیرمرد عرب راست می‌گوید؛ با ما مهربان باشید ما مظلوم هستیم

    با وجود همه این سختی‌ها روا نیست از مسؤولین هم تلخی ببینم و بشنویم. ببینم آنها در انجام وظیفه خود کم‌کاری می‌کنند.

    استاندار خوزستان بعد از تاختن به پیرمردی که لب به گلایه از او و مسؤولان کشور گشوده بود، به سراغ او رفت، و از پیرمرد عرب، دلجویی کرد. استاندار در آن روز به پیرمرد گفته بود:«حرف بی‌ربط نزن…آدم مخالف نظامِ بی‌تربیت»
    در این دیدار، پیرمرد حرف مهمی زد که همه مسؤولان کشور باید به آن توجه کنند. او خطاب به استاندار گفت:« ما مظلوم هستیم، با ما مهربان باشید.»واقعا ما مردم مظلومی هستیم. هر روز صبح که پا می‌شویم لباس رزم می‌پوشیم و به دل مشکلات می‌زنیم و شب که به خانه می‌رسیم، تن شرحه شرحه خود از سختی روزگار را به رخت‌خوابی می‌سپاریم که با خواب غریبه است.
    مشکلات مردم کم بود، سیل هم «قوز بالای قوز» شد.
    با وجود همه این سختی‌ها روا نیست از مسؤولین هم تلخی ببینم و بشنویم. ببینم آنها در انجام وظیفه خود کم‌کاری می‌کنند. ببینم آنها بیشتر به فکر خود و منافع جریان‌ سیاسی‌شان هستند تا مردم.
    مردم سال‌هاست با سختی‌ها ساخته‌اند. یاد گرفته‌اند چگونه در برابر سیل مشکلات، قد خم نکنند.بی‌توجهی و تلخ کامی از سوی مسؤولان اما آزار دهنده است. آزار دهنده تر از هر گرانی و سیلی.
    مردم چیز زیادی نمی‌خواهند. کمی مهربانی و توجه. سیل آمده، خانه‌ها خراب شده، آب تمام زندگی را برداشته و مردم انتظار دارند، مسؤولان کشور باری از دوش آنها بردارند.
    باور کنید همین که مردم، ببیند مسؤولان کشور در حال تلاش برای حل مشکلات هستند، راضی خواهند بود.
    کافی است یکی از مسؤولان خود را جای یک کارگر یا کارمند بگذارد، که از قضا خانه‌اش در سیل خراب شده است. او باید چه کند؟ تا قبل از سیل نگران جیب خود و خرج زن و بچه‌اش بوده است و حالا دغدغه سقف خانه هم دارد.
    با چه زحمتی، آجر روی آجر گذاشته است تا زندگی آرامی برای زن و بچه‌اش بسازد و حالا از همه آنها تلاش‌ها تنها یک «آه» مانده است.
    یکی از مشکلات  ما این است که بسیاری از آنهایی که برای کشور تصمیم می‌گیرند، نمی‌دانند جیب خالی، شرمندگی در برابر زن و بچه یعنی چه! نمی‌دانند سه ماه حقوق نگرفتن یعنی چه! نمی‌دانند سیل و زلزله بیاید و همه سرمایه زندگی را بگیرد، یعنی چه!

    ما همانطور که از یک پزشک انتظار داریم، وظیفه حرفه‌ای خود یعنی درمان بیمار را به خوبی انجام دهد یا اینکه یک معلم، به درستی به فرزندان‌مان، آموزش دهد، از مسؤولان کشور هم انتظار داریم، وظیفه‌ای که بر عهده‌شان گذاشته شده را به خوبی انجام دهند، همین.
    عصرایران؛ مصطفی داننده