برچسب: سینما

  • قیمت بلیت سینما بر اساس خواست بازار تعیین شود

    قیمت بلیت سینما بر اساس خواست بازار تعیین شود

    سالیان سال است که عرض کرده ام ارشاد به دلیل حضور زائد بی اندازه خود در حیات طبیعی سینما باید حضور خود را در سینما کاهش دهد

    قیمت بلیت سینما بر اساس خواست بازار تعیین شود

    امیر حسین علم الهدی*- این موضوع را می فهمم که سینما باید در قیمت گذاری بلیت خود براساس شرایط اقتصادی و تورم نزدیک به سه رقمی حال، تجدید نظر کند اما این موضوع را نمی فهمم در حالیکه فیلم های روی اکران با بلیت ۱۰۰ هزارتومان خواهان ندارد چطور می تواند با بلیت ۲۰۰ هزارتومانی آن هم در وضعیت خوف و رجا جنگ ، خواهان داشته باشند!

    ریشه های ورشکستگی سینمای ایران در تفکر ضدیت با حیات طبیعی سینما است و حیات طبیعی آن ارج نهادن به عرضه و تقاضا است!

    فیلمی اگر توان داشته باشد و مخاطب برای آن پول بپردازد بلیتش بر اساس خواست بازار نه تنها ۲۰۰ بلکه ۵۰۰ هزارتومان باشد و اگر فیلمی را بازار نخواهد با بلیت ۵۰ هزار تومانی هم فروش نخواهد داشت!

    سالیان سال است که عرض کرده ام ارشاد به دلیل حضور زائد بی اندازه  خود در حیات طبیعی سینما باید حضور خود را در سینما کاهش دهد (این وزارتخانه با تفکر دهه ۶۰ سینمای ۵۰ سال بعد خود را مدیریت می کند) و در اولین قدم از تحول در کاهش حضور خود در سینما  قیمت گذاری بلیت سینما را به بازار بسپارد کاری که در سال ۱۴۰۴ با حذف نرخ ارز حمایتی در کالاهای اساسی رخ داد و می دانیم که سرانه مصرف سینما در سبد هزینه فرهنگی خانوار در این سرزمین معنادار نیست و بازهم نمیفهمم ارشاد در این وسط چه مسئولیتی برای تعیین نهایی نرخ بلیت سینما دارد هر چند فعالان سینمایی یا همان صنوف هم دوست دارند پشت ارشاد مخفی شوند تا مبادا مورد سوال واقع شوند!

    پارسال  کاهش ۱۲ میلیونی مخاطب سینما با ۲۳ میلیون سینما رو داشتیم که نسبت به سال ۱۴۰۳ که این رقم به ۳۵ میلیون سینمارو رسیده بود! و بی شک در طی سال ۱۴۰۴ فارغ از دو جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان بیشترین ضرر را سینما از انفعال بی اندازه ارشاد در سیاستگذاری ها شاهد بود و گویا سینما در سیاست های فرهنگی از اهمیت کمی در میان متولیان دولتی خود برخوردار است!

    قیمت گذاری چندروز پیش سینما در سال پیش رو ( از ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان و دو روز نیم بها شدن آن )  در وضعیت تعطیلی کسب و کارهای فرهنگی و هنری میدانی ( منظور هز میدانی یعنی حضور مردم در سطح شهر برای اوقات فراغت و…)باعث تیر خلاص بر پیکره نحیف سینما است و فیلم های روی پرده که با بلیت ۱۰۰ هزارتومانی مشتری ندارند قطعا با بلیط ۲۰۰ هزار تومانی نمی توانند مشتری را جذب کنند!

    برای برگشت سینما به ایام قبل جنگ زمان نیاز داریم و بیش از زمان جسارت در تصمیم گیری ها از جمله رفع توقیف فیلم هایی که می دانیم اسیر سلایق عده ای هستند که کلا با سینما زاویه دارند و نمی دانند در عصر حاضر ایرادات به فیلم ها چنان بی اساس است که در تاریخ از آن ها به عنوان طنزهای تاریخ معاصر یاد می کنند!

    باسیطره شبکه های اجتماعی و پلتفرم های درخواستی نمایش فیلم و سریال همانند نتفلیکس و فیلمنت و و فیلیمو و اچ بی او) و پلتفرم هایی بر اساس آپلودو نمایش فرد محور  فیلم و ویدیو ( یوتیوب و آپارات و…)دیگر حرف زدن از ممنوعیت موی تراشییده یک زن ( فیلم قاتل و وحشی) و طنز سیاسی ( شیشلیک) آب به آسیای ریختن تفکری است که همچنان سینما را جز صور قبیحه می داند و نه بعنوان یک شاخص فرهنگی جهانی که ایران طی ۴۷ سال گذشته توانسته است توسط سینمایش حرف های جهانی خود را بیش از همه هنرهایش همه گیر کند!

    القصه سینما برای برون رفت از هزاران مشکل خود مثل سایر ساختارهای مضمحل بروکراسی این سرزمین نیاز به تغییر آداب حکمرانی دارد و تا زمانی که سیاست ها در همه حوزه ها با هم بازنگری نشود و حل مشکلات را فقط در افزایش قیمت بلیط و افزایش روزهای بلیت نیم بها بدانیم و نگاه جزیره ای به سینما داشته باشیم و نه یک نگاه جامع و کامل و مجمع الجزایر بهم پیوسته و زنجیروار ، بی شک  آش همین  آش است وکاسه همین کاسه تا اطلاع ثانوی!

    امسال اگر همچنان در موقعیت نه جنگ و نه صلح باشیم و یا همچنان برحلاف حیات طبیعی سینما رفتار کنیم باید منتظر تعداد مخاطب ۱۰ تا ۱۲ میلیون یا کمتر از آن البته  با نگاه خوش بینانه در پایان سال باشیم…

    * کارشناس اقتصاد سینما

    منبع: عصر ایران

  • عنایت بخشی در بیمارستان: آخرین خبرها از وضعیت سلامتی بازیگر پیشکسوت

    عنایت بخشی در بیمارستان: آخرین خبرها از وضعیت سلامتی بازیگر پیشکسوت

    عنایت بخشی، بازیگر محبوب سینمای ایران، مدتی است که به دلیل عفونت در بیمارستان بستری شده و تحت مراقبت‌های ویژه قرار دارد. خبرهای رسیده حاکی از بهبودی نسبی حال ایشان است، اما همچنان نیاز به پیگیری‌های درمانی دارد. این گزارش، آخرین اطلاعات از وضعیت سلامتی این هنرمند ارزنده را بررسی می‌کند.

    عنایت بخشی در بیمارستان: آخرین خبرها از وضعیت سلامتی بازیگر پیشکسوت

    به گزارش ایسنا، عنایت بخشی با ابراز امیدواری نسبت به بهبودی کامل خود، آرزوی بازگشت به عرصه هنر و بازی در یک فیلم سینمایی را دارد. این بازیگر قدیمی، که از مدت‌ها پیش به دلیل عفونت در بخش مراقبت‌های ویژه یک بیمارستان در تهران بستری شده، همچنان تحت نظارت دقیق پزشکان قرار دارد.

    قیمت لحظه ای طلا، سکه و ارز

    در ادامه، بخشی از صحبت‌های تصویری این هنرمند را می‌بینیم که در آن به بهبود نسبی حال خود اشاره کرده و ابراز امیدواری می‌کند که با بازیابی سلامتی‌اش، دوباره بتواند در سینما به فعالیت بپردازد.

    عنایت بخشی در بیمارستان: آخرین خبرها از وضعیت سلامتی بازیگر پیشکسوت

    عنایت بخشی، که سال گذشته دیپلم افتخار بازیگر نقش مکمل مرد را در جشنواره فیلم فجر دریافت کرد، اخیراً در فیلم “شاه نقش” به کارگردانی شاهد احمدلو نیز حضور داشت. این فیلم که توسط علی قائم مقامی تهیه شده بود، بر پرده سینماها به نمایش درآمد.

    این بازیگر ۷۹ ساله، با سابقه‌ای درخشان در سینما و تلویزیون، در فیلم‌ها و سریال‌های ماندگاری چون «سگ‌کشی»، «روز واقعه»، «ساحره»، «فریاد»، «مسافران»، «شکار»، «ترن»، «سناتور»، «سردار جنگل» و «آقای هالو» و همچنین سریال‌های «امام علی (ع)»، «پهلوانان نمی‌میرند»، «ولایت عشق»، «پلیس جوان»، «زیرتیغ» و «کلانتر» به ایفای نقش پرداخته است. نقش‌آفرینی‌های او همواره مورد تحسین منتقدان و علاقه‌مندان به سینما قرار داشته است.

    امیدواریم به زودی خبر سلامتی کامل این هنرمند عزیز را بشنویم و شاهد حضور دوباره ایشان در عرصه‌ی هنر باشیم. آیا بازگشت عنایت بخشی به سینما، انگیزه‌ای دوباره برای نسل‌های جوان‌تر نخواهد بود؟

  • ناصر تقوایی، خالق «دایی جان ناپلئون» درگذشت

    ناصر تقوایی، خالق «دایی جان ناپلئون» درگذشت

    درگذشت ناصر تقوایی، کارگردان نام‌آشنای سینمای ایران، جامعه هنری را در سوگ فرو برد. او که با آثاری چون «دایی جان ناپلئون» و «ناخدا خورشید» در تاریخ سینمای ایران ماندگار شد، پس از سال‌ها تلاش و خلق آثار ارزشمند، در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فروبست.

    ناصر تقوایی، خالق «دایی جان ناپلئون» درگذشت

    به گزارش رسا نشر، مرضیه وفامهر، همسر این هنرمند فقید، خبر درگذشت ناصر تقوایی را اعلام کرد. او در طول زندگی هنری خود با چالش‌های بسیاری روبرو شد، اما همواره استقلال فکری خود را حفظ کرد و آثاری را خلق کرد که فراتر از زمان و مکان، با مخاطبان خود ارتباط برقرار می‌کردند.

    قیمت لحظه ای طلا، سکه و ارز

    ناصر تقوایی، متولد ۲۲ تیر ۱۳۲۰ در آبادان، از پیشگامان موج نوی سینمای ایران بود. او با آثاری چون “آرامش در حضور دیگران”، “صادق کرده”، “نفرین”، “ناخدا خورشید”، “ای ایران” و “کاغذ بی‌خط” نام خود را در تاریخ سینمای ایران ثبت کرد. فیلم “ناخدا خورشید” جایزه پلنگ برنزی جشنواره لوکارنو را در سال ۱۹۸۸ برای او به ارمغان آورد.

    تقوایی پس از انقلاب ۵۷، با محدودیت‌های فراوانی در تولید آثارش مواجه شد. او در این باره گفته بود: «تا وقتی سانسور این‌گونه عمل می‌کند، کار نمی‌کنم، فیلمی نمی‌سازم و کتابی چاپ نمی‌کنم.»

    همسر ناصر تقوایی با اعلام این خبر نوشت: «ناصر تقوایی؛ هنرمندى که دشوارى آزاده زیستن را برگزید به رهایى رسید. پروازش را به خاطر بسپاریم.»

    او عاشق گیاهان بود، به یادش درخت بکاریم.

    او عاشق نور بود، شمع خویش را بیافروزیم.

    او عاشق جامه‌ى سپید بود، به یادش سپید بپوشیم.

    او عاشق ادبیات بود، به یادش بخوانیم.

    او عاشق سینما بود، به یادش تماشا کنیم.

    ناصر تقوایی، خالق «دایی جان ناپلئون» درگذشت

    زندگی‌نامه ناصر تقوایی

    ناصر تقوایی، که در ۲۲ تیر ۱۳۲۰ در آبادان متولد شد، از جمله فیلمسازانی بود که جریان موسوم به «موج نوی سینمای ایران» را پایه‌گذاری کردند. منتقدان او را فیلمسازی مولف و اندیشمند می‌دانند که پیوندی هنرمندانه میان ادبیات، فلسفه و سینما برقرار کرد.

    شهرت تقوایی بیش از هر چیز با ساخت سریال «دایی‌جان ناپلئون» در سال ۱۳۵۵ گره خورد؛ سریالی که از دل ادبیات ایران بیرون آمد و به یکی از تاثیرگذارترین آثار تاریخ تلویزیون کشور تبدیل شد. آثار سینمایی او مانند «آرامش در حضور دیگران»، «صادق کرده»، «نفرین»، «ناخدا خورشید»، «ای ایران» و «کاغذ بی‌خط» نیز جایگاه ویژه‌ای در سینمای ایران دارند.

    ناصر تقوایی، خالق «دایی جان ناپلئون» درگذشت

    تقوایی فعالیت خود را با مستندسازی آغاز کرد. آثاری چون «مشهد قالی»، «اربعین» و «باد جن» از جمله مستندهای برجسته او هستند. او علاوه بر فیلم‌سازی، به نویسندگی نیز پرداخت و مجموعه داستان «تابستان همان سال» را منتشر کرد.

    او در طول زندگی حرفه‌ای خود بارها با سانسور و محدودیت‌های تولید مواجه شد و همین امر موجب شد که پروژه‌هایی مانند «کوچک جنگلی»، «رومی و زنگی» و «چای تلخ» ناتمام بمانند. او در واکنش به این شرایط گفته بود: «تا وقتی سانسور این‌گونه عمل می‌کند، کار نمی‌کنم؛ نه فیلمی می‌سازم و نه کتابی چاپ می‌کنم.»

    منتقدان از او به عنوان یکی از معدود سینماگرانی یاد می‌کنند که به خوبی ادبیات را می‌شناخت و با تکیه بر جهان‌بینی انسانی و نگاه اجتماعی خود، آثارش را از مرز زمان و مکان فراتر برد. تقوایی جوایز و افتخارات متعددی را در کارنامه خود دارد، از جمله جایزه شیر نقره‌ای جشنواره ونیز برای «آرامش در حضور دیگران» و تندیس طلایی جشنواره سانفرانسیسکو برای فیلم کوتاه «رهایی». او در سال ۱۳۹۲ نشان فیروزه جشنواره «سینما حقیقت» را به پاس یک عمر فعالیت هنری دریافت کرد.

    با رفتن ناصر تقوایی، سینمای ایران یکی از چهره‌های برجسته و متفکر خود را از دست داد؛ فیلمسازی که در تمام سال‌های فعالیتش، چه در دوران حضور و چه در سکوت، تصویری ماندگار از تعهد، استقلال فکری و عشق به هنر را در ذهن مخاطبانش حک کرد. آیا میراث هنری او همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده خواهد بود؟

    ————————

    *منبع: فرید، کیانوش. «۸۳ سالگی ناصر تقوایی و کتابی که قرار بود سریال «کوچک جنگلی» باشد». ۲۱ تیر ۱۴۰۳.

  • روزی که سلطان قلب ها به علت بدهی بازداشت شد

    روزی که سلطان قلب ها به علت بدهی بازداشت شد

    خبر بازداشت محمدعلی فردین، ستاره محبوب سینمای فارسی، در شانزدهم شهریور ۱۳۶۱، تیتر یک روزنامه‌ها شد و قلب میلیون‌ها ایرانی را جریحه‌دار کرد. این خبر شوکه‌کننده، حکایت از بازداشت «سلطان قلب‌ها» به جرم بدهی به شرکت سهامی نوسازی و عمران تهران داشت. این گزارش، روایتگر جزئیات این واقعه تلخ و درس‌آموز است.

    روزی که سلطان قلب ها به علت بدهی بازداشت شد

    به گزارش پایگاه خبری رسا نشر، خبر بازداشت محمدعلی فردین در روزنامه‌ها منتشر شد و بازتاب گسترده‌ای در میان مردم داشت: «محمدعلی فردین هنرپیشه فیلم های فارسی بازداشت شد.»

    روزی که سلطان قلب ها به علت بدهی بازداشت شد

    نماینده دادستانی کل انقلاب مستقر در وزارت مسکن و شهرسازی در اطلاعیه‌ای، جزئیات بیشتری از این ماجرا را روشن کرد: «آقای محمدعلی فردین فرزند علی هنرپیشه معروف فیلم‌های فارسی به جرم بدهی به شرکت سهامی نوسازی و عمران تهران و عدم پرداخت آن و به موجب رای صادر از دادگاه انقلاب اسلامی مستقر در وزارت مسکن و شهرسازی بازداشت شد.»

    این خبر، نه‌تنها برای هواداران فردین، بلکه برای بسیاری از مردم ایران که خاطرات خوشی با فیلم‌های او داشتند، تلخ و باورنکردنی بود. بازداشت فردین، فارغ از جنبه‌های حقوقی و اقتصادی، یادآور تلخی‌های روزگار و گذر زمان است. آیا این واقعه، هشداری برای هنرمندان آن دوران بود، یا صرفاً یک اتفاق ناگوار در زندگی یک ستاره؟

  • کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

    کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

    کلینت ایستوود، ستاره ماندگار سینما با ۹۵ سال سن همچنان جذاب و پرطرفدار است. او که با نقش «مرد بی‌نام» در وسترن‌های سرجیو لئونه به شهرت رسید، نه تنها در دنیای سینما بلکه در زندگی شخصی نیز به خاطر علاقه‌اش به خودروهای فراری و اسب‌ها شناخته شده است.

    کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

    کلینت ایستوود، سال ۱۹۷۸؛ در حال ژست گرفتن با فراری ۳۰۸ GTB که تازه خریده بود.

    چون واضح است که او به اسب‌های ایتالیایی علاقه داشت؛ چه آن‌هایی که در مرتع می‌تازند و چه آن‌هایی که در لوگوی فراری خودنمایی می‌کنند.

    اما داستان از اینجا شروع نمی‌شود. به سال ۱۹۶۷ بازگردیم، زمانی که ایستوود بخشی از دستمزد خود را برای بازی در فیلم «جادوگران» به کارگردانی ویتوریو دسیکا، به صورت یک فراری ۲۷۵ GTB گرفت؛ خودرویی با چهار چرخ و ظرافت محض.

    کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

    و اما در مورد اسب‌های زنده؛ افسانه آن‌ها به اندازه خود این مرد ماندگار است. در سینمای وسترن، سرجیو لئونه، با الهام از کوروساوا، یک پیچ و تاب خاکی و مرگبار به آن داد. این‌گونه بود که در فیلم «یک مشت دلار» (A Fistful of Dollars)، سامورایی کنار رفت و مرد مرموز با پانچو سوار بر اسب آمد: «مرد بی‌نام».

    کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

    ادامه ماجرا، همان وسترن اسپاگتی ناب است. ایستوود از یک بازیگر ناشناس به یک چهره بین‌المللی تبدیل شد و مفهوم «جذابیت» را بازتعریف کرد؛ جذابیت یک فرد سرسخت، آرام و باوقار. مردی که سکوت را همچون یک سلاح به کار می‌گرفت و چکمه‌ها را مانند حق موروثی می‌پوشید.

    کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

    لئونه کبریت را روشن کرد، اما ایستوود آتش را روشن نگه داشت و در طول یک فعالیت حرفه‌ای که اکنون هفت دهه قدمت دارد، سختی‌ها را به موفقیت تبدیل کرد.

    کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

     

    کلینت ایستوود ۹۵ ساله؛ افسانه هالیوود از اسب‌های فِراری تا وسترن‌های اسپاگتی (+عکس)

    منبع: عصر ایران

  • «علت مرگ: نامعلوم» نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۶ شد

    «علت مرگ: نامعلوم» نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۶ شد

    فیلم «علت مرگ: نامعلوم» به کارگردانی علی زرنگار، با پشت سر گذاشتن رقبای قدرتمند، به‌عنوان نماینده سینمای ایران در اسکار ۲۰۲۶ انتخاب شد. این خبر خوش، نویدبخش حضور پررنگ‌تر سینمای ایران در عرصه جهانی است و نشان می‌دهد که هیئت انتخاب، نگاهی دقیق‌تر به آثار سینمایی داشته است.

    «علت مرگ: نامعلوم» نماینده ایران در اسکار 2026 شد

    به گزارش رسا نشر و به نقل از روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی، فیلم سینمایی «علت مرگ نامعلوم» از میان ۵ نامزد نهایی، با اکثریت آرا به عنوان نماینده سینمای ایران به آکادمی اسکار ۲۰۲۶ معرفی شد. این انتخاب، حاصل بررسی‌های دقیق هیأت انتخاب نماینده ایران بود.

    هیأت انتخاب، پس از بررسی آثار برگزیده، فیلم «علت مرگ نامعلوم» به کارگردانی علی زرنگار را به اتفاق آرا شایسته حضور در این رقابت جهانی دانست. این تصمیم، نشان‌دهنده‌ی توجه به کیفیت و نوآوری در سینمای ایران است.

    اعضای هیأت انتخاب که شامل چهره‌های سرشناس سینمای ایران بودند، از این قرار هستند: پانته‌آ پناهی‌ها (بازیگر)، آزاده موسوی (مستندساز)، ابوالحسن داودی (کارگردان)، فرهاد توحیدی (فیلمنامه‌نویس)، هومن بهمنش (مدیر فیلمبرداری)، محمدرضا دلپاک (طراح صدا و عضو آکادمی اسکار)، مصطفی کیایی (کارگردان)، علی دهکردی (بازیگر) و محمدرضا تشکری (دبیر کمیته و معاون بین‌الملل و پخش کننده بین‌المللی).

    با این انتخاب، سینمای ایران گامی مهم در جهت حضور در عرصه‌های جهانی برداشته است. باید دید «علت مرگ: نامعلوم» در این رقابت دشوار، چه سرنوشتی خواهد داشت.

    انتخاب فیلمی با این عنوان، شاید اشاره‌ای باشد به ناشناخته‌های مسیر پیش رو. آیا این فیلم می‌تواند انتظارات را برآورده کند و افتخاری دیگر برای سینمای ایران رقم بزند؟

  • قیصر در روز سینما: یاد بهروز وثوقی و نوستالژی یک فیلم ماندگار

    قیصر در روز سینما: یاد بهروز وثوقی و نوستالژی یک فیلم ماندگار

    در مراسم گرامیداشت روز ملی سینما، خاطره‌ها زنده شد و قیصر بار دیگر بر پرده نقش بست. اجرای موسیقی این فیلم نوستالژیک و نمایش لحظاتی از آن، چشم‌ها را به خود خیره کرد و یادآور روزگاری شد که سینمای ایران، با ستاره‌هایی چون بهروز وثوقی در اوج می‌درخشید.

    به گزارش پایگاه خبری رسا نشر، مراسم روز ملی سینما با حضور چهره‌های نام‌آشنا برگزار شد. در این مراسم، بخشی از فیلم قیصر، ساخته‌ی ماندگار مسعود کیمیایی، به نمایش درآمد. قیصر، محصول سال ۱۳۴۸، با بازی درخشان بهروز وثوقی، ناصر ملک‌مطیعی، جمشید مشایخی، و دیگر بزرگان سینما، در قلب تاریخ سینمای ایران جای دارد.

    قیصر، داستانی پرکشش از انتقام و جوانمردی، همچنان پس از سال‌ها برای مخاطبان ایرانی جذاب است. بازیگران این فیلم، هر کدام به تنهایی، ستاره‌هایی در آسمان سینما بودند و یاد و خاطره‌شان همچنان زنده است. نمایش دوباره‌ی این فیلم در روز سینما، فرصتی بود برای مرور این خاطرات و ادای احترام به این بزرگان.

    شاید روزی برسد که سینمای ایران دوباره قیصرهایی را به خود ببیند. آیا نسل جدید سینماگران، توان بازآفرینی این شکوه و عظمت را خواهند داشت؟

  • فاجعه سینمایی در کرمانشاه: یک صندلی برای هر ۱۰۰۰ نفر!

    فاجعه سینمایی در کرمانشاه: یک صندلی برای هر ۱۰۰۰ نفر!

    در حالی که استانداردهای جهانی از سرانه یک صندلی سینما به ازای هر ۱۰۰ نفر جمعیت حکایت دارد، کرمانشاه با وضعیتی نگران‌کننده مواجه است. مظفر تیموری، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، از وجود تنها یک صندلی سینما برای هر هزار نفر در کرمانشاه خبر داد. این خبر تلخ، زنگ خطری برای وضعیت فرهنگی و هنری استان به صدا درآورده است.

    فاجعه سینمایی در کرمانشاه: یک صندلی برای هر ۱۰۰۰ نفر!

    به گزارش ایسنا و به نقل از مظفر تیموری، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، وضعیت سینماها در کرمانشاه بسیار نامطلوب است. وی به مناسبت روز ملی سینما (۲۱ شهریور) با اشاره به این موضوع، از فاصله فاحش کرمانشاه با استانداردهای جهانی پرده برداشت.

    وضعیت فعلی سینماها در کرمانشاه

    در حال حاضر، تنها سه سینمای فعال در شهر کرمانشاه وجود دارد. این در حالی است که یکی از سینماهای قدیمی شهر، یعنی سینما استقلال، سال‌هاست بلاتکلیف مانده است. اما خبرهای خوشی نیز به گوش می‌رسد:

    • سینما استقلال: قرار است با ورود سرمایه‌گذار بخش خصوصی، به یک پردیس سینمایی مجهز با چند سالن تبدیل شود. مجوزهای لازم از جمله مجوز کمیسیون ماده پنج نیز اخذ شده است.
    • سینما پیروزی: این سینما که سال‌ها پیش تخریب شده بود، همچنان بلاتکلیف است. متولی این سینما حوزه هنری است و برنامه‌هایی برای فعال‌سازی آن در دست اقدام است.

    علاوه بر این، عملیات اجرایی یک سینما در منطقه الهیه کرمانشاه نیز به زودی توسط سرمایه‌گذار بخش خصوصی آغاز خواهد شد.

    وضعیت سینماها در شهرستان‌ها

    توجه به سینماها در شهرستان‌های استان نیز در دستور کار قرار دارد. در این راستا:

    • سینمای قصرشیرین اخیراً بازسازی شده است.
    • سالن ۶۰۰ نفری سینمای هرسین احیاء شده است.
    • برنامه استفاده از ظرفیت مجتمع‌های فرهنگی هنری چند منظوره برای راه‌اندازی سینما در هفت شهرستان استان در دستور کار قرار دارد.

    برنامه‌های روز ملی سینما در کرمانشاه

    به مناسبت روز ملی سینما، برنامه‌هایی نیز در کرمانشاه برگزار شد:

    • سینماهای کرمانشاه در روز ۲۱ شهریور به صورت نیم‌بها خدمات ارائه دادند.
    • مدیرکل نظارت بر عرضه و نمایش فیلم سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در روزهای ۲۳ و ۲۴ شهریور در استان حضور یافت.
    • برگزاری جلساتی با سینماداران و موسسات سینمایی، دیدار با فعالین حوزه سینما و بازدید از سینماهای استان از جمله برنامه‌های این سفر کاری بود.

    در این سفر همچنین از پروژه فیلم فرنگیس در شهرستان گیلانغرب نیز بازدید به عمل آمد.

    با وجود چالش‌های فراوان، امید به بهبود وضعیت سینما در کرمانشاه همچنان زنده است. تلاش برای جذب سرمایه‌گذاران، بازسازی سینماهای قدیمی و توسعه امکانات در شهرستان‌ها، نویدبخش آینده‌ای روشن‌تر برای هنر هفتم در این استان است.

     

  • غیبت موجه؛ جست‌وجویی بی‌سرانجام در برهوت روایت

    غیبت موجه؛ جست‌وجویی بی‌سرانجام در برهوت روایت

    از نشانه‌های بی‌توجهی به منطق واقع‌گرایی در فیلمنامه، ادعای یکی از دانش‌آموزان هنرستان است که می‌گوید قصد دارد در آینده «دندان‌پزشکی» بخواند!

    غیبت موجه؛ جست‌وجویی بی‌سرانجام در برهوت روایت

      عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر-  در معرفی اولیه فیلم «غیبت موجه» با لاگ‌لاینی روبرو می‌شویم که نوید اثری رازآلود، چندلایه و درگیر با مفاهیم اگزیستانسیال را می‌دهد: زنی در جست‌وجوی گمشده‌ای، که در هر گام به خود نزدیک‌تر می‌شود؛ مسیری همچون سیمرغ‌جویان منطق‌الطیر که در نهایت درمی‌یابند گمشده‌شان خودِ آنان است.
      اما آنچه بر پرده می‌بینیم، چیزی نیست جز ملغمه‌ای از کلیشه‌های مصرف‌شده، نمادسازی‌های بی‌جان، و روایتی سرگردان که نه تنها به فرامتن نمی‌رسد، که از پرداخت صحیح متن نیز بازمی‌ماند.
      فیلم در لایه اول، مدعی نوعی واقع‌گرایی اجتماعی است. نشانه‌هایی چون بوی چاه فاضلاب، آدم‌های بی‌پناه، مدیر بی‌کفایت، هنرستانی با نام اغراق‌شده «آزادی» و شخصیتی به نام «پاکدامن» در ترکیبی گل‌درشت می‌کوشند ساختاری نمادین ایجاد کنند. اما این تلاش‌ها نه به تیپ‌سازی متعهدانه می‌انجامد و نه به کارکرد دراماتیک منجر می‌شود.
      لهجه‌های تصنعی، بازی‌های تیپ‌وار و شخصیت‌هایی فاقد قوس روایی، ما را با کاراکترهایی مواجه می‌کنند که بیش از آنکه انسان باشند، سایه‌هایی کلیشه‌ای از بحران‌های اجتماعی‌اند.
      فیلم در سطح داستان نیز با پراکندگی مضمونی و ناتمام‌گویی‌های پی‌درپی ضربه می‌خورد. از مسأله مهریه و وکیل که در اقدامی اغراق‌آمیز به مدرسه مراجعه می‌کند، تا اجاره دادن فضای مدرسه به مهاجران افغان توسط سرایدار و لابی‌گری مدیر برای واگذاری مدرسه؛ هیچ‌یک از این خطوط روایی به سرانجام نمی‌رسند. به جای تکامل، فیلم مدام در حال افزودن موضوعاتی تازه است بی‌آنکه پیشین‌ها را جمع‌بندی کند.
      از دیگر نشانه‌های ضعف تحقیق و بی‌توجهی به منطق واقع‌گرایی در فیلمنامه، ادعای یکی از دانش‌آموزان هنرستان است که می‌گوید قصد دارد در آینده «دندان‌پزشکی» بخواند. این در حالی است که نظام آموزشی ایران به‌روشنی مسیر تحصیلی هنرستان را از شاخه‌های علوم تجربی و پزشکی جدا می‌داند و عملاً دانش‌آموزان هنرستانی امکان ورود به رشته‌های پزشکی را ندارند.
      این اشتباه ساده اما مهم نشان می‌دهد نویسنده حتی به بدیهی‌ترین قواعد آموزشی کشور وقوف ندارد و برای خلق از منطق عینی موقعیت‌ها چشم‌پوشی کرده است.
     بزرگ‌ترین ضعف «غیبت موجه» اما در درام مرکزی‌اش نهفته است. جست‌وجوی یک مادر برای فرزند گمشده‌اش، که در انتها معلوم می‌شود اصلاً مادر نبوده، می‌توانست بستری برای خلق یک روایت روان‌شناختی، تلخ و درون‌نگر باشد. اما بی‌کفایتی در فیلمنامه‌نویسی باعث می‌شود این پیچش روایی نه‌تنها تأثیری نگذارد، بلکه باورپذیری اثر را زیر سؤال ببرد.
      چطور سه شخصیت اصلی مدرسه ـ مدیر، معاون، مربی ـ پس از آن‌همه توضیحات مفصل و نشانه‌های آشکار متوجه هویت واقعی زن نمی‌شوند؟ این سطح از نابلدی در پردازش منطق روایی نشان از فیلمنامه‌ای دارد که بدون شاکله ساختاری منسجم نگاشته شده است.
      در تعلیق اصلی داستان، این پرسش اساسی شکل می‌گیرد که اصلاً چه ضرورتی دارد در حالی که دانش‌آموز در مدرسه حضور ندارد، کادر آموزشی با اصرار و پیگیری یک زن برای یافتن او همراهی می‌کنند؟
    این همراهی بی‌منطق، بدون دلیل روانی یا حرفه‌ای مشخص، ساختار روایی را به ورطه بی‌پایه‌ای می‌کشاند. اساساً وقتی گمشده‌ای در یک موقعیت مکانی مشخص ـ اینجا مدرسه ـ حضور ندارد، جست‌وجو باید به فضاهای دیگر و با استناد به شاهدان بیرونی منتقل شود؛ نه اینکه کادر مدرسه بی‌هیچ تردیدی درگیر پیرنگی شوند که حتی از منظر حرفه‌ای نیز برایشان محلی از اعراب ندارد. این انتخاب فیلمنامه‌نویس بیش از آنکه مؤید تعلیق باشد، محصول فقدان منطق علی و روایی است.
    درنهایت، فیلم در زمان و مکان هم سرگردان است؛ نه به درستی در گذشته یا حال سیر می‌کند، و نه مکان مشخصی را برای مخاطب شکل می‌دهد. این سردرگمی فرمی، در کنار ناتوانی در خلق جهان داستانی، باعث می‌شود فیلم بیش از آنکه تأثیرگذار باشد، صرفاً خسته‌کننده به نظر آید.
      از آن بدتر، ادعای توقیف و اکران‌نشدن به عنوان سپر دفاعی آثار ضعیف، حالا بدل به ابزاری تبلیغاتی شده تا فیلم‌هایی که پخش‌کننده‌ای برای نمایش نمی‌یابند، از این طریق برای خود قلاب رسانه‌ای بسازند. «غیبت موجه» نیز گویی بر این موج سوار شده تا ضعف روایی‌اش را پشت حاشیه‌ها پنهان کند.
      فیلم نه به جست‌وجوی هویت می‌رسد، نه به بحران اجتماعی، نه به ساختار روایی، و نه به مضمون‌های عمیق. تنها چیزی که می‌ماند، «غیبت»ی است که بی‌تردید موجه نیست؛ نه برای مخاطب، نه برای منتقد و نه حتی برای سینمای ایران.
  • پیرپسر؛ جدال عشق و نفرت

    پیرپسر؛ جدال عشق و نفرت

    رمان «سمفونی مردگان» و فیلم‌های «مادر» و «برادرم خسرو» به نحو متفاوتی به جدال میان برادران و نقش پنهان “دیگریِ بزرگ” یا “جامعه” پرداخته‌اند، اما «پیرپسر»، پای پدر را هم به میان آورده است تا احضار او توسط برادر کوچکتر که نماد نفرت است صورت گیرد.

    پیرپسر؛ جدال عشق و نفرت

       عصر ایران؛ محمد زینالی اٌناری – فیلم پیرپسر، راوی یک قصۀ ماندگار در ذهنیت ایرانی است: برادرکشی. شاید نقش پدر در این داستان منکر این روایت باشد، یا آن را از کلیشۀ خود در آورد، اما در این مقال از آن رمزگشایی خواهد شد. رمان «سمفونی مردگان» و فیلم‌های «مادر» و «برادرم خسرو» به نحو متفاوتی به جدال میان برادران و نقش پنهان “دیگریِ بزرگ” یا “جامعه” پرداخته‌اند، اما «پیرپسر»، پای پدر را هم به میان آورده است تا احضار او توسط برادر کوچکتر که نماد نفرت است صورت گیرد.

    زمانی این احضار صورت می‌گیرد که دو برادر بر سر فروختن خانه و کشتن پدر گفت‌وگو می‌کنند. موضوع صحبت‌ سهم‌شان از خانه‌ی پدر است؛ مال پدر که در بحبوحۀ جانکاه اقتصادی این روزگار پرونده‌های زیادی را در دادگاه به خود می‌بیند. دیگری بزرگی که برادر کوچکتر در افق او سیر می‌کند و شاهد یک افق جدید تربیت نشدنی پیش روی خود است؛ علی به پیامبران یتیمی می‌ماند که به جای افق پدر، سر از سرزمین کلمه و کتاب، معنا و مهربانی برآورده است.

    در این دوره، پای عشق از دل روشنفکری، کافه و کتابفروشی به میان آمده و به خانۀ موروثی هم وارد شده است. تا وقتی صحبت از کتاب، عشق و بخشش نیست، داستان برادر کوچکتر غالب است: کشتن ادیپ و تصاحب میراث!

    یک دیالوگ نفرت، پدر را وارد فضای میان دو برادر می‌کند تا جدال عشق و نفرت را داوری کند. آبی می‌خورد و در میان خیر و شر رژه می‌رود تا عشق و نفرت را، هابیل و قابیل را به جان هم بیندازد.

    این جدال روایت، برادر عاشق‌پیشه را همچون بیژن در چاهی می‌اندازد که انتها ندارد. عشق این روزگار، گم‌شدۀ جامعه‌ای است که توسط برادر بازاری بازتولید می‌شود. نفرت ولد ناخلفِ بازار، فضلۀ پول، دمل چرکین تصاحب، میراث اجدادی ناخواسته‌ی جامعه‌ای است که به علت کم‌یابی و نزاع آب، همواره در تنازع بقا بوده و میان گروه‌ها و طوایف کشمکش خلق کرده است. غلام از یخچال آب را بر می‌دارد تا میان عشق و نفرت، ذینفعان ایرانیِ آب، دعوایی راه بیندازد.

    نفرت پدر و مادر ندارد و سعی می‌کند جامۀ عشق و خوبی بپوشد، اما عشق در موجودیت خود مولود جامعۀ شهری، آفریدۀ شعر و عرفان و محصول کتاب‌فروشی و روشنفکری است. نفرت از جنس قتل، خونریزی، جهل و خشونت، امّا عشق از جنس ادبیات، شعر، شاهنامه، لیلی و مجنون، غزلیات شمس، آب حیاتِ آگاهی و فلسفۀ حقیقت است.

    بدون وارد شدن در افق شعر و ادبیات، عشق در ضمیر کسی ظهور نمی‌کند. هر قدر نفرت واقعی و مادی است، عشق تخیلی و معنوی است. به همین دلیل فرایندی که رنگ و بوی معنا، مطالعه و تخیل را در جامعۀ ایرانی کمتر کرده، به کاهش ازدواج و افزایش طلاق منجر شده است. در نظامی که نفرت در آن حاکمیت داشته و منطق باز تولید خود را گسترده است، عشق و همدلی ممنوعه است.

    در «پیرپسر» عشق از لمس قدم‌های رعنا، به نشانۀ زیبایی، ظهور می‌کند. هر قدر در سر بر آوردنِ نفرت از دل زشتی و کثافتِ خانۀ اجدادی، دعوای میراث و کشمکش قدرت نمایان است، عشق از دیدن زیبایی، امید، نظم، موسیقی و پاکیزگی که با نشانۀ لباسشویی هم خودنمایی می‌کند، متجلی است.

    پیرپسر؛ جدال عشق و نفرت

    فیلمساز آگاهانه یا ناآگاهانه، در دل تضاد کثافت و تمیزی، بیماری و واکسن، تلویزیون و ویلنسل، شهوت و عشق، ماده و معنا زیست می‌کند. صف‌های دادخواست پارک شهر و پیاده‌راه انقلاب مشهودِ نظرِ همگان است؛ دعوای میراث و ویترین‌های کتابفروشی در دل هر فیلمسازی رسوخ کرده است. فیلمنامه دنبال قصه‌ای می‌گردد تا شلوغی ذهنش از وقایع اجتماعی و سیاسی را بر کاغذ و حلقه فیلم بریزد.

    شاعران ایرانی در دوره‌های بعد از حملۀ مغول، عشق را به عنوان برساختی انسانی برای جامعۀ در حال نفرت و جدالِ آب و کمیابی آفریده‌اند تا ایران درگیر دوره‌های متعدد ملوک الطوایفی متحد شود. باری از آغاز تأسیس هنر در دورۀ صفوی، نهاد بازار هم متولد شده و آن‌سان که محمد توکل در مقالۀ «نقش بازاریان در کودتای ۳۲ مرداد» به میان آورده،  کشمکش میان بازاریان بزرگ و کوچک عامل اساسی کودتا و حتی انقلاب ۵۷ می‌شود؛ روایتی که در فیلم «مادر» میان دو برادر تاجر و مهندس نشان داده می‌شود.

    پایان تلخ پیرپسر حاوی این سوال است که چرا روشنگری نمی‌تواند گره جامعۀ درگیر روایت نفرت پدر از پسر، و پسر از پدر را وا کند؛ پدر و پسری که این روزگار هم درگیر تضادهای نسلی و گرمای قدرت‌اند. اصلاح طلبی، در دل همین تضادهای نسلی قدرت ظهور می‌کند اما همچون علی که یوسف‌وار زندانی عشق میان دیوارهای نفرت و اسارت قدرت شده، بند را تحمیل آبتین، تاجزاده و مهرآئین می‌کند تا نتوانند از کشمکش میان وارثان قدرت عبور کنند.

    مهرآئین می‌گفت حتماً سعی کنید یکبار هم که شده در زندگی‌تان عاشق شوید. اما جامعه‌ای که همچون عطش آب که این روزها عیان است، تشنۀ دوستی، همدلی و دموکراسی است، هنوز درگیر منازعۀ نفرت‌بار قدرت میان روایت‌های تاریخی و اساطیری مانده است.

    روایت‌ها در عین کشمکش و تضعیف همدیگر دست نجات‌بخش عشق، روشنگری و دلسوزان علم سیاست را نیز درگیر خون خود می‌کنند تا بگویند دنیا از آن جدال و کشمکش است. اما جز چنگالی در شانۀ غلام نشانه‌ای روشن از مرگ و حیات رعنا نیست و امید این هست که شاید زیبایی هنوز کشته‌ نشده و در داستانی دیگر خود را عیان کند.