دسته: یادداشت روز

  • عاقبت پرونده نجفی چه خواهد شد؟

    نعمت احمدی در یادداشتی، جزئیات حقوقی پرونده قتل میترا استاد، همسر دوم محمدعلی نجفی را مورد واکاوی قرار داده است.
    به گزارش عصرایران، روزنامه آرمان نوشت: اظهار نظر درباره پرونده‌ای که اتهام قتل در آن وجود دارد به این راحتی‌ها نیست. باید در جریان پرونده قرار گرفت و جزئیات زیادی را بررسی کرد تا بتوان نظر داد. برای مثال باید خانه را جست‌وجو کرد و به بررسی پرونده پزشکی آقای محمدعلی نجفی پرداخت که دید آیا او در این مدت در حال مصرف داروی خاصی بوده یا تحت تأثیر درمان قرار داشته یا خیر، زیرا نوع رفتار او عجیب به نظر می‌آمد و به جایی انجامید که او مرتکب قتل شد. باید خون او نیز مورد آزمایش قرار گیرد تا دید آیا ماده خاصی مشاهده می‌شود یا اینکه او در شرایط عادی قرار داشته است.
    پس از بررسی این موارد، باید به بررسی صحنه قتل و نحوه وقوع آن پرداخت. باید توجه کنیم اسلحه‌ای که آقای نجفی با آن اقدام به شلیک کرده، اسلحه‌ای نبوده که او بخواهد از مدت‌ها قبل به منظور قتل تهیه کرده باشد، بلکه اسلحه سازمانی او بوده و از ۱۳۶۰ در اختیارش قرار داشته است. این اسلحه در منزل بوده، در حمام نیز شکسته نشده و بگومگویی میان مقتول و ضارب وجود داشته که باید دید چه اتفاقاتی میان آن‌ها افتاده، چه‌ها گفته شده و در نهایت چه چیزی باعث شده که فردی آرام و منطقی آنگونه از کوره در برود و این‌چنین عیان و آشکار دست به قتل همسر بزند؟
    اگر آقای نجفی قصد قبلی برای قتل داشت، شیوه‌های زیادی بود که بتواند بدون برجای گذاشتن رد و اثری از خود، خارج از منزل و بدون استفاده از اسلحه میترا استاد را به قتل برساند. اینکه او با اسلحه سازمانی که متعلق به او بوده و در همان بررسی‌های ابتدایی قاتل را مشخص می‌کند، در منزل خود و در آن شرایط کسی را بکشد نشان می‌دهد که قتل آنی و اتفاقی بوده است.
    در حقوق به این قتل‌ها، قتل‌های تهدیدی اطلاق می‌شود. برای مثال سارقی که قصد ندارد کسی را بکشد، می‌خواهد کیف یک عابر را بدزدد و تهدید می‌کند که اگر کیف را ندهی تو را خواهم کشت. عابر اقدامی می‌کند که به درگیری ختم و در نهایت در درگیری کشته می‌شود. این قتل‌های آنی و تهدیدی، قتل‌هایی نیستند که با صبر و تصمیم قبلی صورت گرفته باشد. باید کارشناسان اسلحه نظر خود را در این خصوص داشته باشند.
    اسلحه‌ای که آقای نجفی از آن استفاده کرد، اسلحه برتا بود و ۱۳ گلوله در خشاب داشت. این اسلحه یکی از قوی‌ترین و کارآمدترین‌ها در بین سلاح‌های سبک است و حتی یک تیر آن برای قتل کافی است. اگر آقای نجفی قصد قتل عمد داشت و شرایط منجر به قتل چنان نبود که فردی مثل او از کوره در برود و چنین حادثه‌ای پیش آید، یک تیر هم کافی بود نه اینکه پنج تیر شلیک شود. کارشناسان باید مسیر تیر‌ها و زمان شلیک تک‌تک تیر‌ها را بررسی کنند که مشخص شدن نتایج آن خیلی از مسائل را روشن خواهد کرد.
    اگر ثابت شود این قتل آنی و تهدیدی بوده، میزان و نقش مظنون علیه یعنی مقتول در درگیری باید مشخص شود و دادگاه برسد به اینکه تا چه میزان دخالت او در ایجاد شرایط منجر به قتل اثرگذار بوده است. نجفی که در آموزش و پرورش، تنبیه بدنی را برنتافت چگونه قاتل شد؟ این موضوع باید به طور کامل بررسی گردد. شلیک پنج تیر نشان می‌دهد که نزاع در گرفته است.
    در پایان شیوه اجرای حکم موضوعیت پیدا می‌کند. برابر با ماده ۳۵۴ اگر اولیای دم چند نفر باشند و یک یا چند نفر از آن‌ها صغیر باشد، ولی صغیر مسئولیت می‌یابد. اگر خواهان قصاص باشند حکم که قطعی شد، باید تفاضل دیه پرداخت و سهم طفل صغیر مشخص شود.
  • داستان نجفی و ۱۵ نکته/ چرا همدلی با مقتول کمتر از قتل های دیگر است؟

    یک زن ۳۶ ساله که مادر نوجوان ۱۳ ساله ای هم بوده به ضرب دو یا سه گلوله در حمام خانه به قتل رسیده است. افکار عمومی اما بیشتر سرنوشت ضارب را پی گیری می کند…
    عصر ایران؛ مهرداد خدیر- ۴۸ ساعت پس از قتل «میترا استاد» همسر دوم «محمد علی نجفی» به دست خود او و اعتراف وزیر پیشین به ارتکاب این جنایت، حجم عظیمی از خبرها و دیدگاه‌ها و یادداشت‌ها و تحلیل‌ها منتشر شده و طبعا قصد تکرار آنها را ندارم.
    اما اگر بخواهیم پس از فرونشستن شگفتی و بُهت سنگین اولیه و بر پایۀ گفته‌ها و شنیده‌های این ۴۸ ساعت و آنچه خود آقای نجفی گفته نکاتی را مطرح کنیم این ۱۵ مورد را می‌توان فهرست وار برشمرد:
    ۱. در این که رفتار صدا و سیما در این فقره متفاوت بوده تردیدی نیست. نمایش صحنۀ گفت و گوی نجفی با رییس آگاهی و نوشیدن چای یا اقدام خبرنگار سیما مقابل دوربین -دردست گرفتن سلاح و شمردن فشنگ‌ها – و موارد دیگر را کمتر دیده بودیم یا شاید هیچ گاه رخ نداده بود. اما مقایسه با نوع پوشش خبری قتل امام جمعه کازرون یا موارد دیگر درست نیست.
    چرا که اگر همسر دوم محمد علی نجفی را دیگری به قتل رسانده بود و تلویزیون اصرار داشت با مانور بر موضوع «همسر دوم» نجفی را تخریب کند حق با منتقدان بود ولی در این قضیه وجه استثنایی موضوع این است که سیاست‌مدار کار‌کشته و کهنه‌کاری چون محمد علی نجفی دست به قتل زده و از این نظر بی‌سابقه است و نمی‌توان گفت چرا به این موضوع به صورت متفاوت می‌پردازند.
    ضمن این که صدا و سیما مثل هر رسانۀ دیگر به دنبال افزایش مخاطب است و وقتی چنین امکان انحصاری‌یی یافته چرا استفاده نکند؟ بر سر انحصاری بودن البته می توان تأمل کرد. این پرسش هم مطرح است که اگر شخصیتی با گرایش‌های متفاوت با نجفی شبیه این کار را انجام داده بود آیا باز هم رسانۀ رسمی چنین پوششی می داد؟ به عبارت دیگر چون نجفی «قتل» انجام داده موضوع (سوژه) برای آنها مهم است یا چون «نجفی» قتل انجام داده مهم شده و «فاعل» مهم‌تر از «فعل» است.
    ۲. اگر فیلم «غلامرضا تختی» را دیده باشید و با توجه به تأیید خبر خودکشی نجفی در هتل لاله از زبان خود او رفتار شهردار سابق را می توان در چارچوب «طرد شدگی» هم تحلیل کرد و این که «تنها» شده بود و می‌خواست «پایان»ی علیه این «تنهایی» رقم بزند. بار اول با خودکشی و قهرمان‌وار و تختی‌گونه و حال که آن نشد در قامت ضد قهرمان و وارونۀ تختی.
    ۳٫ یک زن جوان ۳۶ ساله که مادر نوجوان ۱۳ ساله‌ای هم بوده به ضرب دو یا سه گلوله در حمام خانه به قتل رسیده است. این یک تراژدی است و احساس همدلی با مقتول و نفرت از قاتل را باید برانگیزاند.
    افکار عمومی اما بیشتر سرنوشت ضارب را پی‌گیری می‌کند. کافی است با قتل لاله سحرخیزان همسر ناصر محمد‌خانی مقایسه کنیم که جامعه با زن مقتول هم‌دردی می‌کرد. آیا به خاطر این است که وارد زندگی یک مرد متأهل و آبرودار شده بود؟ آیا به خاطر این است که یک شخصیت مشهور را از درون ویران کرده است؟
    یا به دلیل شایعاتی که دربارۀ میترا بر سر زبان‌هاست و خودش دنبال پروژه‌ای بوده یا در خدمت اهدافی بوده است؟ به هر رو میزان هم‌دردی با این زن به نسبت موارد مشابه کمتر است و جای بحث دارد. حال آن که از نگاه خانوادۀ او مقتول زنی است که به دست شوهرش کشته شده و بگو‌مگو و مشاجرۀ خانوادگی نیز اجتناب‌ناپذیر است و توجیهی برای قتل نیست.
    ۴. برخی از مدیران در روزگار جوانی چنان درگیر کار و مدیریت بوده‌اند که جوانی نکرده‌اند و پیرانه‌سر که امکاناتی یافته‌اند و موقعیت یا ثروت فاصلۀ سنی‌شان را می پوشاند درصدد تجربه بر می‌آیند و همین هزینه زا و دردسرساز می‌شود.
    ۵. گویا دغدغۀ اصلی آقای نجفی «حفظ آبرو» بوده است. اما این چگونه آبرویی است که به خاطر حفظ آن می‌توان مرتکب قتل شد؟
    ۶. ریشۀ این جنایت و بسیاری از قتل‌ها «غضب» است. امام خمینی در کتاب «چهل حدیث» می‌نویسد:
    «چه بسا به واسطه یک دقیقه غضب -این جمره ملعونه شیطانی- انسان به پرتگاه‌های نیستی و هلاکت افتد: سبّ انبیا و مقدسات کند، قتل نفس مظلومه کند و هتک حرمات نماید، و دنیا و آخرت خود را به باد فنا دهد… انسان در حال سلامت نفس‌، باید خیلی خوف‌ناک باشد از حال غضب‌ناکی خود و اگر دارای این آتش سوزان است، در وقتی که حالت سکونت از برای نفس است در صدد علاج برآید.»
    رابطۀ غضب با قتل نفس به خوبی در این عبارات پیداست.
    ۷٫ اگر قول آقای نجفی را بپذیریم که میترا استاد او را مدام تهدید می‌کرده هشداری است به موارد مشابه و میتراهای دیگر تا بدانند گاه تهدید به بهای جان تمام می‌شود.
    ۸٫ این اتفاق را می‌توان یکی از تبعات فضای جدید رسانه‌ای هم دانست. قبل از این چه بسا آن زن امید نداشت بتواند دست به افشاگری بزند. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی اما این امکان را به همه داده تا راست و دروغ را با هم بیامیزند و هر ادعایی را بپراکنند. درباره مقتول البته نمی‌دانیم چه می‌خواسته بگوید اما سخنان قبلی او تکذیب نشد.
    ۹٫ نوع آشنایی میترا استاد هم شگفت‌آور است. نجفی می‌گوید سال ۹۶ با او آشنا شده. این آشنایی اما چرا و چگونه با این سرعت به ارتباط و ازدواج انجامیده است؟
    ۱۰. مقتول متولد ۱۳۶۲ است. یعنی وقتی پا به مدرسه گذاشته محمد علی نجفی وزیر آموزش و پرورش بوده است. معلوم است که آن زمان ۲۰ میلیون نفر دانش‌آموز بودند و اکنون هر کدام به شیوه‌ای زندگی می‌کنند اما به هر رو میترا هم در همین آموزش و پرورش تربیت شده است. به عبارت دیگر صحنه تقابل وزیر دیروز و دانش آموز دیروز هم بوده است.
    ۱۱. آقای نجفی مدعی است جایی یا فردی در نهادی امنیتی گفت و گوهای او را شنود می‌کرده یا از طریق واتساب در اختیار میترا استاد قرار می داده و همین موجب «تلاطم روحی» بیشتر و «متشنج‌تر شدن روابط» این دو شده است. با فرض صحت این ادعا در این موارد به کجا می‌توان مراجعه کرد؟ به عبارت دیگر به کجا می توان پناه بُرد؟ اگر دستگاه‌های مسؤول نتوانند از سرمایۀ نظام دفاع و از آبروی مدیران ارشد صیانت کنند در قبال دیگران و در این موارد خاص چه انتظاری می‌توان داشت؟
    ۱۲. نجفی دوستان فراوانی داشته است. آیا از این دوستان صاحب‌نام کسی متوجه فروریختن روح و روان او در این دو سال نشده بود یا نمی‌خواستند در امری خصوصی دخالت کنند یا خود او ترجیح می‌داده با دیگران صحبت نکند؟ نقش مشاور، خاصه برای بزرگان در این گونه مواقع روشن می‌شود.
    ۱۳. آقای کوچک‌زاده از برخی رسانه‌ها انتقاد کرده و حتی لفظ «بی‌شرف» را دربارۀ آنها به کار برده که چرا پرویز کاظمی متهم بانک سرمایه را به عنوان «وزیر احمدی‌نژاد» معرفی می‌کنند اما دربارۀ نجفی نمی‌گویند وزیر دولت میرحسین موسوی و وزیر دولت هاشمی رفسنجانی یا عضو دولت خاتمی (در سال های اول).
    پاسخ اما روشن است. پرویز کاظمی آن قدر مشهور نبود که بی‌نیاز از توصیف به عنوان وزیر احمدی‌نژاد باشد. حال آن که محمد علی نجفی تنها وزیر این دولت و آن دولت نبود و به عنوان شهردار سابق و سیاست‌مدار هم شهرت داشت.
    ۱۴٫ برخی از این که به جای تقبیح قتل ابراز تعجب کرده‌اند که چرا «برون‌سپاری» نکرده و انگار اصل موضوع شگفت‌آور نیست و تنها این که خود کشته جای تعجب دارد. قتل اما قتل است و گناه کبیره و برون‌سپاری و درون‌سپاری ندارد.
    ۱۵. دست آخر این که اگر نخواهیم قضیه را پیچیده کنیم کل ماجرا شاید این باشد که میترا استاد به دنبال ارتباط یا ازدواج با یک چهرۀ مشهور و محبوب سیاسی بوده حال آن که نجفیِ ۹۷ دیگر هیچ‌یک از این ویژگی‌ها را نداشته و به خاطر از دست‌دادن همان موقعیت‌ها از جانب زن مدام تحقیر می‌شده و نجفی در مقابل این تحقیر، عنان از کف داده و دست به سلاح برده است.
    به عبارت دیگر میترا استاد با موقعیت نجفی ازدواج کرده بود نه با خود او. موقعیتی که نزد او از ۹۷ به بعد دیگر موجود نبوده و به همین خاطر نجفی را شماتت می‌کرده و شد آنچه شد…
  • آقایان اصولگرا ! روحانی نه بنی‌صدر است نه مصدق

    عصر ایران نوشت: عضو شورای مرکزی مؤتلفه مقاله‌ای را به چاپ می‌رساند که در آن سابقۀ «اختیارات ویژه» نخست‌وزیر یا رئیس‌جمهور را در دوران دکتر مصدق پس از واقعۀ ۳۰ تیر، ریاست‌جمهوری بنی‌صدر و دوران اصلاحات می‌جوید و البته در هر سه، نشانی‌هایی نادرست ارائه می‌دهد.

    رئیس‌جمهوری در ضیافت افطار شنبه شب با حضور ۲۰ تن از مدیران رسانه‌ها توضیحات تازه‌ای دربارۀ دو مفهوم چالش‌برانگیز «اختیارات ویژه» و «همه‌پُرسی» ارائه داد. نکتۀ مهم و تازه در این دیدار اعلام این خبر است که روحانی در سال ۱۳۸۳ – به عنوان مسئول مذاکرات هسته‌ای – پیشنهاد برگزاری «رفراندوم هسته‌ای» را با رهبری در میان می‌گذارد و ایشان هم موافقت می‌کند اما تغییرات سیاسی در سال ۸۴ (روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد) سبب شد این روند به شکل دیگری ادامه یابد.
    استدلال روحانی این است که اختیارات کنونی برای دوران عادی است حال آن که مدیریت کشور در شرایط ویژه، اختیارات ویژه می‌خواهد؛روزنامۀ کیهان و اصولگرایان رادیکال اما می‌پرسند: «اختیارات ویژه» برای کدام «برنامۀ ویژه»؟
    رئیس‌جمهوری برای حساسیت‌زدایی از کلمۀ «رفراندوم» که نزد شماری از اصولگرایان به لفظ ممنوعه می‌ماند از تعبیر «اصل ۵۹» استفاده می‌کند و وقتی به بحث «اختیارات ویژه» می‌پردازد نیز اعطای اختیارات به «شورای عالی پشتیبانی جنگ» در دهۀ ۶۰ را یادآور می‌شود، چون در این فقره نیز منتقدان روحانی را با مصدق، بنی‌صدر و خاتمی مقایسه می‌کنند.
    حتی یک رسانۀ حامی دولت مقاله‌ای را از عضو شورای مرکزی مؤتلفه به چاپ می‌رساند که در آن سابقۀ «اختیارات ویژه» نخست‌وزیر یا رئیس‌جمهور را در دوران دکتر مصدق پس از واقعۀ ۳۰ تیر، ریاست‌جمهوری بنی‌صدر و دوران اصلاحات می‌جوید و البته در هر سه، نشانی‌هایی نادرست ارائه می‌دهد.
    – مصدق اختیارات را از مجلس شورای ملی خواست و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را نتیجه اعطای این اختیارات دانستن عملاً تطهیر انگلستان و بریتانیاست و به گواه تاریخ، از قضا مهم‌ترین خدمات مصدق در همین دورۀ کوتاه ارائه شد.
    – دربارۀ بنی‌صدر نیز اولین رئیس‌جمهوری ایران، هیچ اختیار ویژه‌ای نگرفت. او حتی نتوانست نخست‌وزیر مورد نظر خود را معرفی کند و با اکراه به محمدعلی رجایی تن داد و بر خلاف ادعای نویسندۀ مؤتلفه، انتصاب بنی‌صدر به فرماندهی کل قوا هیچ ربطی به اعطای اختیارات ویژه نداشت. کمااین‌که امام خمینی (ره) بعدتر نیز فرماندهی کل قوا را به هاشمی رفسنجانی اعطا کردند با این تفاوت که این بار از تعبیر «جانشینی فرماندهی کل قوا» استفاده کردند.
    – در دولت اصلاحات نیز خاتمی از رهبری تقاضای اختیارات نکرد، بلکه لایحه تبیین اختیارات را به مجلس ارائه داد تا روشن شود اگر مطابق اصل ۱۱۳ مسئول اجرای قانون اساسی است حوزۀ اختیارات او تا کجاست و چگونه می‌تواند قانون اساسی را در قوای خارج از کنترل خود اجرا کند. اگر هم این لایحه و لایحۀ انتخابات – مشهور به «لوایح دوقلو» – را پس گرفت به خاطر این نبود که آن را نادرست دانست. به این دلیل بود که با تشکیل مجلس هفتم فضا تغییر کرد و خاتمی نگران بود اصل لوایح مخدوش شود و از این رو قبل از اتمام کار مجلس ششم، هر دو را پس گرفت. هر چند اگر هم پس نمی‌گرفت شورای نگهبان تأیید نمی‌کرد که قدرت اصلی در قوۀ مقننه در اختیار شورای نگهبان است.
    باری، تا همین جا دو بحث «اختیارات ویژه» و «همه‌پرسی» صدای اصولگرایان را درآورده است. دلیل این که چرا با همه‌پرسی و اعطای اختیارات ویژه مخالف‌اند هم روشن است. آنان رئیس‌جمهوری را در هیأت رئیس «جمهوری اسلامی ایران» نمی‌پسندند زیرا رئیس‌جمهوری را با عنوان «رئیس‌جمهور» و معادل نخست‌وزیر و تنها رئیس دولت می‌دانند. در واقع جایگاه «رئیس ادارۀ تدارکات» نهادهای دیگر را برای آن می‌پسندند. در کتاب‌های درسی هم تعبیر قانون اساسی برای رئیس‌جمهور به عنوان «عالی‌ترین مقام رسمی کشور پس از مقام رهبری» عملاً به یکی از رؤسای سه‌گانۀ قوا فروکاسته شده است.
    دلیل مخالفت اصولگرایان رادیکال با بحث رفراندوم نیز کاملاً روشن است. رفراندوم ولو در موضوعی محدود باب کلی این بحث را بازمی‌کند.
    البته مراجعه به آرای عمومی در جمهوری اسلامی تا کنون ۳ بار رخ داده اما هر سه مورد برای تأیید تصمیمی بوده که یا در جریان انقلاب گرفته شده بود (مثل تغییر نظام سیاسی به جمهوری اسلامی) یا در مجلس خبرگان قانون اساسی و شورای بازنگری قانون اساسی تصویب شده و نتیجه آن هم از پیش مشخص بود اما این بار روحانی به صراحت موضوع را مشخص نکرده ثانیاً از پیش تصمیم اتخاذ نشده و قرار است مردم تصمیم بگیرند؛ هر چند می‌توان حدس زد که منظور اختیارات ویژه است.
    دلیل فتح باب این بحث البته از جانب خود روحانی به صراحت اعلام شده: این که شرایط جنگ با اوضاع عادی تفاوت دارد و نیاز به اختیارات ویژه‌ای است که همراهی قوای مقننه و قضائیه در آن مستتر باشد یا اساساً نیاز به جلب نظر آنان نباشد. مخالفان اما نگران‌اند که او از این دو به مثابۀ ابزار فشار برای واداشتن بخش‌های دیگر حاکمیت به مذاکرات مجدد بهره بگیرد. یا قصد تصمیم بزرگ‌تری داشته باشد. این که اگر اختیارات گرفت باب تعاملات جدید را با دنیا باز کند و اگر نگرفت صحنه را ترک کند. یا با این کارت برای انتخابات آتی مجلس بازی کند. چون انجام رفراندوم مستلزم موافقت دو – سوم آرای نمایندگان مجلس است.
    از این رو می‌توان گفت اشارات تازۀ رئیس‌جمهوری به دو بحث «اختیارات ویژه» و «همه‌پرسی» در سه دیدار با فعالان سیاسی، حوزویان و مدیران رسانه‌ها از ایده یا تصمیمی خبر می‌دهد که روحانی قصد اجرای آن را دارد اما با هزینۀ کم و به دور از شبیه‌سازی به مصدق، بنی‌صدر و خاتمی، بلکه با تأکید به اختیاراتی که امام به شورای عالی پشتیبانی جنگ داده بود.
    در صورت جدی بودن رئیس‌جمهوری در این باره اصولگرایان چند گزینه دارند: هزینۀ انجام را بالا ببرند یا بالا بدانند. در این حالت توجه به روحانی بیشتر می‌شود خاصه اگر بحث FATF را هم بخواهد در این قالب پیش ببرد. یا بی‌اعتنا بگذرند و او را متهم کنند به دنبال مفری است تا این دوره هم بگذرد.
    در هر یک از این حالات اما مقایسۀ تقاضای اختیارات با دوران مصدق و بنی‌صدر و خاتمی نادرست است. چون هدف مصدق، قانونگذاری به جای مجلس بود. کاری که بعد از انقلاب در فاصله آبان ۵۸ تا مرداد ۵۹ انجام شد و شورای انقلاب هم نقش مجلس را ایفا می‌کرد و هم دولت را. با بنی‌صدر هم نمی‌توان مقایسه کرد چون فرماندهی کل قوا به منزلۀ اختیار ویژه نبود و با خاتمی هم چون لوایح دوقلو به ثمر نرسید و خاتمی اختیار ویژه نخواست، تنها تبیین اختیارات را می‌خواست. در واقع تناسب اختیار و مسئولیت را می‌خواست.
    درباره دوران مصدق اما چون اطلاعات نادرست ارائه می‌شود نقل قولی از مرحوم مهندس سحابی می‌تواند رفع ابهام کند: «مصدق برای ۶ ماه درخواست اختیارات مطرح کرد تا قوانینی که دولت در این ۶ ماه به اجرا می‌گذارد پس از ۶ ماه در مجلس مطرح شود و اگر مجلس تصویب کرد رسمیت یابد و اگر تصویب نکرد، لغو شود. مجلس بار اول و به مدت ۶ ماه موافقت کرد ولی بار دوم با مخالفت مجلس و از جمله یاران خود در جبهه ملی مواجه شد… در این دوره ۳۰۰ لایحه ارائه داد: اصلاحات اداری، دادگاه‌های ارتش، بیمه‌های اجتماعی کارگران، ۲۰ درصد بهرۀ مالکانه به نفع کشاورزان، تشکیل شورای دِه و مانند اینها…»
    مهندس سحابی رویکرد دکتر مصدق در این دوره را به سود زحمت‌کشان توصیف می‌کند و به عنوان نمونه می‌گوید: «به صورت خاص در حالی که با کسر بودجه رو به رو بود وضعیت استخدامی معلمین را بهبود بخشید.»
    به تعبیر او در این دوره مصدق از لیبرال دموکراسی به دموکراسی اجتماعی و توده‌ای تحول می‌یابد.
    قرائن البته نشان نمی‌دهد روحانی چنین رویکردی داشته باشد و به خاطر همین اصرار دارد شورای عالی پشتیبانی جنگ را مثال بزند.
    از این رو به نظر می‌رسد اگر تصمیمی گرفته سه بار طرح آن در ماه رمضان کافی است و وقت آن است که این اختیارات ویژه را بخواهد و بحث همه‌پرسی را هم به آن پیوند بزند.
    به عبارت دیگر آن چه تاکنون روشن شده این است که موضوع همه‌پرسی مورد نظر او «اختیارات ویژه» است اما این که می‌خواهد یا می‌تواند آن را عملیاتی و اجرایی کند به عوامل و انگیزه‌های دیگری بستگی دارد.»
  • آقای روحانی! دلار چند؟؟

    در اینجا سوال بزرگی پیش می آید که تنها پاسخ دهندش مهمترین شخصیت سیاسی کشور یعنی رئیس جمهور است. آقای روحانی! دلار چند؟؟ قیمت دلار چند باید باشد؟

    پایگاه خبری رسا نشر- مهدی سوری: ساعاتی قبل رئیس جمهور در جمع کارآفرینان و فعالان اقتصادی ضمن اعلام حمایت از بخش خصوصی و رقابت بخش دولتی با بخش خصوصی را غلط دانسته و خواستار واگذاری بنگاه های دولتی شده است. حسن روحانی در این اعلا کرد که قیمت ارز سیزده هزار تومان نیست. قیمت ارز حتی هشت هزار تومان هم نیست.

    در اینجا سوال بزرگی پیش می آید که تنها پاسخ دهندش مهمترین شخصیت سیاسی کشور یعنی رئیس جمهور است. آقای روحانی! دلار چند؟؟ قیمت دلار چند باید باشد؟ طی یک سال گذشته مهمترین ارز خارجی از سه هزار و پانصد تومان تا نزدیک به بیست هزار تومان خرید و فروش شده است. واقعاً قیمت دلار چقدر است؟ چه اتفاقی افتاده است که دلار به گرانترین قیمت در تاریخ ایران فروخته می شود؟ و به تبع آن از خودرو گرفته تا سوزن افزایش قیمت چند صد درصدی داشته است. شما و وزیر اقتصادتان بفرمایید لار را چند باید بخرند و بفروشند؟ چه کسانی این مصیبت را درست کردند؟ چه کسانی از گرانی دلار سود می برند و به یک ملت ۸۰ میلیون نفری ضرر می رسانند؟
    دلار باید ۵۰۰۰ تومان باشد یا ۳۵۰۰ تومان؟ چرا به چه دلیل کنترل بازار به این آسانی از دست مسئولان خارج شده و می شود؟ بعضی وقت ها احساس می کنم برش دلال جماعت از وزیر اقتصاد  و بانک مرکزی در این کشور بالاتر است. چون براحتی و با یک تماس بر قانون و اقتصاد کشور تاثیر می گذارند.یک سال است که مردم در مصیبت اقتصادی گرفتار آمده اند. سفره خانواده ها روز به روز کوچک تر می شود. و هنوز این سوال بزرگ بی جواب است که چگونه اقتصاد کشور به این آسانی دچار تزلزل شد و پای دلال جماعت را در هر چیزی باز کرد؟ دلار که جای خود را دارد. گوشت، قند و شکر ، پوشک و  خیلی از اجناس که زمانی فراوان بودند دچار بیماری دلال بازی شده اند. قیمت هایشان سر به فلک کشید و گاهی نایاب شد..
    من کارشناس اقتصادی نیستم. این را هم می دانم که تحریم ها و دشمنی ها قطعاً بر اقتصاد اثر می گذارد. و نیز عده ی زیادی سود جو و مفسد در قامت کارچاق کن و دلال به خیانت و دزدی مشغولند. اما هیچکدام دلیل نمی شود که کنترل از دست حاکمیت خارج شود. اگر خلاء قانونی وجود دارد باید بسرعت رفع شود. اگر کم کاری افراد و نهاد ها در این جریان مشهود است باید برخورد شود. اگر نهادهای فراقانونی در این ماجرا دست دارند باید دستشان کوتاه شود و شفاف و صریح به مردم اطلاع داده شود. نظارت دقیق و مستمر بر عرضه محصولات باید صورت پذیرد و قوه قضائیه باید با تمام قوا در برخورد با عاملان فساد اقتصادی برخورد کنند. اخیراً با اعدام سلطان سکه، محاکمه مختلسین و مفسدین اقتصادی دل ما کمی قرص شده است که با فساد برخورد می شود. اما کافی نیست. و هنوز تاثیر زیادی نداشته است. چرا که هنوز دلال ها و مافیاهای اقتصادی بزرگ فعال هستند و بدون هیچ واهمه ای در بازار خلل ایجاد می کنند. اگر دولت و قوه قضائیه تمام هم و غم خود را صرف شفافیت، نظارت و برخورد با متخلفین کنند قطعا در کمتر از یک سال اوضاع بهبود می یابد. آن موقع است که می توان با خیال راحت برای جلوگیری از اثرات تحریم و دشمنی ها برنامه ریزی کرد. تا وقتی که دشمنان داخلی که متاسفانه خون ایرانی در رگشان جریان دارد، هستند نمی توان از تحریم و دشمن خارجی گلایه کرد.

  • این ۱۵ نکته را برای مارک ویلموتس ترجمه کنید

    مراقب استفاده از انگشتان‌تان باشید. ۶ و ۴ تنها دو عدد نیستند. استفاده غلط و نابجا از آنها می‌تواند دودمان تان را بر باد بدهد!

    عصرایران؛ احسان محمدی- مارک ویلموتس رسماً سرمربی تیم‌ملی ایران شد. هنوز امضای پای قراردادش خشک نشده که کسانی در شبکه‌های مجازی علیه او موضع گرفتند و معتقدند ضعیف و ناتوان است. استقبال دلگرم کننده‌ای نیست اما برایش آرزوی موفقیت می‌کنیم. اگر کسی به او دسترسی دارد این ۱۵ نکته را برایش ترجمه کند:
    ۱- هیچکس از نیمکت تیم‌ملی ایران بزرگتر نیست. این جایگاه برای همه ایرانیان ارزشمند است. به آن اعتبار ببخشید و یادتان بماند که مردان بزرگی روی این نیمکت نشسته‌اند و مورد نقد قرار گرفته‌اند. این جایگاه را کوچک نکنید.
    ۲- این فوتبال نیم‌بند را مدیون کسانی هستیم که در همه این سال‌ها آن را روی دوش گرفته‌اند، از میان یک جنگ خانمانسوز گذر داده‌اند، در زمین‌های خاکی بازیکن ساخته‌اند، با بی‌پولی، نداری، دست‌خالی و بی قرارداد و منت ساخته‌اند و نگذاشته‌اند چراغش خاموش شود. پیشکسوتان ما برایمان مهم هستند. ممکن است زیدان، پله، ماردونا و پلاتینی نباشند اما برای ما مهم هستند. احترام آنها را لطفاً حفظ کنید.
    ۳- ما شما را با کارلوس کی‌روش مقایسه می‌کنیم. تا آخرین لحظه‌ای که ایران هستید هر رفتارتان با او مقایسه می‌شود. از مشاوران‌تان کمک بگیرید و بپرسید مردم چه نکات مثبت رفتاری او را تحسین می‌کردند و از کدام برخوردهایش دل‌چرکین بودند.
    ۴- اینجا بلژیک و اروپا نیست. ما کشوری قرار گرفته در خاورمیانه‌ای هستیم که سال‌هاست بوی نفت، باروت و خون می‌دهد. در چند کیلومتری مرزهای ما آدم را در قفس آتش زدند و شلوار پای الاغ کردند، محتاج تعریف کسی نیستیم اما تحقیرمان نکنید. نه وقتی ایران هستید و نه وقتی قراردادتان تمام شد.
    ۵- ما به افتخار نیاز داریم. رنکینگ‌های روی کاغذ را بایگانی کنید، به ما کمک کنید جام بگیریم. خیلی وقت است کاپیتان یک تیم فوتبال ایران روی سکوی قهرمانی نایستاده است. ما اندازه کافی در رنگینک فیفا بالا رفته‌ایم و دست‌مان از افتخار خالی مانده است.
    ۶- حتماً در مذاکرات متوجه شده‌اید که ما مدیران فوق‌العاده ای نداریم، امکانات‌مان هم خیلی درخشان نیست، فیلم بازی‌های لیگ برتر و تیم‌ملی را حتماً دیده‌اید، شما با چشم باز این کشور را برای مربیگری انتخاب کرده‌اید، سخت کار کنید و بهانه نیاورید. ما خودمان امپراتورهای بهانه‌ایم.
    ۷- بیشتر ما یا عاشقیم یا فارغ. بعد از یک پیروزی شما را تا سر حد اسطوره قرن تا عرش بالا می‌بریم، بعد از یک شکست به فرش می‌ساییم. این را از وینفرد شفر بپرسید بهتر برایتان توضیح می‌دهد. اما هیچکدام را جدی نگیرید. «چیزی ته دلمان نیست». این را زیاد می‌گوییم!
    ۸- از همین امروز سعی کنید «فارسی» یاد بگیرید. به کارتان می‌آید. اگر لازم بود بگویید حتی یک کلمه بلد نیستید اما شما یاد بگیرید و به روی خودتان نیاورید!
    ۹- مدیریت شبکه‌های اجتماعی‌تان را به یک کاربلد بسپارید. هر لایک شما با ذره‌بین بررسی می‌شود. مواظب باشید چه کسانی را لایک می‌کنید. از خواننده و بازیگر گرفته تا پست‌های علی کریمی و فرهاد مجیدی. یک لایک اشتباه، یک عمر پشیمانی!
    ۱۰- برای حضور در برنامه‌های تلویزیونی شتاب نکنید. خوشبختانه یک برنامه تلویزیونی صریح به نام ۹۰ داشتیم که توقیف شد و خطر چندانی شما را تهدید نمی‌کند اما شما سرمربی تیم ملی هستید و به هر دعوتی لبیک نگویید، از بانک تا آب میوه احتمالاً سراغ شما می‌آیند، لطفاً روی تیم ملی فوتبال تمرکز کنید.
    ۱۱- مراقب استفاده از انگشتان‌تان باشید. ۶ و ۴ تنها دو عدد نیستند. استفاده غلط و نابجا از آنها می‌تواند دودمان تان را بر باد بدهد! به سرزمین قصه‌های هزار و یک شب خوش آمدید!
    ۱۲- روی دُم‌های باریک پا نگذارید. اینجا همیشه یک دُم باریک به یک دُم کلفت وصل است، هیچکس را دست‌کم نگیرید، یک ایرانی را تهدید نکنید و در مورد مسائل غیرفوتبالی کمتر حرف بزنید. سفارت بلژیک دیوارهایش خیلی بلند نیست!
    ۱۳- یادتان نرود هر موفقیتی نتیجه درخشش ذاتی استعدادهای ناب ماست و هر مربی دیگری هم بود ما موفق می‌شدیم اما شکست‌ها حتماً تقصیر شماست چون ما هیچوقت شکست نمی‌خوریم و چیزی از ارزش‌هایمان کم نمی‌شود!
    ۱۴- «چهار چیز است که باید نسبت به آن بدگمان باشید: اسب، شب، رودخانه و جنگل». این ضرب‌المثل بلژیکی را حتماً شنیده‌اید. اینجا چهارچیز هست که باید نسبت به آنها خوش‌گمان باشید: مهربانی مردم، غذای ایرانی، وعده و رانندگی ما.
    ۱۵- به ایران خوش آمدید. این یک سفر تازه در یک سرزمین باستانی و افسانه‌ای است. تصویرهای ساختگی و سیاه از ایران را فراموش کنید. همانطور که دیدید ما در خیابان‌هایمان شتر نداریم، زنان و مردان‌مان خوش‌پوش و خوش‌مشرب هستند و قدر کسی که برایشان بجنگد را می‌دانند. کنارتان می‌مانیم، محترم و موفق کنارمان بمانید.
  • درباره واکنش ها به “جنتلمن”: زندگی در دو سیاره جدا از هم!

    درباره واکنش ها به “جنتلمن”: زندگی در دو سیاره جدا از هم!

    یک بار نوشتم که برای فهم شکاف بین فرهنگ رسمی و فرهنگ عمومی مردم در عرصه سبک زندگی، کافی است ترانه هایی که مردم در داخل خودروهای شخصی شان دارند را با ترانه هایی که رادیو و تلویزیون پخش می کنند، مقایسه کنید. فکر نمی کنم این همه شکاف و افتراق در هیچ جامعه ای وجود داشته باشد.
    عصر ایران؛ جعفر محمدی – در روزهای اخیر، شاهد واکنش های متعددی به ماجرای پخش ترانه “ساسی مانکن” در برخی مدارس بوده ایم، از تهدید وزیر آموزش و پرورش گرفته تاکید نائب رئیس مجلس بر اخراج مدیران مدارس و … .
    این یادداشت، واکنشی به اصل ماجرا نیست بلکه درباره واکنش هایی است که نسبت به آن صورت گرفته است.
    اگر مسؤولان ما و برخی چهره های سیاسی از این متعجب شده اند که دانش آموزان ایرانی در مدارس ترانه “جنتلمن” ساسی مانکن را خوانده و رقصیده اند، تنها یک دلیل ساده دارد و و آن این که عمده مسؤولان در یک سیاره دیگر زندگی می کنند و مردم در سیاره ای دیگر:
    – ظاهر و قیافه ای که مسؤولان برای خود درست می کنند، با ظاهر و قیافه اکثر مردم متفاوت است. مثلاً مدیران از یک رده به بالا، حتماً ریش یا ته ریش می گذارند و پیراهن سفید با یقه بسته می پوشند. مردم عادی اما الزاماً این گونه نیستند؛ آنها متنوع تر از مسؤولان اند.
    – نوع مراودات اجتماعی شان با اکثر مردم فرق دارد. مثلاً با بچه هایشان نمی روند سوار چرخ فلک شهربازی شوند یا در استخرهای عمومی مایو به تن با مردم شنا نمی کنند. در خیلی از مهمانی های خانوادگی هم بنا به مصلحت شرکت نمی کنند، خاصه که الان همه دوربین به دست هم هستند!
    – اکثراً بچه هایشان در مدارس خاص تحصیل می کنند و از همین الان آنها نیز تافته جدا بافته می شوند.
    – با فیلم ها و آهنگ های روز غریبه اند و هنوز در وادی “اندک اندک جمع مستان می رسند” شهرام ناظری هستند و “از کرخه تا راین” ابراهیم حاتمی کیا.
    – چون فقط در مراسم و آیین های خاصی زندگی می کنند، دایره کسانی که با آنها معاشرت می کنند، محدود به افراد خاص و نزدیک به خودشان است. مثلاً اگر ۲۰ جوان می شناسند ۱۸ نفرشان مسجدی و هیأتی و اداری و رسمی اند و گمان می کنند همه جوانان همین گونه اند.
    – چون عمدتاً با همدیگر جلسه می گذارند و حرف های رسمی و شعاری می گویند و می شنوند و تحویل هم می دهند، ادبیات و طرز فکرشان هم کلیشه ای و رسمی و شعاری شده است و حتی زبان محاوره ای شان نیز با محاورات روزمره مردم متفاوت شده است.
    – لنگ نان شب نیستند؛ اگر به دارویی نیاز داشته باشند ولو شده از خارج کشور برایشان تهیه می شود. یادشان نیست آخرین بار کی اتوبوس و مترو و تاکسی شده اند و هرگز در برابر تقاضای همسر و فرزندن شان برای تهیه چیزی شرمنده نشده اند. جنس دغدغه هایشان با جنس دغدغه های عموم مردم زمین تا آسمان فرق دارد.
    – …
    درباره واکنش ها به
    به خاطر همین دوری مزمن از مردم است که وقتی می بینند دختر و پسر بچه های ابتدایی آخرین ترانه ساسی مانکن را -که در هیچ رسانه رسمی داخلی منتشر نشده- می خوانند و می رقصند، شوکه می شوند و ای بسا فکر کنند که لابد طرح و توطئه ای در کار است!
    اما به این موضوع ساده دقت نکرده اند که “آن بچه های مدرسه ای ها تمام ترانه را حفظ اند”، نه یک نفر و دو نفر که تقریباً همه شان.
    مسأله اما این است که آن بچه ها و دهها میلیون دختر و پسر و مرد و زن دیگر، در سیاره خودشان این ترانه ها را گوش می دهند و بعضاً هم می رقصند نه در سیاره مسؤولان که حتی اتمسفرش هم فرق دارد با محیط زیست مردم عادی.
    یک بار نوشتم که برای فهم شکاف بین فرهنگ رسمی و فرهنگ عمومی مردم در عرصه سبک زندگی، کافی است ترانه هایی که مردم در داخل خودروهای شخصی شان دارند را با ترانه هایی که رادیو و تلویزیون پخش می کنند، مقایسه کنید. فکر نمی کنم این همه شکاف و افتراق در هیچ جامعه ای وجود داشته باشد.
    این دورافتادگی از متن جامعه، نه فقط باعث می شود مسؤولان از یک ترانه شوکه شوند که موجب می شود آنها از رویکردهای عموم مردم در سیاست، اجتماع، روابط بین الملل، فرهنگ،دین و … نیز بیگانه باشند و همچنان به حصاری که دور خود کشیده اند دل خوش کنند … ولی حصارها ابدی نیستند.
  • هشتگ باز #آقامون_جنتلمنه

    هشتگ باز #آقامون_جنتلمنه

    هیچکس فکرش را نمی کرد یک روز آخرین موزیک ساسی مانکن با نام جتلمن نُقل محافل شود و همه از نماینده مجلس گرفته تا کارشناس فرهنگی درباره آن صحبت کنند.ماجرا از انجا شکل گرفت که در روز معلم در چند مدرسه جشن برپا شده بود. دی جی آورده بودند. ترانه ساسی مانک با نام جنتلمن که دارای کلمات مبتذل و بزرگسالان است را پخش کرده و همه دانش آموزان زیر ده سال با آن میخواندند و میرقصیدند. اولین ویدئو مربوط به لایو دی جی باران ، یک دی جی خانم که در مراسمات بانوان و تولد های دخترانه برنامه اجرا می کند بود.آن خانمی که همه به اشتباه از معلم مدرسه از او یاد می کنند در اصل دی جی باران و منتشر کننده این ویدئو هاست. این دی جی همیشه بخش هایی از مراسم تولد های کودکان را بصورت لایو و استوری منتشر می کند. اما اینار فرق می کرد. پخش اهنگ نامناسب برای دانش اموزان دوره ابتدایی و رقص و شادمانی همراه با کلمات جنسی!!البته بعد از واکنش ها به این ویدئو ، دی جی باران صفحه اینستاگرام خود را غیر فعال کرده و اثری از او در این شبکه وجود ندارد. هرچند ویدئو دست به دست در حال چرخیدن است و هزاران بار دیده شده است.

    من کاری به درستی و غلط شادمانی و رقص دانش آموزان ندارم. نکته ای که خیلی ذهن من و دیگران را درگیر کرده است نفوذ این ابیات و اینکونه موسیقی ها در زندگی روزمره مردم است. از کودکان گرفته تا بزرگسالان. همین آهنگ جنتلمن ساسی را همه حفظ هستند. و بدون غلط همراه با خواننده آن را می خوانند. آن هم یک محتوای مبتذل و غیر اخلاقی! آیا این ماجرا بسط پیدا کردن ابتذال در جامعه را نشان نمی دهد؟ و شکنندگی و ضعیف بودن فرهنگ را عیان نمی سازد؟بدون شک بله. متاسفانه در این چندسال انقدر در مباحث فرهنگی ضعیف عمل کرده ایم که باعث شده مخاطب به محتوای غیر معتبر علاقه و وابستگی نشان دهد. فشارهای نابخردانه برای لغو کنسرت ها و جنگ های شادمانی از یک سو و هدر دادن بودجه های فرهنگی و ریختن در جیب سازمان های فرهنگی که هیچ خروجی به درد بخوری ندارند از سوی دیگر باعث شده است که مردم به دنبال چیزهایی بروند که نباید.
    بروز پدیده های اینچنین در جامعه نشان می دهد که اعتبار ساسی مانکن از حسن عباسی ها و رائفی پورها بشدت بالاتر است و مخاطبان بیشتری دارد. چرا که دوستان به اصطلاح تئوریسین از اساس به دنبال محدود کردن مردم هستند. با همه چیز مشکل دارند. هر اتفاقی را توطئه می دانند. هر حرکتی بر خلاف خواست آنان غلط و انحراف است. مدام درگیر جنگ و تقابل سیاسی هستند. گاه می رسد که دین را هم فدای سیاست و تفکر جناحی می کنند. همین است که مخاطب از آنها زده می شود. اعتقاداتش سست می شود و دنبال جایگزین می گردد. یکی برای کسب خبر وارد کانال آمد نیوز می شود . و دیگری هم برای لحظه ای شادی و آرامش ساسی مانکن گوش می دهد. هرچه هم که دم از فرهنگ اصیل، انقلابی و اسلامی بزنیم تا زمانی که رفتارمان بر خلاف گفتارمان باشد نتنها تاثیر مثبت ندارد ، بلکه اثرات منفی بیشماری را به همراه می آورد.
    چه بخواهیم و چه نه دیگر نمی توانیم با زور، فیلتر و فشار شادی را از مردم بگیریم. شادی حس جدایی ناپذیر ذات انسان هاست. اگر محیط مناسب شادمانی نباشد قطعا فرد راه خود را برای ارضاء این نیاز تغییر می دهد و چه بسا که این راه مسیر نا امن و پر خطری باشد! با وجود درخواست وزیر بهداشت از صدا و سیما ، می دانیم که آبی از این مجموعه گرم نمی شود. ساختن اوقات شاد و مفرح برای مردم اصلا جزء سیاست های این رسانه نیست. در صدا و سیمای ما اسپانسر، برنامه اسپانسری، مسابقه اسپانسر دار، شوی تلویزیونی اسپانسر دار و ستاره مربع بعلاوه روبیکا زمان را خریده اند و حالا حالاها نوبت به برنامه های فرهنگی، تفریحی و سازنده نمی رسد. وقتی که شما برای آموزش یک کشک بادنجان ساده مجبورید به اندازه سرویس جهیزیه یک عروس تبلیغ محصول ببینید ، خودتان آخر داستان را بخوانید.
    مسلما با اخراج و توبیخ مدیران و معلمان و حتی استیضاح وزیر هیچ چیزی درست نخواهد شد. کودکان ما کتاب شعر ترانه های انطرف آبی را حفظ کرده اند. جلوی امواج و دیتا را نمی توان گرفت. اما می توان بدون سیاسی کاری و مصلحت اندیشی بر روی فرهنگ کار کرد. بودجه های کلان فرهنگی را درست خرج کرد. چه ایرادی دارد که هر ایرانی در سال دست کم یک بار سینما و یا کنسرت برود؟ پای یک جنگ شادمانی از خنده ریسه برود و در کنار خانواده اش برای لحظاتی فارغ از همه مصیبت ها و سختی های اقتصادی و معیشتی خوش باشد؟ از این دست اهنگ ها کم نیست. بی چاک و دهان تر از بقیه همین امیر تتلو است که چند آهنگ اخیرش ابتذال تمام است. بروید از دانش آموزانی که ساسی مانکن خواندند بپرسید آهنگ های تتلو را شنیده اند و حفظ کرده اند یا نه؟
     

  • «ساسی مانکن» هم تهدید فرهنگی شد؟

    ترانه ساسان حیدری یافته که با نام ساسی مانکن شهره است ورد زبان بچه‌ها در مدرسه شده است.
    عصرایران؛ احسان محمدی- چندی قبل دوست معلمی که در دبستان مشغول کار است گفت در سه روز پشت سر هم چند دانش‌آموز به دفترش آمده و پرسیده‌اند: سکسی یعنی چه؟!
    کاشف به عمل آمده که بچه‌ها ترانه جدید ساسی مانکن را شنیده‌اند که در متن آن از این واژه استفاده می‌شود. گله‌مند و شاکی بود که چه باید بکند و چرا دانستن معنای چنین واژه‌ای برای دانش‌آموز مقطع ابتدایی مهم باشد؟
    در چند روز گذشته انتشار دو ویدئو در شبکه‌های مجازی هم که دختران خردسال دو مدرسه را نشان می‌داد که در روز معلم برای معلم‌هایشان جشن می‌گرفتند و این ترانه را دسته‌جمعی و دقیق و منظم می‎‌خواندند موجب ایجاد جدل‌های تازه ای شد.
     
    برخی به وزیر آموزش و پرورش حمله کردند و گفتند نتیجه تسامح و تساهل دولت روحانی است، عده‌ای این اقدام را عملی کردن زیرپوستی سند ۲۰۳۰ دانستند که مدعی هستند در پی تخریب فرهنگی جامعه است، کسانی نوشتند قطعاً این ترانه را مربیان پرورشی یاد نداده‌اند و بچه‌ها خودشان یاد گرفته‌اند و خانواده‌ها مقصرند، گروهی فقدان شادی در جامعه را دلیل دانستند و اینکه اگر از یک ترانه با واژه های نامناسب استقبال می‌شود، ریتم خوشایند آن برای بچه‌هاست و …
    هنوز هم ماجرا ادامه دارد. نخستین بار نیست این اتفاق می‌افتد و آخرین بار هم نخواهد بود. نگارنده چند بار در فضای مجازی مورد حمله منسجم و پر از هتاکی جمعی از هواداران تتلو که خود را لشکر تتلیتی لقب می‌دهند قرار گرفته که  می‌گویند کسی حق ندارد او را نقد کند. آنها با صفحات اینستاگرامی هرکسی که این خواننده را نمی‌پسندند و نقد می‌کند یورش می‌آورند و تهدید به هک می‌کنند.
    پیش از این هم البته ترانه هایی مثل سوسن خانم و شما هم خونه‌تون مورچه داره همه‌گیر شده بود و شاید بتوان با همین نگاه گفت این نیز بگذرد و ارزش پرداختن ندارد.
    روزنامه اعتماد ملی در خرداد ۱۳۸۸ به قلم مسعود سالاری نوشتاری درباره ترانه‌های ساسی مانکن زیر نام «چه کسی از ساسی مانکن می‌ترسد» چاپ کرد که پس از سهل ممتنع شمردنشان آن‌ها را مثال‌زدنی خواند: قافیه‌پردازی‌های به شدت امروزی با درون‌مایه و واژگانی بسیار روزآمد که گاه به جز نسل جوان به سختی آن را می‌فهمد.
    این نوشتار از «بازی جابجایی قافیه‌ها»، «قافیه‌های امروزی»، «قافیه‌های آمیختنی»، «مفاهیم امروزی»، «درون‌مایه‌های دست‌نخورده ولی آشنا» در ترانه‌های ساسی مانکن نمونه‌هایی آورده و می‌نویسد: «وقتی می‌خواهید سطری چون آن‌ها بنویسید درمی‌یابید تا چه پایه خطیرند: نه تقطیع هندسی شعرهای کلاسیک را دارند، نه وزن و بحور عروضی و کوتاه و بلندی مصاریع‌شان قدمایی است و نه قافیه و ردیف را به شیوه سنتی به کار می‌برند، در عین حال روی آهنگ‌های کلاسیک و ضربی به شدت جفت و جور می‌شوند و انتظار سنتی شنونده برای شنیدن قافیه مطلوب را برآورده می‌کنند و در نهایت به دل می‌نشینند.»
    ده سال از آن نوشتار می‌گذرد و حالا این خواننده که جنوبی است و در آمریکا زندگی می کند هواداران بیشتری هم پیدا کرده است که در جشن‌ها و مهمانی‌ها ترانه‌های او را می‌شنوند. اما تکرار ترانه‌هایش در مدارس «تهدید فرهنگی» است؟ آیا فرهنگ ما آنقدر شکننده شده که حتی ساسی مانکن با یک ترانه هم می‌تواند بنیان‌های آن را بلرزاند؟
    ساسی مانکن در زمان حضور در ایران به دلیل آنچه از سوی سردار رادان «ترویجگری ناهنجاری اجتماعی» عنوان کرد سابقه بازداشت را در کارنامه کاری خود دارد و پیش از آنکه تتلو با سیاسیون دیدار کند، او این کار را کرد و احمد زیدآبادی وقتی با موج حمله ها به حجت‌السلام و المسلمین کروبی مواجه شد نوشت:« مگر ساسی مانکن انسان نیست؟ مگر او ایرانی نیست؟ مگر او نباید رای دهد؟ مگر او حق دیدار با یک کاندیدای ریاست جمهوری را ندارد؟ مگر ساسی مانکن شهروند این کشور نیست؟ آیا یک کاندیدای ریاست جمهوری برای دیدار با شهروندان باید آنها را گزینش کند؟گر کسی از من بپرسد چرا در انتخابات ریاست جمهوری آقای کروبی را بر آقای موسوی ترجیح می‌دهم صریح و صادقانه پاسخ خواهم داد: به علت دیدارش با ساسی مانکن».(اینجا)
    ترانه ساسان حیدری یافته که با نام ساسی مانکن شهره است ورد زبان بچه‌ها در مدرسه شده است. اینکه چه اتفاقی افتاده که دهها و صدها کار فرهنگی-هنری با صرف بودجه و برنامه را بچه‌ها گوش نمی‌دهند و نمی‌پسندند اما ترانه‌ای با چنین واژه‌هایی را مو به مو حفظ می‌کنند ماجرایی است که بیش از سرزنش ساسی مانکن باید در رفتار و گفتار خودمان نگاه کنیم. بخشی از این ماجرا احتمالاً به ذات بیشتر آدمیان ربط دارد که سهل‌پسندیم و غریزه‌هایمان مرز و قاعده نمی‌شناسد و گاهی هم از بس فشار داده‌ایم که نسل جدید به بهشت بروند که از آن طرفش زده‌اند بیرون!
  • لطفا حاشیه جدید “عصر جدید” را فراموش کنید و …

    بخشی از سوالات دانشجویان از عوامل «عصر جدید» همراه با خطاب‌های تند و انتقادی بود و باعث شد چندین بار نظم جلسه بهم بخورد.
    عصر ایران ؛ کاوه معین‌فر- روز شنبه ۱۴ اردیبهشت نشست نقد و بررسی برنامه تلویزیونی «عصر جدید» با حضور احسان علیخانی، آریا عظیمی‌نژاد و سیدبشیر حسینی مجری و داوران این برنامه در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.
    این مراسم با حواشی بسیاری همراه بود که البته شاید صحبت‌های سید بشیر حسینی در برنامه یکی از دلایل پر تنش شدن این جلسه باشد، وی نقد تندی را درباره دانشجویان و استادان علوم اجتماعی مطرح و بیان کرد:
    “چرا استادان ما حرف جدی ندارند؟ من اگر دانشگاهی هستم آمده‌ام تا از مسایل جامعه‌ام حرف بزنم. پُز دانشگاهی این شده است که حرف‌های صدتا یه غاز بیان شود که الان می‌شود گفت و ۱۰ سال دیگر هم می‌شود همان حرف‌ها را تکرار کرد.”
    حسینی همچنین در نقد دیگری به دانشجویان علوم اجتماعی بیان کرد که خاطره‌اش از تدریس در این دانشکده این است که این دانشجویان همیشه اخمالو هستند.
    وی درباره دانشگاه تهران نیز عنوان کرد: دانشگاه تهران بیشتر از اینکه دانشگاه مادر باشد انگار نامادری است!

    البته که این سخنان از طرف اساتید دانشگاهی و دانشجویان حاضر در جلسه به طرق مختلف جواب داده شد، از جواب‌های آرام و متین تا داد و بیداد و حتی رفتن یکی از دانشجویان به روی سن و انجام حرکاتی نمایشی و …
    بخشی از سوالات دانشجویان از عوامل «عصر جدید» همراه با خطاب‌های تند و انتقادی بود و باعث شد چندین بار نظم جلسه بهم بخورد و مجری بارها نسبت به تمام شدن زمان پرسش و همچنین رعایت ادب و احترام مهمانان تذکر دهد.
    در این میان هم برخوردهای دانشجویان از کوره در رفتن بود و هم جواب‌ها و حرف‌های دکتر حسینی بیشتر رنگ و بوی طعنه و رو کم کنی داشت.
    فارغ از تمام این اتفاقات از یک نکته نباید غافل ماند آنهم حضور برنامه‌سازان عصر جدید در چنین جلسه‌ای است، بهر حال حضور در دانشگاه و خود را در معرض نقد قرار دادن یک اقدام نیک است.
    درست است که حواشی زیاد این جلسه شاید هر برنامه ساز تلویزیونی دیگری یا حتی خود مسئولان دانشگاهی برگزار کننده را از ادامه این روند بترساند ولی اصل قضیه را نباید فراموش کرد که جامعه مخاطب فعالی چون دانشجویان حق دارند که اظهار نظر کنند.
    فارغ از کیفیت برنامه عصر جدید و موافقت یا مخالفت با آن نفس برگزاری چنین جلساتی یک دستاورد ۲ طرفه است هم برای تلویزیون و برنامه سازان آن و هم برای جامعه دانشگاهی.

    اتفاقا اگر دیگر برنامه‌سازان تلویزیونی هم با شرکت در چنین برنامه‌هایی خود را در معرض نظر مستقیم مخاطبان قرار دهند شاید بسیاری از اتفاقات و تصمیم ‌گیریهای محدود به یک تیم واحد یا یک اتاق فکر چند نفره تغییر یابد.
    شجاعت برنامه‌سازان و حتی دانشجویان قابل تقدیر است اما نکته‌ مهم این است که ما باید راه و رسم حرف زدن و دیالوگ برقرار کردن را هم یاد بگیریم تا جنجال به پا نشود و چنین مواجهه رودرویی برای هر ۲ طرف محصولی به بار بنشاند.
    در هر جامعه‌ای برای رشد فرهنگی بسیار پیش آمده است که جامعه ناچار به تحمل هزینه‌هایی است و برای گذر از یک مرحله باید ظرفیت و پتانسیل جامعه را بالا برد، جلسه برنامه‌سازان عصر جدید در دانشگاه تهران از این دست اتفاقات است، اصل قضیه نباید فدای چند حاشیه و داد و بیداد – منطقی یا غیر منطقی – چند نفر شود. گفتمان برنامه‌سازان و دانشجویان و اساتید دانشگاهی رشد فرهنگی به دنبال دارد.
    امید که این رویه ادامه یابد علی الخصوص با محوریت تلویزیون و برنامه‌های مختلف آن. مسئولان دانشگاهی و برنامه‌سازان تلویزیونی لطفا نترسید و پا پس نکشید.
  • تفاوت ۲ دیدگاه؛ علی دایی واقعا به پراید طعنه زد؟

    مسئولان باشگاه سایپا علی دایی را به دلیل رفتار غیرحرفه‌ای اخراج کرده است. او از پرداخت نشدن حقوق بازیکنانش انتقاد کرد اما سایپایی‌ها برداشت دیگری کردند.

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ پس از پیروزی مقابل ذوب آهن، انتقادات از سایپا اوج گرفت. علی دایی گفت حقوق بازیکنان او پرداخت نمی‌شود. آن هم در شرایطی که کارخانه سایپا قیمت همه محصولاتش را به شکلی نجومی افزایش داده و طبیعتا با فروش آن‌ها می‌تواند حقوق بازیکنانش را به طور کامل پرداخت کند. او به کیفیت محصولات سایپا هم انتقاد کرد.
    دیدگاه‌ها نسبت به این اظهارنظر از این جا به دو مسیر متفاوت حرکت می‌کند. نخست منتقدان دایی هستند. آن‌ها اعتقاد دارند علی دایی که کم هم از این رفتارها نداشته، به خودروهای سایپا انتقاد کرده تا حقوق خودش را بگیرد. اما حامیان دایی، نظر دیگری دارند. دایی در همه باشگاه‌هایی که حاضر بوده، به چنین بن‌بست‌هایی خورده است. در صبای قم، پرسپولیس، راه‌آهن و سایپا همواره از این مشکلات داشته است. دقیقا از همان‌جایی که حقوق او و بازیکنانش پرداخت نشده، تیم‌های او به مشکل خورده‌اند.

    مسئولان سایپا از این که او این قدر به محصولات سایپا انتقاد می‌کند، عصبانی شدند. این بار دومی بود که دایی از پراید و تیبا و سراتو انتقاد می‌کرد. شاید اگر مسئولان سایپا پول کادر فنی و بازیکنانشان را پرداخت می‌کردند، کار هرگز به این‌جا نمی‌کشید.

    دایی یکی از بازیکن‌سازترین مربیان فوتبال ایران هم هست و مشخص نیست چند بازیکن از نسل فعلی او در سایپا بعدها به ستاره تبدیل خواهند شد. با این حال اگر باشگاه سایپا واقعا نگران بود، شاید اجازه نمی‌داد کار به اینجا کشیده شود. دایی قطعا دوست ندارد هویت خودروسازی باشگاهش را زیر سوال ببرد اما وقتی هیچ توجهی به او و شاگردانش نمی‌شود، او مجبور است وزنه سنگینی را به کار بگیرد تا به باشگاه فشار بیاورد. سایپا هم در نهایت تصمیم گرفت او را اخراج کند.