برچسب: ایران

  • کنایه عبدالرضا کاهانی به منتقدان فیلمش برای بازداشت ۲۳۰ نفر در پارتی

    عبدالرضا کاهانی با اشاره به خبر بازداشت ۲۳۰ نفر در پارتی مختلط شب یلدا، به منتقدان فیلم‌هایش کنایه زد.
    ایران نوشت: عبدالرضا کاهانی در توییتر نوشت:‌ ««دستگیری ۲۳۰ دختر و پسر در پارتی شب یلدا»، می‌گن سوژه‌ها و آدم‌هایی که تبدیل به فیلم می‌کنی بدآموزی داره و معمولاً واقعی نیست.
    سوال؛ چه‌طور می‌شه آدم‌های خیالی‌رو دستگیر کرد؟!»
    «ارادتمند، نازنین، بهاره و تینا» فیلم توقیف شده عبدالرضا کاهانی است که هنوز سرنوشت اکرانش مشخص نیست.
     

     

  • ترشی فروشی زنی که مدال المپیک دارد

     

    حدود چهار سال است این کار را می‌کنم. گاهی به قشم می‌روم و لباس می‌آورم تا به دوستان و آشنایان بفروشم.
    شاید بسیاری از هواداران، ورزشکاران را افرادی با توان مالی بالا بدانند. همان‌ها که میلیاردی پول می‌گیرند و تصاویرشان در فضای مجازی با خودروها و خانه‌های لوکس دست به دست می‌شود.
    به گزارش روزنامه قانون، برای بسیاری از ورزشکاران البته اوضاع به همین شکل است. آن‌ها روزگار سختی را پشت سر گذاشته و حال به مرحله‌ای رسیده‌اند که از شهرت و استعداد خود استفاده می‌کنند.
    کسب درآمد از ورزش حرفه‌ای راه آسانی نیست، بسیاری از ورزشکاران سال‌ها تلاش و هزینه می‌کنند تا از ورزش درآمدی کسب کنند. برخی از آن‌ها موفق می‌شوند و برخی دیگر نمی‌توانند به جایگاه واقعی خود دست پیدا کنند. این موضوع با عوامل مختلفی در ارتباط است. به عنوان مثال گاه ورزشکاران دچار مصدومیت‌های سنگین می‌شوند و گاه مافیا اجازه نمی‌دهد آن‌ها به آنچه استحقاق آن‌ را دارند ،برسند. برخی ورزشکاران نیز با وجود اینکه به جایگاه خوبی در ورزش می‌رسند اما به واسطه عدم پول‌ساز بودن رشته‌ ورزشی‌شان توان کسب درآمد را ندارند.
    هاجر تکتاز یکی از همین ورزشکاران است، بانوی قهرمان پاراآسیایی که روزگاری در المپیک لندن به مقام پنجم دست پیدا کرد اما سختی‌های زندگی به او فشار آورد و تکتاز را به جایی رسانده که مجبور به ترشی‌فروشی شده است. آنچه در ادامه می‌خوانید روایتی است از یک روز زندگی هاجر تکتاز که از خانه آغاز می‌شود و در محل تمرین به پایان می‌رسد.
    هاجر تکتاز، قهرمان پاراآسیایی و دارنده رتبه پنجم المپیک لندن. این‌ها اطلاعاتی است که ما از شما داریم، خودتان را بیشتر معرفی کنید.
    متولد ۱۳۵۵ هستم، بعد از تولد کم‌بینا بودم و بعد از ۱۸ سالگی نابینا شدم. وارد دانشگاه شدم و سال ۷۶ به اصرار یکی از معلم‌های ورزش‌مان وارد محیط‌های ورزشی شدم. من دختر بازیگوشی بودم اما بعد از نابینایی کمتر هیجان داشتم، بنابراین معلم‌مان یک روز ساعت ۱۱شب با خانه تماس گرفتند و با مادرم صحبت کردند که مرا به محیط‌های ورزشی ببرند. من تمرینات پرتاب وزنه‌ام را آغاز کرده بودم. ما براساس بینایی‌مان کلاس‌بندی می‌شویم، یکی از دختران که هم‌کلاس من بود بیمار شده و نتوانست به مسابقات برود. بنابراین من به جای او به المپیاد ورزشی نابینایان و معلولان رفتم. در آن مسابقات دو مقام در پرتاب دیسک و وزنه کسب کردم. از سال ۷۷ تا این لحظه در پرتاب دیسک نابینایان رکورددار هستم. سال ۸۰ در مسابقات قهرمانی کشور، ۶ مقام کسب کردم و قهرمان قهرمانان شدم. در سال ۸۲ مسابقات جهانی در کانادا برگزار می‌شد ولی مشکل بیماری سارس همه‌گیر شده بود و با حضور ما موافقت نمی‌شد. در نهایت تصمیم به اعزام گرفته شد و یکی دو روز مانده به مسابقات، از من گذرنامه خواستند. سریع برای گذرنامه اقدام کردم و موفق شدم به مسابقات اعزام شوم. در این رقابت‌ها ۱۳ کشور حضور داشتند و نخستین تجربه بانوان ایرانی بود.
    به ما گفته شد جنبه سیاسی حضورتان مهم‌تر است. در نهایت حق من را خوردند و با ادغام کلاس‌بندی‌ها نتوانستم مقام مناسبی کسب کنم. پس از حضور در ایران انگیزه‌ام بیشتر شده بود و تمریناتم را ادامه دادم. سال ۸۴ قرار شد به مسابقات پاراآسیایی کوالالامپور اعزام شویم. در این مسابقات دو مقام نایب قهرمانی آسیایی کسب کردم و پس از آن نیز به ترکیه رفتیم و مقام سوم را کسب کردم. این مقام سبب شد تا سهمیه پاراالمپیک را بگیرم. در واقع نخستین بانوی ایرانی بودم که این سهمیه را کسب می‌کرد. وقتی به تهران رسیدم گفتند رکوردت در مسابقات جهانی مهم نیست و باید رکوردی را در تهران بزنی که ما قبول داریم.
    چرا قبول نکردند؟
    نمی‌دانم. سیاست‌های خاص خودشان بود. من ۲۷ تیرماه پایم شکست و یک ماه در گچ بود. به من فشار آوردند که باید رکورد ۷ متر و ۱۱ سانتی‌متر را بزنم. اول شهریورماه پایم را از گچ در آوردم و ۱۴شهریورماه در رکوردگیری شرکت کردم. آن روز رکورد ۷ متر و ۹۰ سانتیمتر را زدم و حضورم در تیم اعزامی به لندن قطعی شد.
    چطور می‌شود بدون چند هفته تمرین رکورد خودتان را نیز ارتقا بدهید؟
    نمی‌دانم شاید انگیزه خاصی داشتم و می‌خواستم در مسابقات شرکت کنم. البته در تمریناتم رکوردهای ۷ و ۹۰ سانتیمتر و حتی ۸ متر را نیز داشتم. تمرینات المپیک را آغاز کردم و به مسابقات لندن اعزام شدم اما اجازه حضور مربی‌ام را ندادند.
    نگفتند چرا اجازه نمی‌دهیم مربی‌تان با شما بیاید؟
    خیر، گفتند انگلیس ویزای او را صادر نکرده بود.
    در المپیک نیز رتبه پنجم را کسب کردید.
    بله. البته در این مسابقات کلاس‌ها دوباره ادغام شد، به دلیل اینکه رکوردی نبود و امتیاز برای‌شان در اولویت قرار داشت. همان سال یک خانم ایتالیایی که ۶ ماه قبل از مسابقات لندن نابینا شده بود رکورد ۱۷ متر را کسب کرد و قهرمان شد. پس از بازگشت از لندن دعوت‌مان کردند جوایزمان را دریافت کنیم.
    چه مقدار جوایز دریافت کردید؟
    ما که سهمیه المپیک نیز کسب کرده بودیم ۱۰میلیون هدیه نقدی دریافت کردیم و شهرداری نیز حمایت کوچکی از ما کرد.
    و در ادامه به مسابقات اینچئون اعزام ونایب قهرمان شدید.
    بله. چندین سال بود که دیسک کار نمی‌کردم اما دو هفته تمرین کردم و مدال نقره گرفتم. کلاس‌ها دوباره ادغام شد اما تلاش کردم برای کشورم افتخارآفرینی کنم.
    برای این دو مدال چقدر جایزه گرفتید؟
    قرار بود برای هر نقره ۷۰ سکه بگیرم اما برای دو مدال نقره ۷۳ سکه و نیم به من جایزه دادند.
    براساس گفته‌های‌تان دریافتی‌تان کم نبوده، چرا در حال حاضر با مشکل مالی مواجه هستید؟
    فکر می‌کنید با ۷۳ سکه چه کار می‌توان کرد؟ وقتی شما روی کوه طلا نیز باشید و مدام از آن استفاده کنید به هر حال تمام می‌شود. تصور کنید من که درآمدی ندارم قرار است با ۷۳ سکه تمام امورات زندگی‌ام را بگذرانم. من ریالی از خانواده‌ام دریافت نمی‌کنم زیرا پدرم بازنشسته است و نمی‌تواند به من کمک مالی کند. چند روز پیش حساب کردم و گفتم همین پول را می‌توانم خرج کاری کنم که سبب کسب درآمد شود. اما همه این‌ها خرج خودم می‌شود، در واقع من ۶ روز در هفته تمرین می‌کنم. تصور کنید هر هفته که قرار است با آژانس به محل تمرین بروم (اشاره می‌کند که مربی‌اش مرد است و او مجبور شده با مادرش به تمرینات برود بنابراین باید با آژانس تردد کند) حدود ۹۰ هزارتومان هزینه رفت و برگشت را پرداخت می‌کنم. در واقع من ۸-۷ میلیون تومان در یک‌سال بابت آژانس پرداخت می‌کنم. در کنار همه این‌ها هزینه درمان پاهایم را نیز باید پرداخت کنم.
    فدراسیون در پرداخت این هزینه‌ها به شما کمکی نکرد؟
    خیر. هیچ هزینه‌ای پرداخت نشد. نامه زدم و گفتند بعید می‌دانیم این پول را به شما بدهند. تاکنون دریافتی مناسبی از فدراسیون نابینایان نداشته‌ام. فقط در زمان اعزام به مسابقات لندن ۲۰۰ هزارتومان پول کتانی و ۲۰۰ هزارتومان هزینه آژانس پرداخت کردند. پس از کسب مقام پنجم نیز حدود ۱۰۰ پوند به من جایزه دادند. یعنی در تمام این سال‌ها من حدود یک میلیون تومان دریافتی داشتم.
    فدراسیون بودجه حمایت از شما را از وزارت ورزش و جوانان دریافت نمی‌کند؟
    چه بگویم؟ رییس فدراسیون باید ما را درک و حمایت‌مان کند اما کار کردن برای ما بانوان بسیار دشوار است. تصور کنید در مترو به جای اینکه ما را درک کنند گاهی زیر عصای‌مان می‌زنند.
    از سایر هم تیمی‌های‌تان خبری دارید؟ آن‌ها نیز همین مشکلات را دارند؟
    حقیقتش را بخواهید من از آن‌ها اطلاعی ندارم اما می‌دانم بسیاری از بچه‌های نابینا به خاطر مشکلات مالی سر تمرین نمی‌آیند. بارها به دلیل اینکه پول آژانس نداشتم حتی نتوانستم به تمرینات بروم.
    برای حل مشکلات مالی چه کرده‌اید؟
    در حال حاضر با مادرم شور و ترشی درست می‌کنم و به آشنایان می‌فروشم. یک مدت نیز نعناع و شوید خشک می‌کردم و می‌فروختم اما این کار دشوار بود و نتوانستم ادامه بدهم.
    چه مدت است به ترشی فروشی روی آورده‌اید؟
    حدود چهار سال است این کار را می‌کنم. گاهی به قشم می‌روم و لباس می‌آورم تا به دوستان و آشنایان بفروشم. اما به هر حال این کار نیز مشکلاتی دارد. به عنوان مثال جای ثابتی ندارم که آن‌ها را بفروشم. در خانه چقدر می‌توان به غریبه‌ها جنس فروخت؟ با این حال چون خودم دوست دارم که مستقل باشم تمام تلاشم را می‌کنم مشکلات را حل و برای خودم درآمدزایی کنم.
    این اتفاقات دلسردتان نمی‌کند؟
    بارها دلسرد می‌شوم. در اردیبهشت‌ رکوردگیری دارم برای مسابقات جاکارتا و بعد از آن ورزش را کنار می‌گذارم. اگر نخواهم ورزش کنم افسرده می‌شوم اما مجبورم این کار را کنم و به زندگی‌ام بچسبم. در حال حاضر سن من بالا رفته و نمی‌توانم کار زیادی انجام بدهم.
    بعد از اینکه ورزش را کنار گذاشتید تصمیم دارید چه کار کنید؟
    اگر این کار را کنم می خواهم یک جایی را اجاره کنم و مزون لباس تاسیس کنم، شاید سوپرمارکت بزنم و از آنجا گذران زندگی کنم.
    وزارت ورزش در جریان این مشکلات شما هست؟
    بدون شک می‌دانند من چه کار می‌کنم. جالب است بدانید یکی از ورزشکاران معلول زعفران‌فروشی می‌کند و من نیز به او کمک می‌کنم که این کار را انجام بدهد. به ازای هر زعفران هزارتومان سود کسب می‌کنم. این سود را نیز به اصرار او قبول کردم، ما هم‌دردیم و باید به یکدیگر کمک کنیم وگرنه هیچکس به داد ما نمی‌رسد.
    از زعفران فروشی چقدر سود می‌کنید؟
    تا این لحظه ۵۰ بسته زعفران فروخته‌ام و این ماه ۵۰ هزارتومان سود کرده‌ام.
    سایر ورزشکاران نابینا برای کسب درآمد چه می‌کنند؟
    همان‌گونه که گفتم اطلاعاتی از سایرین ندارم. آن‌ها در تهران نیستند و می‌دانم که هیات‌های شهرستان‌ها به ورزشکاران‌شان کمک زیادی می‌کنند. سالی که ما از مسابقات مالزی بازگشتیم قرار گذاشتند به افراد عضو بهزیستی ماهیانه ۹۰هزارتومان کمک مالی شود.
    دو سال پرداخت شد اما در ادامه این حقوق ناچیز را نیز قطع کردند. همان روزها به ما می‌گفتند به هیچکس نگویید این پول را به شما می‌دهیم. من نیز نامردی نکردم و رفتم به تمام ورزشکاران گفتم. در نهایت این پول را قطع کردند.
    هربار که مادرتان را به تمرین می‌برید نگران نیستید اذیت شود؟
    بدون شک این نگرانی را دارم. همواره اصرار می‌کنم برای او آژانس بگیرم اما راضی نمی‌شود. خجالت می‌کشم با وجود بیماری‌اش مجبور است اسیر من باشد. اما چه کار باید بکنم؟
    دنبال چه هدفی هستید که پس از آن ورزش را کنار بگذارید؟
    ابتدا از همه خیرین تشکر می‌کنم که به بهزیستی کمک می‌کنند. من خودم پرونده دارم اما مستمری ۵۰ هزارتومانی را نیز نمی‌توانند به من پرداخت کنند. یعنی به من گفتند باید صبر کنی یکی از معلولین دور از جان‌شان بمیرند و مستمری او را به من بدهند.
    به همین دلیل نمی‌توانم از بهزیستی کمکی بگیرم. من می‌خواهم از یک نفر خیرخواه خواهش کنم مبلغی در حدود ۳۰ میلیون تومان به من کمک مالی کند تا بتوانم با آن کار کنم.
    پس از مدتی این پول را به او باز می‌گردانم و حتی اعلام می‌کنم اگر قرار نیست این پول را پس بگیرند، آن را نمی‌خواهم. من می‌خواهم با این مبلغ جایی را اجاره کنم و با کار کردن و به طور قسطی مبلغ را باز می‌گردانم.
    کمی درباره رفت و آمدتان صحبت کنید. وقتی تنها هستید با مترو به محل تمرین می‌روید و این موضوع برای شما مشکلاتی را ایجاد کرده، درست است؟
    بله، من از متروی ایستگاه نیروی هوایی تردد می‌کنم.
    در این ایستگاه هیچکس به خط ویژه نابینایان توجهی نمی‌کند و وقتی به آن‌ها اعتراض می‌کنم ناراحت می‌شوند و به آن‌ها بر می‌خورد. تردد در مترو برای ما بسیار دشوار است.

  • پلمب ۲۰ سوپرمارکت در شمال تهران به دلیل فروش مشروبات الکلی

    رییس مرکز عملیات پلیس امنیت تهران بزرگ از پلمب ۲۰ سوپرمارکت که اقدام به فروش مشروبات الکلی با برند شرکت‌های تولید دلستر کرده بودند، خبرداد.

    ایسنا نوشت: سرهنگ سعید راستی دراین‌باره گفت: روز گذشته اعضای باندی که در زمینه توزیع مشروبات الکلی فعالیت داشتند پس از انجام اقدامات اطلاعاتی از سوی پلیس دستگیر شدند.
    وی با بیان اینکه این افراد مشروبات الکلی خارجی را در بطری های دلستر خالی کرده و با جعل برند یکی از شرکت های داخلی در سوپر مارکت های شمال تهران توزیع کرده بودند،گفت: در همین راستا ۲۰ فروشگاه شناسایی و در بازرسی از آنها بطری‌های حاوی مشروبات الکلی کشف و ضبط شد.
    راستی با بیان اینکه این فروشگاه ها پلمب شدند، گفت: متصدیان این فروشگاه‌ها نیز بازداشت شده و پرونده‌شان به معاونت اماکن پلیس امنیت ارجاع شد.

  • حرف های شوهر فاطمه معتمدآریا: وقتی ممنوع الفعالیت شد نامه می نوشتم که فلان عکس درمراسم خصوصی بوده و…

    ایران نوشت: دوازدهمین شماره ماهنامه «پاراگراف» به فاطمه معتمد آریا اختصاص دارد.
    در ویژه‌ نامه خانم بازیگر، «احمد حامد» همسر فاطمه معتمد آریا به تهمت‌های علیه این بازیگر پیشکسوت پاسخ داده و دلایل ممنوع‌الفعالیتی این هنرمند در مقاطع مختلف را شرح داده و گفته «در تمام موارد ممنوع‌الفعالیتی، چیزی که بیش از همه مرا آزار می‌داد بی‌عدالتی، دروغ و ظلم در مورد کسی بود که می‌دانستم و می‌دانم روح ظریف و شکننده‌ای دارد و تا چه حد صادقانه برای حضور اندیشمندانه نقش زن در سینما زحمت کشیده است»

    او در بخش دیگری از صحبت‌هایش می‌گوید: «اوایل که در زمینه ممنوع‌الفعالیتی ایشان حرفه‌ای نشده بودم کاغذ و قلم بر می‌داشتم و به نیت این یا آن مسئول نامه می‌نوشتم و سعی می‌کردم اتهامات بی‌اساس و توهین‌های آزار دهنده را جواب دهم و بگویم، مثلاً فلان عکس در فلان جای خصوصی برداشته شده و فلان حرف را ایشان نگفته‌اند و… البته این نامه‌ها غالباً به دست‌شان نمی‌رسید؛ یعنی ارسال نمی‌کردم. بعدتر که حرفه‌ای شدم حس کردم که انگار تعمد و اراده‌ای وجود دارد برای اینکه سینما از تفکر و اندیشه ورزی دور شود و بدتر از این احساس کردم که طرح چنین موضوع‌های بی‌ارزش و تحریف و نسبت دادن حرف‌هایی مثل تأسف معتمدآریا از حذف سکس و خشونت در سینما، از سر دلسوزی برای سینمای متفکر و اصیل نیست؛ شاید تفکری است که دوست دارد امثال ایشان واقعاً حرف‌ها را زده باشند تا او را هم در مجموعه سینمای مورد علاقه خود، یعنی سینمای مبتذل و فاقد تفکر و اندیشه و بی‌اعتبار نزد مردم قرار دهند. البته می‌دانم در مورد ایشان موفق نبودند.»

  • واکنش نماینده تهران به لغو اکران فیلم “عصبانی نیستم”: عصبانی هستم از اینکه مملکت مگر قانون ندارد که عده ای تهدید به سیلی زدن می کنند

    پروانه سلحشوری نماینده تهران در مجلس در مطلبی در کانال تلگرامی اش به لغو اکران فیلم سینمایی ” عصبانی نیستم” واکنش نشان داد.
    به گزارش عصرایران، متن این نوشته که در کانال تلگرامی اش منتشر شده به این شرح است:
    من معمولا کمتر عصبانی میشوم اما امروز خیلی عصبانی هستم. عصبانی هستم از اینکه مملکت مگر قانون ندارد که عده ای دانشجو، دولت برآمده از رأی مردم را تهدید به سیلی زدن می کنند.
    عصبانی هستم چون میبینم دانشگاه که مرکز علم و عقلانیت و قانون است، به مرکز تهدید و ارعاب تبدیل شده است.
    عصبانی هستم که اگر این بی قانونی بیش از این رواج پیدا کند دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود.
    عصبانی هستم چرا که در تحقیقات جامعه شناختی، “عدم پایبندی به قانون” به عنوان یکی از عوامل توسعه نیافتگی کشور ما بوده است.
    عصبانی هستم از اینکه اگر فیلمی مجوز قانونی دارد، اگر از ممیزی ها عبور کرده است، اگر فیلمنامه خوانده شده است، اگر نظارت نهاد متولی که وزارت ارشاد میباشد وجود داشته است، چگونه عده ای به خودشان اجازه میدهند که رأی و نظر نهاد متولی را در نظر نگیرند. شاید این جوانان عزیز فراموش کرده باشند اما اکنون احمدی نژاد دیگر رییس جمهور نیست که در روز روشن بی قانونی رایج باشد. اینجا شهر هرت نیست که هرکس به خود اجازه دهد تا اقتدار دولت و نظام را با نامه تهدیدآمیزی زیرسوال ببرد.
    من فیلم عصبانی نیستم را ندیده ام اما به وزارت ارشاد دولت جمهوری اسلامی ایران ایمان دارم. وزیر را فرد بسیار متدینی میدانم و با این اعتماد و بدون دیدن فیلم، از اکران فیلم حمایت میکنم.
    به جوانانی که فکر میکنند قدرت چنین تهدیدی را دارند مادرانه میگویم که از اکنون که جوان هستید، بذر بی اخلاقی و بی قانونی را در خود نکارید.
    بارها گفته ام که وظیفه دانشجو نقد و نقادی است. انتقاد سازنده و دلسوزانه. فرقی هم نمیکند که انتقاد از سوی چه کسی صورت میگیرد، اصلاحطلب یا اصولگرا و چه انجمن اسلامی باشد یا بسیج دانشجویی. بیشتر در عجبم که چرا دولت و وزارت ارشاد بجای ایستادگی و اجرای قانون، در مقابل این قبیل تهدیدات عقب نشینی میکنند و از طرفی متعجم که چرا دستگاههای امنیتی و قضایی در مقابل اینگونه رفتارهای هنجارشکن همچون حمله به سفارتها که امنیت ملی را به مخاطره می اندازند واکنشی جدی نشان نمی دهند
    و امروز چقدر شرمنده شدم وقتی خواندم که درمیشیان کارگردان فیلم نوشته بود چون به هیچ اردوگاه سیاسی تعلق ندارد به مسلخ کشیده میشود. فارغ از مسائلی که برای فیلم بوجود آمده، این جمله درمیشیان انقدر دردناک است که باید عمیقا تاسف خورد که چه کرده ایم که بجای ترویج امید و نشاط، به یأس و ناامیدی در بین جوانان دامن زده ایم. اما من اصلاح طلب و حاج آقا پژمانفر اصول گرا معتقدیم که فیلم مجوزدار باید پخش شود، چرا که قانون چنین حکم میکند.
    چرا جوانانمان باید به این فکر کنند که در جایی که باید حمایت شوند، تنهای تنهایند.
    در این وانفسای بی اخلاقی، دین و عدالت و آزادی و کرامت انسان را دریابیم
  • زلزله به تهران رسید/ نکاتی که باید در هنگام وقوع زلزله رعایت کنید

    دقایقی قبل زمین لرزه‌ای با قدرت ۵٫۲ ریشتر در تهران احساس شد. کانون این زلزله با قدرت ۵٫۲ ریشتر، مشکین دشت استان البرز بود.

    بر اساس اعلام موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران زمان دقیق وقوع زلزله ساعت ۲۳:۲۷ دقیقه بوده است.

    بر اساس اعلام مرکز اورژانس اعلام کرده است مردم تهران ضمن حفظ خونسردی از تجمع در محل های غیر ایمن خودداری کنند.

    زلزله علاوه بر تهران، در قم، قزوین، گیلان و اراک نیز احساس شده است. قدرت زمین لرزه ۵٫۲ ریشتر اعلام شده است.

    ۰۰٫۱۰/ کولیوند رئیس اورژانس: جای نگرانی وجود ندارد، تمام مراکز درمانی در آماده باش هستند و خوشبختانه تا کنون هیچ خسارت جانی و مالی گزارش نشده است.

    ۰۰٫۰۱/ اما آنچه در زمان زلزله مهم است حفظ خونسردی و رعایت نکات ایمنی است.

    ** چنانچه در آپارتمان زندگی می کنید به طرف درهای خروجی، پله ها و آسانسورندوید و در محل های نسبتا امن ساختمان مانند زیر میز ها، تخت خواب های محکم،خروجی های طاقی مانند چارچوب درها، مکانهای با سقفهای کوچک و راهروهای باریک و یا زیر پله ها پناه بگیرید. به خاطر داشته باشید که در زمان وقوع زلزله های شدید ، جابجایی از مکانی به مکان دیگر بسیارمشکل و تقریبا غیر ممکن است و شما فرصت کافی برای این حرکت را نخواهید داشت.

    ** سعی کنید سر خود را با استفاده از کت، بالش، پتو، کتاب ضخیم و یا با قرار دادن آرنجها در طرفین سر و روی گوشها و پوشاندن پشت گردن با کف دستها، از صدمات احتمالی حفظ کنید.

    چنانچه در آشپزخانه یا موتورخانه شوفاژهستید، فورا خارج شوید.

    از پنجره ها ، درهای شیشه ای، آیینه ها، قفسه های بلند و کتابخانه سریعا دور شوید.

    چنانچه در زمان وقوع زلزله در آسانسورهستید، فورا تمام دکمه های آسانسور را فشار دهید و در اولین توقف از آن خارج شوید.

    چنانچه در پلکان هستید روی پله ها به طرف دیوار (نه به طرف نرده ها) نشسته و با آرنج و کف دست سر و صورت خود را بپوشانید.
    چنانچه در پارکینگ هستید سریعا خارج شوید. وجود مواد سوختی اضافی، روغن موتورو گریس خطرآفرین هستند.

    در حمام و دستشویی مواظب کابینت ها و آیینه ها باشید.

    تا پایان لرزش در همان وضعیت بمانید سپس با در نظر گرفتن مسیر مناسب خروج و خطرات احتمالی در آن مسیر، ساختمان را ترک نمایید.

    موقع تخلیه به دیگر اعضای خانواده نیز کمک کنید.

    در هنگام زلزله چنانچه خارج از خانه هستید:

    در کوچه ها و خیابانها تجمع نکنید و راه عبور وسایل نقلیه امداد رسان را باز نگه دارید.

    از نزدیک شدن به ساختمانهای تخریب شده و ساختمانهای بلند اجتناب کنیدو از کوچه های تنگ و باریک عبور نکنید.

    از دست زدن به سیم و کابل های برق و تیر آهن و قطعات فلزی خودداری نمایید.

    از ایستادن در کنار رودخانه ها،لبه صخره ها،روی ساختمانهای آسیب دیده ، خرابه ها وپل های رو گذر و عابر پیاده خودداری نمایید.
    از راه رفتن و ایستادن در زیر سیمهای برق و نیز مجاور تیر و دکل برق اجتناب کنید.

    از روی آوار عبور نکنید و از جابجا کردن هر گونه مصالح ساختمانی خودداری نمایید.(چون ممکن است موجب ریزش دوباره ساختمان گردد.)

    اگر در حیاط خانه هستید همانجا بمانید.

    از ساختمانها و دیوارها دور شوید و مواظب سقوط اجزای آن باشید.

    اگر در خیابان هستید از ساختمانها و پیاده رو ها و همچنین از تیرها و سیمهای برق فاصله بگیرید.

    اما اگر در اتومبیل هستید، در کنار خیابان به دور از تیرها و سیمهای برق ، ساختمانها و پل های سواره رو و پیاده توقف کنید و همانجا بمانید تا زلزله تمام شود.

     

  • زلزله در تهران / ۲۹ آذر ۹۶

     

    زلزله ۵٫۲ ریشتری امشب تهران را لرزاند.
    رسا نشر – مردم تهران به خیابان ها رفته اند و ترس و نگرانی زیادی میان مردم وجود دارد.
    زلزله در بخش‌هایی از قم، اراک و قزوین هم احساس شد.
    گزارش مقدماتی زمین‌لرزه

    بزرگی: ۵٫۲
    محل وقوع: مرز استانهای تهران و البرز – حوالی ملارد(تهران)
    تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: ۱۳۹۶/۰۹/۲۹ ۲۳:۲۷:۳۷
    طول جغرافیایی: ۵۰٫۹۶
    عرض جغرافیایی: ۳۵٫۶۹
    عمق زمین‌لرزه: ۷ کیلومتر
    نزدیک‌ترین شهرها:
    ۳ کیلومتری ملارد (تهران)
    ۷ کیلومتری مشکین دشت (البرز)
    ۹ کیلومتری شهریار (تهران)
    نزدیکترین مراکز استان:
    ۱۶ کیلومتری کرج
    ۳۹ کیلومتری تهران

  • ترفندهایی ساده برای این که بیشتر آب بنوشیم

    ترفندهایی ساده برای این که بیشتر آب بنوشیم

    یکی از بزرگترین دلایل مصرف ناکافی از آب این است که به سادگی آن را نادیده گرفته و درباره آب فکر نمی کنید. امروزه، زندگی پر مشغله بیشتر افراد موجب می شود تا بدون این که متوجه شوند، ساعت ها را بدون نوشیدن آب سپری کنند.

    بخش اعظم بدن انسان از آب تشکیل شده است و بر همین اساس بدن انسان برای ارائه عملکرد درست خود به میزان کافی از این مایع نیاز دارد.

    به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از “گورمندایز”، احتمال این که روزانه به میزان کافی آب مصرف نکنید، زیاد است و این می تواند پیامدهای جدی برای سلامت شما به همراه داشته باشد. اما با چند ترفند ساده می توانید میزان نوشیدن مایع حیات را افزایش دهید.
    یک بطری اب در نزدیکی خود داشته باشید
    یکی از بزرگترین دلایل مصرف ناکافی از آب این است که به سادگی آن را نادیده گرفته و درباره آب فکر نمی کنید. امروزه، زندگی پر مشغله بیشتر افراد موجب می شود تا بدون این که متوجه شوند، ساعت ها را بدون نوشیدن آب سپری کنند.
    برای ایجاد تغییر در این شرایط تنها کافی است دسترسی خود به آب را تسهیل کنید و به عنوان مثال همواره یک بطری پر از آب روی میز خود داشته باشید، یک بطری پر از آب در یخچال نگهداری کنید تا در هر لحظه بتوانید از آن استفاده کنید، یا یک بطری آب را همواره در کیف خود حمل کنید تا همواره در دسترس شما قرار داشته باشد.
    شمارش لیوان های آب مصرفی را داشته باشید
    آیا قانون نوشیدن هشت لیوان آب در روز را به یاد دارید؟ متاسفانه، در زمینه نوشیدن آب یک قانون ساده که برای همه قابل اعمال باشد، وجود ندارد، زیرا نیاز بدن انسان به آب با عوامل مختلفی، مانند مکان زندگی، وزن، این که چه کاری انجام می دهید، و یا چه غذایی می خورید، ارتباط دارد. به عنوان مثال، اگر در مکانی گرم زندگی می کنید و فعالیت های ورزشی یا جسمانی زیادی انجام می دهید باید مصرف آب خود را افزایش دهید.
    آب نوشیدن را به بخشی از روتین زندگی خود تبدیل کنید
    نوشیدن یک لیوان آب هنگام صبح، هر زمان که از پشت میز خود بلند می شوید و به دستشویی می روید، به همراه وعده های غذایی، و یا هر لحظه ای دیگری مانند این در برنامه روزانه خود را به یک عادت تبدیل کنید تا از فواید تامین آب مورد نیاز بدن بهره‌مند شوید.
    طعم دلخواه خود را به آب اضافه کنید
    اگر تمایلی به نوشیدن آب ساده ندارید و این کار انگیزه ای در شما ایجاد نمی کند، می توانید طعم دلخواه خود را از طریق مواد طبیعی به آن اضافه کنید. این می تواند در قالب افزودن آب میوه ها یا سبزیجات یا خود آنها، مانند لیمو، خیار، توت فرنگی، یا نمونه هایی گیاهی مانند نعناع، ریحان یا اسطوخدوس به آب باشد.
    از تایمر استفاده کنید
    اگر حتی زمانی که لیوان یا بطری آب در نزدیکی شما قرار دارد همچنان در نوشیدن منظم آب با مشکل مواجه هستید می توانید از یک تایمر روی تلفن همراه یا ساعت خود استفاده کنید تا هر یک یا دو ساعت یک بار به شما یادآوری شود باید آب بنوشید. بر همین اساس می توانید از فشار نوشیدن مقدار زیادی آب در یک وعده نیز جلوگیری کرده و همواره آب مورد نیاز بدن خود را تامین کنید.
    مواد غذایی با محتوای آب زیاد مصرف کنید
    نوشیدن آب تنها راه برای تامین آب مورد نیاز بدن نیست و از طریق غذاهای مصرفی نیز می توانید بخشی از آن را تامین کنید. بسیاری از میوه ها و سبزیجات سرشار از آب هستند، که از آن جمله می توان به خیار، کرفس، اسفناج، توت فرنگی، پرتقال و … اشاره کرد. بر همین اساس، گزینه های بسیاری در اختیار شما قرار دارند.
    به جای مصرف تنقلات شور می توانید یک ماده غذایی با محتوای آب زیاد را به عنوان میان وعده مصرف کنید، که به تامین آب مورد نیاز بدن و احیای ذخایر آن کمک می کند.
     
    منبع: عصر ایران

  • حامیان دیروز، دلواپسان عوارض خروج ۴۴۰ هزار تومانی امروز/حمایت از دولت هم حدی دارد!!

     
    اختصاصی رسا نشر – درست ساعاتی پس از تقدیم لایحه بودجه سال ۱۳۹۷ از طرف رئیس جمهور به مجلس شورای اسلامی ، و با انتشار ریز جزیئات تقسیم بندی بودجه ۹۷  اولین نکته که سر و صدای زیادی به پا کرد افزایش ۳ برابری عوارض خروج از کشور بود. مبلغ ۷۵ هزار تومانی این عوارض توسط مسافرین عازم فرنگ از ابتدای سال ۹۷ به ۲۲۰ هزار تومان و تا ۴۴۰ هزار تومان افزایش خواهد داشت. در این میان صدای ستاره ها و سلبریتی های اینستاگرامی بلند شد و موجی از اعتراضات فضای مجازی را فرا گرفت. کار بقدری بالا گرفت که برخی از حامیان رئیس جمهور در انتخابات چند ماهه گذشته، اعتراف به اشتباه کردند و از حمایت علنی خود از حسن روحانی پشیمان شدند. آن هم بخاطر افزایش عوارض سفر فرنگ!

    بودجه ۹۷ و موضوع افزایش عوارض خروج از کشور بحثی است که باید به آن پرداخت، اما در این مطلب مواردی را پیرامون رفتار ناشیانه ستاره ها و اعتراض آنان به ذهنم می رسد که به عرض می رسانم:
    ۱- در میان بودجه اعلامی در سال ۹۷ موارد دیگری هم بود که شامل افزایش شده است، بعنوان نمونه بنزین، ستاره های محترم چرا به گرانی های دیگر اشارتی نداشتند و فقط به عوارض خروج از کشور بسنده کردند؟؟ غیر از این است که ایشان و خانواده های محترمشان در طول سال بارها برای استراحت و تفریح راهی دیار خارجه می شوند و  این نگرانی نه از برای ۲۲۰ هزار تومان ، بلکه برای ۴۴۰ هزار تومانی است که از سفر سوم به بعد به ازای هر نفر باید بپردازند ؟؟؟ و اینکه اگر غیر از این مورد که به ضرر شما تمام می شود. اگر موردی بود که عامه جامعه را در نظر می گرفت آیا صدای اعتراضی از سوی شما شنیده می شد؟؟ پس این مورد را نه بنام مردم بلکه دغدغه جیب خودتان می دانیم.
    ۲-به فرض که افزایش قیمت نادرست است، اما مگر فرق این افراد با دیگر مردم جامعه چیست که صدای اعتراض بلند کرده اند؟ آن هم بصورت گسترده از طرف یک قشر خاص! پرداخت عوارض برای همه است و آنکس که به زیارت هم می رود می پردازد ، حال آنکه آنتالیا و پاریس که جای خود را دارد.البته این دلخوری نه از بابت ۲۲۰ هزار تومان عوارض اولین سفر است، بلکه دوستانی که در سال بیش از چهار بار به خارج از کشور می روند از بابت ۴۴۰ هزار تومان هایی که باید بپردازند ناراحتند!
    ۳-این چرخش ۳۶۰ درجه ای برخی هنرمندان و ستاره ها در حمایت از روحانی را بسیار ناشیانه می دانم. چرا که خوب نیست فردی که اعتباری در جامعه دارد مدام تغییر جهت دهد. اگر اشتباه کرده اید بدین معنی است که در زمان تبلیغ و حمایت درست تحقیق نکرده اید و حالا که عده ای به واسطه شما رأی داده اند باید پاسخگوی آن عده باشید. ضمن اینکه با این اعترافات، دگربار در انتخابات بعدی کمتر کسی به شما توجه می کند و ارزش حمایت شما معادل صفر است.
    ۴- دولت دوازدهم حسن روحانی تازه در ابتدای راه است. و هنوز یک سال نشده است. و چگونه کسی که یک نفر را انتخاب کرده و به او اعتماد کرده است در کمتر از ۸ ماه پشیمان می شود ؟؟ برای من خوشایند نیست که یک ستاره و هنرمند جامعه که الگو هم هست آنقدر سطحی نگر بوده باشد که فقط ۸ ماه از انتخاب و حمایتش گذشته اظهار ندامت علنی کند.
    ۵- همه شما می دانید که حسن روحانی با توجه به مشکلاتی که در گذشته به واسطه عملکرد منفی دولت قبل چه مشکلاتی داشته، چه راهی را تا به امروز سپری کرده و چه مشکلاتی پیش رو دارد.و با این حال اغلب کارشناسان و مردم با وجود همه مشکلاتی که خواسته و ناخواسته در کشور وجود دارد از عملکرد وی راضی هستند وگرنه تنها اعلام حمایت چند تن از هنرمندان و ستاره ها باعت به وجود آمدن رای ۲۴ میلیونی نمی شد.
    ۶- بیشتر از هر فرد عادی در جامعه هنرمندان و اهالی فرهنگ و اقتصاد می دانند که اولا گزینه ی بهتری بجز حسن روحانی وجود نداشت و در ثانی عدم حمایت و کمک به روحانی باعث بوجود آمدن پدیده ای شبه احمدی نژاد و شاید بد تر از وی می شد. فضای باز امروز و بهتر شدن اوضاع و مناسبات ایران همه ثمره تلاش های حسن روحانی است و نادیده گرفتن وی نتنها انصاف نیست بلکه جفا در حق مسئولین کشور است.
    ۷- اعتراض و انتقاد در هر شرایطی رواست.حق است و باید پیگیر حقوق شهروندی خود بود. اما اینکه مقطعی و در پی یک جریان انتقاد کنیم هم کار پسندیده ای نیست.این روزها احمدی نژاد هم برای خود یک منتقد حرفه ای شده است. اما کسی باورش نمی کند. می دانید چرا؟؟ به دلیل اینکه منافع خود و دوستانش را در خطر می بیند. وگرنه برای او مردم و کشور درصدی هم ارزش ندارند. از اینرو این شیوه  اعتراض و یا انتقاد این دوستان عزیز را هم جایز نمی دانم. چرا که این نوع نقد بیشتر به تخریب شبیه است.آنهم در آغاز کار دولت !
    با احترام به تمامی منتقدین ، فرهیختگان ، هنرمندان و …. باید این نکته را یاداور شوم که مدیریت کشوری با این همه مشکل و سیاست های ناکارآمد در گذشته، بسیار کار سخت و زمان بری است. از طرفی هم می دانیم که دولت برای بهتر شدن اوضاع در تلاش است. پس بهتر است بجای سنگ اندازی و انتقاد یک جانبه ، همانند آنچه که بواسطه حضور مردم و هنرمندان در کنار هم برای کمک به مردم کرمانشاه رقم خورد، با دولت و مسئولین همکاری کنیم و با هم برای بهتر شدن شرایط جامعه تلاش کنیم. نا امیدی و طرد کردن دولت نتنها دردی را دوا نمی کند، بلکه بواسطه نارضایتی ها و القاء نا امیدی به جامعه ، شرایط را برای قدرت گرفتن تفکرهای شبه احمدی نژادی فراهم می کند.
    مهدی سوری
     

  • آرایشگر بازمانده‌ای که در میان چادرهای زلزله‌زدگان آرایشگاه زنانه برپا کرد: پیرایش غم، آرایش زندگی

    آرایشگر بازمانده‌ای که در میان چادرهای زلزله‌زدگان آرایشگاه زنانه برپا کرد: پیرایش غم، آرایش زندگی

     

    بخشی از کمک‌ها را خود ما باید داشته باشیم هر کسی هر حرفه‌ای که دارد و کاری را که بلد است با بقیه تقسیم کند. در طول روز حدود ۴ تا ۵ مشتری دارم.
    چادر «زهرا محمودی» با همه چادرهای زلزله‌زدگان سرپل ذهابفرق دارد. روی چادر نارنجی‌رنگ خانم محمودی با یک بنر بزرگ نوشته شده: «آرایشگاه زنانه». آرایشگاه؟ آن هم درست وسط معرکه زلزله و بی‌خانمانی؟! چادری کوچک که از صبح تا شب زنان و دختران زیادی برای اصلاح و آرایش به داخل آن می‌روند و در این روزهای سخت و ناامید‌کننده پس از زلزله، به نوعی روحیه‌شان را بازیابی می‌کنند.
    به گزارش عصرایران، شهروند نوشت: درست چند روز بعد از زلزله بود که زهرا به فکر این افتاد که در کنار چادرشان، چادر مسافرتی برپا کند و ته‌مانده ابزارهای باقی مانده آرایشگاه تخریب‌شده‌اش را در آن بچیند تا هم کمکی به زنان کرده باشد و هم در این روزهای بیکاری و بی‌درآمدی کمک خرج خانواده‌اش شود. حالا در بلوار اصلی سرپل ذهاب چند متر بالاتر از خانه‌های ویران‌شده مسکن مهر، پیاده‌راهی است مملو از چادرهای سفید‌رنگ زلزله‌زدگان و آرایشگاهی زنانه در داخل یک چادر مسافرتی. جایی که ساکنانش درست مثل سابق نیاز به زندگی دارند.
    چند ‌سالت است و اهل کجایی؟
    ۳۵‌سال دارم. همین جا؛ سرپل ذهاب.
    ازدواج کردید؟
    ۱۶‌سال که ازدواج کردم و دو فرزند دارم. دخترم الناز‌ سال دوم دبیرستان و پسرم اهورا دوم دبستان است.
    چند سالگی ازدواج کردید؟
    این‌جا دخترها خیلی زود ازدواج می‌کنند و به خانه شوهر می‌روند. من هم سوم راهنمایی بودم که ازدواج کردم.
    خانم محمودی زمان زلزله کجا بودید؟
    با همسرم و فرزندانم در خانه بودم. دور هم نشسته بودیم و داشتیم تلویزیون نگاه می‌کردیم؛ داشتم به همسرم می‌گفتم بخاری را روشن کن هوا خیلی سرد است. چشمم به بخاری بود که همزمان با شعله‌ورشدن آن صدای وحشتناکی شنیدم و بخاری به هوا پرت شد. هیچ چیزی جلوی چشمم نبود. در عرض چند ثانیه خانه‌مان با تکان‌های شدید درحال ریزش بود و اسباب و اثاثیه‌ها ریخت وسط خانه. هر کدام از ما به سمتی پرتاب شده بودیم و فقط صدای جیغ بچه‌هایم را می‌شنیدم. در همان لحظه هم برق‌ها قطع شد و زمین امان نمی‌داد که از جای‌مان بلند شویم؛ مثل آخرالزمان بود. زلزله فقط چند ثانیه طول کشید و بعد که زمین آرام گرفت، از خانه مان چیز زیادی باقی نمانده بود.
    قطعا زلزله تجربه دلهره‌آور و عجیبی است؟ از آن لحظه‌ها و دقیقه‌های بعد از زلزله بیشتر بگویید. بچه‌ها و همسرتان سالم بودند؟
    زلزله که تمام شد بچه‌ها و همسرم کمی آن‌طرف‌تر از من روی زمین افتاده بودند. هنوز صدای ریختن آوار می‌آمد، ترس به وجودمان افتاده بود، فقط به هم نگاه می‌کردیم تا بینیم زنده هستیم یا نه. همسرم گفت از خانه بیرون برویم. دست دخترم را گرفتم و آرام‌آرام از کنار راه‌پله‌ها از خانه خارج شدیم. خانه ما طبقه دوم یک آپارتمان بود و به همین دلیل وقتی به کوچه رسیدیم، ناگهان دیدم پسرم پایین نیامده. من آخرین لحظه‌ها او را در خانه دیدم که حالش خوب است، اما انگار در خانه گیر افتاده بود. همه همسایه‌ها به کوچه آمده بودند و فقط صدای جیغ و فریاد می‌شنیدم. پسرم را در آن شلوغی پیدا نمی‌کردیم؛ همسرم دوباره به ساختمان برگشت، اما ردی از او نبود. در تمام ۳۵سالی که از خدا عمر گرفته‌ام چنین حالی را تجربه نکرده بودم.
    شوکه و نگران و وحشت‌زده در خیابان جیغ می‌کشیدم و اشک می‌ریختم. با این‌که در لحظه‌های آخر زلزله پسرم را زنده دیده بودم، اما فکر می‌کردم که اشتباه دیده‌ام و حتما مرده است. از یک طرف برق قطع و راه‌پله خراب شده بود و نمی‌توانستیم دوباره به داخل آپارتمان برگردیم؛ از طرف دیگر، همه مردم می‌گفتند احتمال دارد دوباره زلزله بیاید. با همه اینها همسرم برای پیدا کردن پسرم دوباره به داخل آپارتمان برگشت. در همین هنگام پسرم از بین جمعیت داخل کوچه به سمتم آمد. او قبل از ما از خانه خارج شده بود. راستش قدرت زلزله آن‌قدر بالا بود که آدم در آن لحظه هیچ چیزی نمی‌فهمد، ما هم آن‌قدر منقلب شده بودیم که در لحظه‌های آخر نفهمیدیم که پسرم زودتر از ما از خانه خارج شده است.
    بعد از زلزله چه کار کردید و به کجا رفتید؟
    شب نخست بعد از زلزله را بدون هیچ وسیله گرم یا زیراندازی در خیابان گذراندیم. با همسرم و بچه‌ها در کوچه و روبه‌روی خانه‌مان نشستیم. نگران اقوام و خانواده‌های‌مان بودیم و خداروشکر موبایل همسرم در جیبش بود و می‌توانستیم با خانواده‌ها تماس بگیریم و از حال‌شان باخبر شویم. شب خیلی سختی بود، تمام شب را از سرما می‌لرزیدیم تا این‌که صبح شد و آفتاب کمی گرم‌مان کرد.
    قبلا آموزشی دیده بودی یا کلیپ آموزشی و برنامه تلویزیونی راجع به زلزله دیده بودی که در زمان زلزله به کمکت بیاید یا موقع زلزله آدم دستپاچه می‌شود و همه چیز را فراموش می‌کند؟
    راستش هیچ آموزشی ندیدم، یعنی فکر می‌کنم آن‌قدر که اخبار زلزله را دیده‌ایم، اما هیچ‌وقت برنامه‌ای ندیده‌ایم که آموزش دهد در این مواقع چه باید کنیم. اما خب همیشه می‌گویند باید در چارچوب درها بایستیم که البته موقع زلزله خیلی راحت فرصت این‌که خودت را به جایی برسانی، پیدا نمی‌کنی و در یک لحظه باید خودت را نجات دهی.
    البته می‌گویند چارچوب درها الگوی غلطی است که به مردم یاد داده‌اند و اتفاقا چارچوب خانه‌ها الان جای امنی نیست.
    راست می‌گویید به این فکر نکرده بودم، الان که یادم می‌آید موقع زلزله دیوار بالای چارچوب یکی از اتاق‌ها فرو ریخت، اما سقف وسط خانه‌مان تقریبا سالم ماند.
    کسی از اقوام و دوستان‌تان بودند که در زلزله آسیب دیده یا فوت شده باشند؟
    متاسفانه خاله شوهرم فوت کرد. برادر و خاله خودم هم پای‌شان شکسته است. اما می‌دانید من باز هم وقتی اطرافیانم را می‌بینم خدا را شکر می‌کنم که هر چه بود مرگ در خانواده ما حداقلی بود. راستش این‌جا خیلی از همشهریانم را می‌بینم که یک‌دفعه چند عضو خانواده‌شان را در زلزله از دست داده‌اند و این موضوع خیلی دردناک است.
    خانه‌تان در چه محله‌ای بود و چقدر آسیب دیده؟
    خانه‌مان پشت شهرک صدرا در سرپل ذهاب است، البته باید بگویم بود، چون دیگر خانه‌ای باقی نمانده و ویران شده، دیگر قابل استفاده نیست.
    آرایشگاهت هم تخریب شده بود؟
    بله، آرایشگاهم نزدیک خانه‌مان بود و همان شب رفتم آن‌جا و دیدم ساختمانش ریخته است.
    چه زمانی کمک‌ها و چادر به شما رسید؟
    خدا شاهد است بعد از ۳ روز توانستیم چادر بگیریم. پتو و وسیله گرمایشی هم نداشتیم و روزهای نخست کنار خیابان می‌خوابیدیم، اما از روز چهارم به بعد کمک‌ها به همه مردم رسید و چادر گرفتیم.
    در این روزهای سخت که امکانات زیادی برای زندگی نداشتید، چه شد که تصمیم گرفتی کار کنی و در یک چادر آرایشگاه زنانه باز کنی.
    پنج روز بعد از زلزله بود که تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. به خاطر همشهریانم این کار را کردم. در این موقعیت با هر خانمی حرف می‌زدم، می‌گفت چند وقت است موها و صورت‌مان را اصلاح نکرده‌ایم. روحیه‌شان خوب نبود و احساس کردم این هم نوعی کمک است و خود ما هم می‌توانیم برای یکدیگر کاری انجام دهیم.
    در سرپل برخی از سالن‌های آرایشگاه زنانه تخریب نشده و ممکن است در این روزها باز باشند، بنابراین در این شرایط که تو در چادر آرایشگاه زدی، مشتری هم داری؟
    استقبال خانم‌ها خوب است و در طول روز حدود ۴ تا ۵ مشتری دارم. در ضمن این‌جا ساعت کاری ندارم و چون چادر آرایشگاهم کنار چادر خودمان است، هر موقع که مشتری داشته باشم در خدمتش هستم. تقریبا همه خانم‌هایی که در چادر زندگی می‌کنند به همین آرایشگاه محقر داخل چادر هم لطف دارند و مشتری‌ام شده‌اند.
    فکرش را می‌کردی در این موقعیت از آرایشگاه زنانه استقبال شود؟
    در این مورد زن‌ها همدیگر را بهتر می‌فهمند. منظورم این است که یک زن همیشه و در هر شرایطی دوست دارد آراسته و اصلاح‌شده باشد، بنابراین مطمئن بودم از این موضوع استقبال می‌کنند، کما این‌که خودم در همان روزها از زبان خیلی‌ها می‌شنیدم که دل‌شان می‌خواهد آرایشگاه بروند.
    کسی بوده که به این موضوع اعتراض کند؟ یا مثلا ارگان یا سازمانی از شما مجوز بخواهد؟
    نه به هیچ عنوان هیچ‌کس اعتراض نکرده و همه استقبال کرده‌اند. حتی نیروهای سازمان‌های دولتی هم که در سرپل حضور دارند این چادر و بنر آرایشگاه را دیده‌اند، اما حرفی نزده‌اند.
    چه خدماتی در چادر آرایشگاهت ارایه می‌دهی؟
    مو کوتاه می‌کنم، ابرو برمی‌دارم، بند می‌اندازم و حتی مشتری‌ برای رنگ و مش‌کردن مو هم دارم. چند روز پیش حتی خانمی درخواست ‌هاشور ابرو داشت، اما متاسفانه امکاناتش را نداشتم و قول دادم که اگر دوباره سالن آرایشی داشتم در خدمتش باشم.
    قطعا به خاطر تخریب سالن آرایشگاه، وسایل و ابزار کارت نابود شده؛ الان وسایل و تجهیزات آرایشی‌ات را از کجا تامین می‌کنی؟
    بله، تقریبا بیشتر وسایل آرایشگاهم از بین رفته بود، اما به‌هرحال توانستم از لابه‌لای ویرانه‌اش کمی از وسایلم را که هنوز سالم مانده بود، پیدا کنم، اما آن‌قدر نبود که کفاف مشتریانم را بدهد، به همین دلیل از دوست همسرم درخواست کردیم تا از کرمانشاه مقداری وسیله تهیه کند و برای‌مان بفرستد.
    پول خرید وسایل‌ را داشتید؟
    والا ما همان ۲، ۳ روز نخست هرچقدر پول در جیب همسرم بودم را برای بچه‌ها آب و غذا گرفتیم و دیگر هیچ پولی نداشتیم. الان هم برای خرید وسایل آرایشی هیچ پولی نداریم، درواقع دوست همسرم لطف کرد و این پول را به ما قرض داده تا بتوانیم وسیله بگیریم.
    همسرت چه کاره است؟
    نجار بود، اما بعد از زلزله کارگاه‌شان خراب شد و فعلا بیکار است.
    پس در شرایط فعلی تو توانسته‌ای با حرفه‌ات یک منبع درآمد برای خانواده‌ات باشی.
    منبع درآمد هست، اما بعد از زلزله مردم آن‌قدرها پول ندارند که بتوانند خرج آرایش‌شان کنند، بنابراین نرخ‌هایم مثل سابق و زمانی که سالن آرایشگاه داشتم، نیست تا همه خانم‌ها بتوانند از خدمات آرایشگاه استفاده کنند.
    پیش آمده که مشتری داشته باشی که پول نداشته باشد و تو مجانی کار کرده باشی؟
    چند نفر آمده‌اند که خودم احساس کردم پول ندارند. ما در این وضع باید شرایط یکدیگر را درک کنیم. واقعیتش این است که وقتی تصمیم گرفتم این کار را در چادر شروع کنم، فقط به پول درآوردن فکر نکردم و برای همین الان هم خیلی وقت‌ها وقتی بین چادرها می‌چرخم و خانم‌هایی را می‌بینم که نیاز به اصلاح دارند آنها را به چادرم می‌برم و بدون دریافت هیچ پولی کارشان را انجام می‌دهم.
    درآمد قبلت چقدر بود و درآمد الانت چقدر است؟
    خب، قطعا وقتی سالن آرایشی داشتم، درآمدم بهتر بود. اما الان به‌مراتب درآمدم پایین‌تر است و به‌طور متوسط شاید روزی ۲۰ هزار تومان پول دربیاورم.
    برای آرایشگاه جدیدت در چادر، تبلیغات هم کردی؟
    نه این‌جا همه چادرنشین‌ها از سر خیابان تا ته خیابان از حال‌وروز هم خبر دارند. من فقط روز نخست به شوهرم گفتم که یک بنر چاپ کند و روی آن بنویسد: «آرایشگاه زنانه». فقط همین نوشته را روی چادر نصب کردم و خیلی‌ها که از جلوی چادر رد می‌شوند، متوجه می‌شوند این‌جا آرایشگاه است و اگر بخواهند می‌آیند.
    در چادرتان برق دارید؟
    بله، از همان روزهای نخست برق کشیدیم، ولی معمولا خدمات آرایشی را که نیاز به برق داشته باشد، انجام نمی‌دهم، چون ابزارش را ندارم. مثلا سشوار یا اتوی مو و غیره را ندارم. کارها و خدمات بیشتر دستی است.
    مشتری‌های آرایشگاه قبلی‌ات چه؟ پیدایت کرده‌اند و به این‌جا می‌آیند؟
    چند نفرشان به من زنگ زدند و گفتم مغازه‌ام خراب شده و فعلا کار نمی‌کنم. اما آدرس چادرم را به آنها دادم تا اگر خواستند به سالن آرایشگاه جدیدم بیایند. (با خنده)
    سالن‌های آرایش به این معروف هستند که زنان در این فضا خیلی با هم صحبت می‌کنند و از دل حرف‌های‌شان، خیلی از مشکلات و شرایط‌شان تعریف می‌شود. الان دغدغه مشتریانت و حرف دل‌شان چیست؟
    همه‌شان از خانه خرابی ترسیده‌اند. از آینده مبهم و این‌که تا چه زمانی باید در چادرها زندگی کنند. اغلب‌شان ازدواج کرده‌اند و بچه دارند و حالا بعد از زلزله همسران‌شان بیکار شده‌اند.
    چه احساسی داری از این‌که توانسته‌ای حس زندگی را به مردم منتقل کنی؟ یا اصلا اجازه بدهید راحت‌تر بگویم. چه حسی داری وقتی احساس زنانگی را به زنان زلزله‌زده برمی‌گردانی؟
    نیاز مردم این‌جا فراتر از این است که یک آرایشگر ساده مثل من بتواند چندان تأثیری بر شرایط بگذارد. من حس می‌کنم بخشی از کمک‌ها را خود ما باید داشته باشیم. هرکسی هر حرفه‌ای را که دارد و کاری را که بلد است، با بقیه تقسیم کند تا بالاخره این بحران را پشت سر بگذاریم. می‌دانم که من هم در آن حدی نیستم که کار خاصی انجام داده باشم، اما همان چند دقیقه یا چند ساعتی که زنان برای اصلاح و آرایش به چادرم می‌آیند، لحظاتی است که شاید کمتر به درد و مشکلات‌شان فکر می‌کنند.
    قبل از زلزله مشتری داشتی که برای روزهای آخر هفته برنامه عروسی یا مهمانی داشته باشد و با زلزله مراسم‌شان به هم بخورد؟
    زلزله دوشنبه‌شب اتفاق افتاد. همان روز چند نفر برای آخر هفته از من وقت اصلاح و آرایش گرفته بودند. یک عروس هم برای پنجشنبه همان هفته داشتم، اما قطعا با زلزله مراسم عروسی‌اش به هم خورده است.
    از مشتریانت کسی هم در زلزله آسیب دیده یا فوت کرده؟
    بله، متاسفانه دیروز متوجه شدم یکی از مشتریان قدیمی‌ام در زلزله زیر آوار مانده و فوت شده است. اما از خیلی‌های‌شان خبر ندارم.
    مردم، آن‌جا بیشتر به چه چیزی نیاز دارند؟
    شاید یکی از مهمترین نیازهای مردم در سرپل ذهاب کانکس باشد. تا زمانی که خانه‌ها بخواهد ساخته شود، معلوم نیست چقدر زمان طول خواهد کشید. الان فصل باد و باران است، همین چند شب پیش یک طوفانی آمد که حس کردم اگر از زلزله جان سالم به در بردیم، درخت‌ها روی سرمان و چادرها فرو خواهند ریخت. کمک نقدی هم نیاز مردم این‌جاست. بعضی از خانواده‌های زلزله‌زده کارشان را از دست داده‌اند، پول یا پس‌اندازی ندارند و اگر هم داشته‌اند حالا دیگر پول‌شان تمام شده. نیاز آدم‌های این‌جا فقط آب و غذا و لباس نیست، مثلا عده‌ای حتی پول ندارند برای تلفن‌شان شارژ بخرند.
    فکر می‌کنی زلزله چقدر روال عادی زندگی‌ات را بر هم زده است؟
    من فکر می‌کنم زلزله زندگی خیلی‌ها را با خود در میان آوارها دفن کرد. هر چه که داشتیم را با خود برد و زندگی‌مان را دوباره به همان مرحله صفر رساند. من و شوهرم هر دو کار می‌کردیم که زندگی‌مان را بسازیم، هر چند وقت یک‌بار با پس‌اندازمان وسیله‌ای برای خانه یا آرایشگاهم می‌خریدم، ولی الان همه آنها از بین رفته و دیگر هیچ چیزی از داشته‌های‌مان وجود ندارد. البته آسیب‌های زلزله فقط از بین رفتن وسایل و لوازم و داشته‌های مادی ما نبود. ما هنوز روحیه‌مان را بازیابی نکرده‌ایم.
    زلزله خیلی وحشتناک است. این‌که در یک لحظه همه خانه و زندگی‌ات یا عزیزانت از دست بروند، خیلی هولناک است. همه فکر و ذهن ما وحشت زلزله است. هنوز از این می‌ترسیم که دوباره زلزله بیاید. چند روز پیش به همسرم می‌گفتم اگر در بهترین شرایط دوباره خانه‌مان را هم بسازیم و زندگی‌مان به روال قبل برگردد، اما دوباره زلزله بیاید چی؟ تو تحملش را داری دوباره خانه‌خراب شویم؟ به شوهرم اصرار می‌کنم از این‌جا برویم، برویم یک شهر دیگر زندگی کنیم. تحقیق کنیم در کدام شهر خطر زلزله کمتر است و ما که می‌خواهیم از صفر بسازیم، برویم یک شهر دیگر، ولی او اصرار دارد که باید بمانیم و شهرمان را بسازیم.