برچسب: رابطه نامشروع

  • تبعه چینی که با دختران ایرانی فیلم و عکس می‌گرفت کجاست؟

    تبعه چینی که با دختران ایرانی فیلم و عکس می‌گرفت کجاست؟

    مهدی عزیززاده وکیل متهم تبعه چینی در پاسخ به این سوال که پرونده تبعه چینی که چندی پیش بازداشت شده بود در چه مرحله‌ای قرار دارد اظهار کرد: هنوز کیفرخواست برای این پرونده تشکیل نشده و در شعبه بازپرسی در دادسرا در مرحله تحقیقات ابتدایی است.

    وی ادامه داد: به متهمان تفهیم اتهام شده و در حال حاضر آن‌ها به دلیل نداشتن وثیقه در زندان هستند.تبعه چینی که با دختران ایرانی فیلم و عکس می‌گرفت کجاست؟

    وکیل این پرونده در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه جلسات دادگاه متهم چه زمانی برگزار می‌شود گفت: رسیدگی طبق روال پیش می‌رود و پرونده در وقت نظارت بررسی خواهد شد و تاریخ جلسات پس از ابلاغ اطلاع رسانی خواهد شد.

    عزیز زاده تصریح کرد: در حال حاضر راجع به اظهارات موکلانم نمی‌توان حرفی زد و سایر جزئیات در زمان مناسب بیان می‌شود.

    شایان ذکر است چندی پیش یک تبعه چینی تصاویری را از دختران ایرانی در فضای مجازی منتشر کرده بود که در عوارضی کاشان دستگیر شده بود و هم اکنون به دلیل اتهاماتی در زندان است.

    ۴۷۲۳۱

    منبع: خبر آنلاین

  • پایان خونین عشق زن ۴۶ساله و پسر ۲۶ساله/ می خواستم با دختری جوان ازدواج کنم،اجازه نمی داد

    پایان خونین عشق زن ۴۶ساله و پسر ۲۶ساله/ می خواستم با دختری جوان ازدواج کنم،اجازه نمی داد

     

    صاحبخانه در تحقیقات به مأموران گفت: من تنها در یک خانه دو طبقه قدیمی زندگی می‌کنم. دوستم امشب در خانه من میهمان بود. ساعتی بعد کسی زنگ خانه را زد چون من سرگرم آشپزی بودم دوستم برای باز کردن در به طبقه پایین رفت اما دقایقی بعد متوجه صدای فریادهای او شدم با عجله پایین رفتم که ناگهان با جسد خونین دوستم رو به رو شدم. بعد هم مرد جوانی را دیدم که از خانه‌ام فرار کرد.

    به‌دنبال این جنایت، موضوع از سوی مأموران کلانتری ۱۴۹ امامزاده حسن به بازپرس حبیب‌الله صادقی اعلام شد. با این گزارش، تحقیقات بازپرس جنایی و تیم بررسی صحنه جرم راهی محل حادثه شدند. مقتول زن ۴۶ ساله‌ای به‌نام کیمیا بود که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود.پایان خونین عشق زن 46ساله و پسر 26ساله/ می خواستم با دختری جوان ازدواج کنم،اجازه نمی داد

    دستگیری عامل جنایت

    تحقیقات برای رازگشایی از این جنایت هولناک ادامه یافت. دوربین‌های مداربسته اطراف محل جنایت مورد بازبینی قرار گرفت. دوربین‌ها ورود و خروج مرد جوانی را به خانه قدیمی ضبط کرده بودند. طبق تصاویر مرد جوان پای پیاده به خانه قدیمی رفته و لحظاتی بعد هم هراسان و سراسیمه آنجا را ترک کرده بود.

    در ادامه تحقیقات مشخص شد که کیمیا مدتی است با پسر ۲۶ ساله‌ای به‌نام یاشار آشنا شده است. با به‌دست آمدن هویت یاشار و مطابقت تصویر او با متهم فراری مشخص شد که یاشار عامل قتل است. بدین ترتیب پس از هماهنگی‌های قضایی مأموران راهی مغازه موبایل فروشی که پسرجوان در آن مشغول به کار بود شدند و او را دستگیر کردند. متهم ابتدا منکر جنایت بود اما زمانی که با مدارک پلیسی مواجه شد، به قتل کیمیا اعتراف کرد. به دستور بازپرس شعبه چهارم دادسرای امور جنایی پایتخت، یاشار در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار داده شد و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد.

    گفت‌وگو با متهم

    چطور با کیمیا آشنا شدی؟

    سه سال قبل برای خرید تلفن همراه به مغازه‌ای که در آن کار می‌کردم آمد و همانجا با او آشنا شدم. کم کم آشنایی‌مان ادامه پیدا کرد و من به او علاقه‌مند شدم.

    پس چرا او را به قتل رساندی؟

    من کیمیا را دوست داشتم اما او مدام مرا تهدید می‌کرد چون می‌دانست خانواده‌ام دختری را برایم نشان کرده‌اند و اصرار دارند که من با او ازدواج کنم. اگر خانواده‌ام متوجه می‌شدند من با زنی که ۲۰ سال از خودم بزرگ‌تر است ارتباط دارم کل خانواده به هم می‌ریخت و آبرویم می‌رفت. همیشه هراس داشتم آنها از این ماجرا با خبر شوند و کیمیا که این موضوع را فهمیده بود برای اینکه خانواده‌ام از این ماجرا با خبر نشوند از من باج می‌گرفت. او به این بهانه میلیون‌ها تومان از من پول گرفت.

    شب حادثه چه اتفاقی افتاد؟

    دیگر از دست کیمیا و تهدیدهایش خسته شده بودم از طرفی هر چه پول در می‌آوردم از من می‌گرفت. به کیمیا زنگ زدم، گفتم می‌خواهم باهات صحبت کنم. او هم آدرس خانه دوستش را داد. زمانی که رسیدم، کیمیا به طبقه پایین آمد و دوباره باهم صحبت کردیم. گفتم دست از سر من بردار اما بی‌فایده بود، در یک لحظه به قدری عصبانی شدم که با چاقویی که به همراه داشتم چند ضربه به او زدم و بعد از خانه فرار کردم.

    پس از جنایت چه کردی؟

    چاقو را در بوستانی دفن کردم که پلیس آن را پیدا کرد و بعد هم به خانه رفتم.

    23302

    منبع: خبر آنلاین

  • زندان و شلاق و دیه مجازات زنی که با همدستی دو جوان، شوهرش را کشت

    زندان و شلاق و دیه مجازات زنی که با همدستی دو جوان، شوهرش را کشت

     

    این حکم صبح دیروز از سوی قضات شعبه هفدهم دیوانعالی کشور مهر تأیید خورد.

    رسیدگی به این جنایت از دوازدهم شهریور سال ۹۳ به‌دنبال مراجعه زن جوانی به اداره پلیس اسلامشهر درباره ناپدیدشدن شوهرش کامبیز شروع شد. لیلا 30ساله در شرح ماجرا به افسر پرونده گفت: شوهرم از دیروز به خانه برنگشته است و از وی اطلاعی ندارم.

    کارآگاهان جنایی درپی تحقیقات گسترده از اقوام و برادر کامبیز دریافتند که این زوج با هم درگیری و اختلاف داشتند به‌دنبال این اطلاعات بود که آنها به لیلا ظنین شدند و سرانجام لیلا در بازجویی‌های پی در پی لب به اعتراف گشود و راز قتل همسرش را برملا کرد.
    زندان و شلاق و دیه مجازات زنی که با همدستی دو جوان، شوهرش را کشت
    وی گفت: در فضای مجازی با کیوان آشنا شدم و کم کم به هم علاقه‌مند شدیم چندباری همدیگر را دیدیم اما شوهرم به من مشکوک شد و شروع به بدرفتاری کرد هرچه می‌گذشت اختلاف من و کامبیز بیشتر می‌شد وقتی موضوع را به کیوان گفتم او از من خواست شوهرم را به جای خلوتی بکشانم تا او را بکشیم.روز حادثه با کامبیز و دختر ۶ ساله‌ام به باغی در محمدشهر کرج رفتیم دقایقی بعد کیوان و دوستش ساسان هم به آنجا آمدند و شوهرم را با ضربه‌های چاقو به قتل رسانده داخل یک چاه که در وسط باغ بود، انداختند.

    بدنبال فاش شدن راز این جنایت بود که کیوان و ساسان نیز به اتهام مشارکت در قتل بازداشت شدند آنها در همان بازجویی‌های اولیه به قتلی که مرتکب شده بودند اعتراف کردند.

    این سه متهم پس از انتقال به دادسرا و تکمیل تحقیقات وهمچنین صدور کیفرخواست در دادگاه کیفری استان البرز تحت محاکمه قرار گرفتند.

    در این پرونده کیوان متهم به مشارکت در قتل و رابطه نامشروع بود، برای ساسان اتهام مشارکت در قتل و برای لیلا همسر مقتول نیز معاونت در قتل وهمچنین ارتباط نامشروع و زنا مطرح شد.

    معاون اول قوه قضائیه نیز از جانب دختر کوچک مقتول خواستار پرداخت دیه شد .

    کیوان و ساسان که متهم به مشارکت در قتل بودند به شرط پرداخت یکصدمیلیون تومان رضایت گرفتند اما زن جوان به ۱۵ سال حبس و ۹۹ ضربه شلاق محکوم شد و کیوان نیز به خاطر ارتباط نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق محکوم شد.

    کیوان و ساسان پس از واریز یکصد میلیون تومان از نظر جنبه عمومی جرم در همین شعبه تحت محاکمه قرار گرفتند وهر کدام به ده سال حبس محکوم شدند.

    احکام صادر شده پس از سه نوبت رسیدگی به این پرونده صبح دیروز از سوی قضات شعبه ۱۷ دیوانعالی کشور تأیید شد.

    23302

    منبع: خبر آنلاین

  • مرد تعمیرکار برای تور کردن زن جوان، چگونه دام پهن کرد

    مرد تعمیرکار برای تور کردن زن جوان، چگونه دام پهن کرد

     

    او گفت: ۱۰ سال قبل با جوانی بیکار و رفیق باز ازدواج کردم.«قربان» هیچ اهمیتی به زندگی نمی‌داد و مدام دنبال تفریح و خوشگذرانی بود. تا این که دو سال بعد زندگی مشترکمان آغاز شد و در حالی صاحب یک پسر شدم که همسرم فقط پای بساط مواد مخدر می‌نشست و من مجبور بودم به هر طریق ممکن هزینه‌های زندگی را تامین کنم.

    در این میان همسرم به جرم خرده فروشی مواد مخدر دستگیر و روانه زندان شد. با وجود این من اراده ام را از دست ندادم و همچنان کار می‌کردم. تا این که با پراید مدل پایینی که داشتم در یکی از شرکت‌های تاکسی اینترنتی به کارم ادامه دادم تا دست نیاز پیش کسی دراز نکنم. حدود یک سال قبل برای سوار کردن یک مسافر به نشانی در شهرک غرب رفتم، اما نمی‌توانستم نشانی دقیق مسافرم را پیدا کنم.وقتی با شماره تلفن همراهش تماس گرفتم فهمیدم که مسیر را اشتباه آمده ام. مرد تعمیرکار برای تور کردن زن جوان، چگونه دام پهن کرد

    آن روز وقتی «بابک» سوار خودرو شد، خودش را تعمیرکار خودروهای سبک معرفی کرد. به همین دلیل گفت وگوی بین من و او گرم شد. زمانی که به مقصد رسیدیم از من خواست کاپوت خودرو را بالا بزنم تا او ایراد دیر روشن شدن خودروام را پیدا کند. روز بعد با من تماس گرفت و گفت حاضر است به صورت رایگان پرایدم را تعمیر کند. من هم که درآمد زیادی نداشتم و تامین مخارج زندگی برایم سخت بود پیشنهادش را پذیرفتم.

    اگرچه تعجب کردم که شماره تلفن مرا چگونه به دست آورده است، ولی بعد فهمیدم از تماسی که برای پیدا کردن نشانی دقیق منزلش با او گرفته بودم، شماره ام را ذخیره کرده است. بالاخره او پرایدم را تعمیر کرد و از آن روز به بعد ارتباط من و بابک ادامه یافت و صمیمی‌تر شد تا جایی که هر بار برای تعمیر خودروام دستمزد خیلی اندکی می‌گرفت، اما من نمی‌دانستم او نقشه شومی را در سر دارد تا این که چند روز قبل وقتی برای آخرین بار خودروام را به تعمیرگاهش بردم به من گفت که برطرف کردن عیب خودرو حدود یک روز کار دارد. من هم قبول کردم.

    به خانه بازگشتم، ولی او چند ساعت بعد تماس گرفت و مدعی شد پرایدم را تعمیر کرده است. وقتی دوباره به تعمیرگاهش رفتم ناگهان تقاضای نامربوط و بی شرمانه‌ای از من کرد! من هم که ناراحت شده بودم با دلخوری سوار خودروام شدم و از تعمیرگاهش بیرون آمدم، ولی او از طریق واتساپ صوتی را برایم فرستاد و تهدید به آبروریزی و اخاذی کرد. نمی‌دانم او چگونه شماره تلفن دوستانم را پیدا کرده بود و از آن‌ها می‌خواست تا مرا برای رسیدن به خواسته شرم آورش راضی کنند، به طوری که دوستانم نیز از اذیت و آزارهای او در امان نبودند.

    وقتی موضوع را با دقت بررسی کردم تازه فهمیدم که او با نصب مخفیانه یک دستگاه کوچک ضبط صدا، همه مکالمات من با دوستان و اطرافیانم را ضبط کرده بود. حالا هم به همراه دوستانم قصد شکایت از او را داریم.

    23302

    منبع: خبر آنلاین

  • خاطرات وکیل/ ثریا را کشتم چون خونش حلال بود!

    خاطرات وکیل/ ثریا را کشتم چون خونش حلال بود!

     

    پنج شش ساله بوده که دنیا آمدن درنا برابر می شود با تغییر مسیر زندگی وی.پدرش پس از پنج سال دوری از خانواده ی مادر مهدی آنها را پیدا می کند تا برای مدتی مهدی را نزد خویش نگه دارند.این اتفاق اگر چه در ابتدا نوید بخش زندگی بهتر از قبل را می دهد اما رفت و آمدهای مکرر بین خانه ی پدری و مادربزرگ، مهدی را تبدیل به کودکی دارای شخصیتی چند قطبی کرده بود.خاطرات وکیل/ ثریا را کشتم چون خونش حلال بود!

    .زمانی که داشت سرگذشتش را برایم می گفت از نگاهش دریافتم رفت و آمدهای وقت و بی وقت کارکنان کانون و بچه هایی که با وی در آن محیط محبوس هستند مانع تمرکزش در بیان جزء به جزء آنچه می خواهم می شود، لذا  از مدیر کانون اصلاح و تربیت خواهش کردم تا چند ساعتی داخل حیاط با وی قدم بزنم و گفتگو کنم.با پذیرش تقاضایم گوشه ای دنج از حیاط کانون را که به لطف انجمن حمایت از زندانیان شبیه پارک محله ای شده بود انتخاب کردیم تا گفتگوی دو نفره ی من و مهدی آنجا ادامه یابد.

    هر کلامی که از زبانش جاری می شد همراه با آهی جگر سوز از فقدان مادر و کمبود محبت های پدرانه حکایت داشت که با تولد درنا و بزرگتر شدنش بیش از پیش احساس کرده بود.

    تا آن بعد ازظهر پاییزی که مدرسه اش زودتر از ساعت مقررتعطیل می شود و  با ورود به خانه شاهد خلوت ثریا با مردی غریبه می شود،از شرم و خجالت طوری که آنها متوجه نشوند خانه را ترک می کند.بعد از رفتن مرد غریبه بدون آنکه چیزی به روی خودش بیاورد وارد خانه می شود. چند هفته بعد هنگام خواب می شنود که ثریا به پدرش می گوید:با بزرگ شدن درنا صلاح نیست مهدی با ما زندگی کند و بهتر است که او را تحویل مادربزرگش بدهی،ادامه گفتگوی ثریا و پدرش به مجادله و تهدید ثریا به اجرا گذاشتن مهریه و درخواست طلاق می رسد که پدر مهدی به ناچار قول می دهد تا چند هفته ی آینده این کارانجام شود.مهدی که می دانسته ثریا به چه قصدی چنین بهانه ای را آورده سعی می کند از خلوت ثریا با مرد سندی به دست بیاورد تا …

    یک روز به بهانه ی رفتن به موزه با بچه های مدرسه گوشی پدرم را گرفتم تا با دوربینش از خلوت ثریا فیلم بگیرم،سر کوچه کمین کردم تا طرف بیاید. حدود ساعت سه بعد از ظهر بود که مردی غریبه وارد محل شد و با گوشی تلفن همراهش صحبت می کرد:در وبازکن داخل کوچه هستم که بلافاصله در خانه ی ما باز شد.همون موقع متوجه شدم که ثریا در نبود پدرم،زمانی که من و درنا مدرسه هستیم مردان غریبه را به خانه می آورد و..

    صبر کردم تا چند دقیقه بگذرد و بعد با احتیاط وارد خانه شدم. قبلا گوشه ای از پرده اتاق خواب را سوراخ کرده بودم تا از داخل حیاط بتوانم اتاق خواب را ببینم،واز همان جا شروع کردم به گرفتن فیلم که یکدفعه تلفن زنگ خورد از ترس گوشی  بابا را گذاشتم همان جا و با سرعت پریدم داخل توالت حیاط،حدود یک ربع آنجا قایم شده بودم که شنیدم مرد غریبه خداحافظی کرد و رفت،از توالت که برگشتم گوشی بابام همان جایی بود که گذاشته بودم، گوشی و برداشتم و رفتم داخل اتاق خودم تا ببینم فیلم ضبط شده یا نه؟ یکدفعه سایه ثریا را بالای سرم دیدم،سر که بلند کردم دیدم قمه به دست همراه با همان مرد غریبه وارد اتاق شده اند وشروع کردند به فحش دادن و کتک زدن بعد هم گفتند اگر از این موضوع چیزی به پدرم بگویم با همین قمه سرم را خواهند برید و…

    اول تصمیم گرفتم به پلیس زنگ بزنم و کل ماجرا را اطلاع بدهم بعد پشیمون شدم خواستم به تلافی اذیت هایی که شدم خودم کار ثریا را تمام کنم،از آن روز منتظر فرصتی بودم تا تلافی تمام کارهایش را سرش در بیاورم، زنیکه برامون آبرو نذاشته بود وهمه ی محل از کارهاش خبر داشتن جز بابای بدبختم که از صبح تا شب و شب تا صبح حمالی می کرد تا شکم اینها را سیر کنه،قبلا چند جا شنیده بودم که اگر زن شوهر دار از این کارها کنه سنگسارش می کنند  و حکمش مرگ هست ،من هم بالاخره حکم قرآن را اجرا کردم ودو شب قبل که بابا شیفت بود با همون قمه رفتم بالا سرش و….

    ملاقات با مهدی که تمام شد بلافاصله طی لایحه ای از دادگاه تقاضا کردم،ابتدا پیش از صدور جواز دفن ،بنا بر ادعای مهدی جسد ثریا معاینه شود تا صحت و سقم  روابط متعدد ثریا بررسی شود و در همین راستا از پدر مهدی تحقیقات لازم صورت گیرد.هنگام ترک کانون اصلاح و تربیت به مهدی تاکید کردم تا در اوراق بازجویی حتما به این موضوع اشاره کند با این اعتقاد و باور که ثریا مستحق مرگ است وی را کشته است در ادامه لایحه بنا بر ماده123قانون آیین دادرسی کیفری تقاضای تحقیق محلی راجع به وضعیت اخلاقی و روابط ثریا را  کردم.

    تمامی شواهد و قرائن بر صحت ادعای مهدی گواهی می داد خاصه  گواهی پزشکی قانونی،لذا با مطالعه کتب فقهی و اشاره به آیات شریفه سوره نساء(ایه2و3)  و بررسی مطالب حاکم بر بحث قتل به اعتقاد  به مهدور الدم(کسی که بنا بر شرع و قانون مستحق مرگ است و به عبارتی خونش مباح است)بودن لایحه ی مفصلی تنظیم به استناد ماده302و303قانون مجازات اسلامی راجع به موضوع مهدور الدم بودن ثریا به حکم ماده 225اشاره و از رئیس دادگاه تقاضا کردم مستند به ماده211قانون مجازات مستند به علم خویش نسبت به اتهام مهدی با در نظر گرفتن سن وی اقدام کنند.

    پرونده ی مهدی با تمام فراز و نشیب هایش هنوز در دیوان عالی کشور تحت بررسی است و من امیدوار به لطف خدا و پذیرش استدلال هایم در رفع اتهام قتل عمد از آقا مهدی که چند روز آینده تولد18سالگی اش است.

    منبع: خبر آنلاین

  • قتل زن فقیر در دعوا به ‌خاطر رابطه نامشروع/ دو متهم فراری عامل جنایت هستند!

    قتل زن فقیر در دعوا به ‌خاطر رابطه نامشروع/ دو متهم فراری عامل جنایت هستند!

     

     او در توضیح آنچه دیده بود، گفت: من باغدار هستم و چندین رأس گوسفند نیز دارم. چوپانم گوسفندها را برای چرا برده بود که به من گفت جسد یک زن را در کانال آب پیدا کرده است. من خودم را به محل رساندم و جسد زن جوان را دیدم که کنار کانال بود و پتویی هم روی آن انداخته بودند. همان موقع با پلیس تماس گرفتم.

    وقتی مأموران در محل حاضر شدند و جسد زن جوان را مشاهده کردند، در بررسی‌های اولیه پی بردند این زن در همان حوالی زندگی می‌کرده و مدارک همراهش نشان داد پریا نام دارد.

    قتل زن فقیر در دعوا به ‌خاطر رابطه نامشروع/ دو متهم فراری عامل جنایت هستند!

    با انتقال جسد به پزشکی قانونی و انجام آزمایش‌های لازم اعلام شد این زن خفه شده و به قتل رسیده است. درحالی‌که مأموران به دنبال عامل یا عاملان قتل بودند، متوجه شدند این زن دختری به نام ساناز داشت که او را به خانواده‌ای سپرده است. زوجی که ساناز را به سرپرستی قبول کرده بودند شناسایی شدند. آنها در بازجویی‌ها به مأموران گفتند پریا به ‌دلیل فقر شدید بچه‌اش را به آنها سپرد.

    پدرخوانده ساناز گفت: پریا را مدت‌ها بود که می‌شناختم. او از ابتدا هم زن مرفهی نبود اما بعد از مرگ شوهرش دچار فقر مطلق شد و وضعیت زندگی او خیلی بد شد. او و ساناز تنها شده بودند و در یک ساختمان متروکه زندگی می‌کردند. یک روز وقتی پریا حالش خیلی بد بود و از شدت فقر دیگر نمی‌توانست کاری بکند بچه‌اش را پیش من و همسرم آورد و گفت شما از این بچه نگهداری کنید. ما از وضعیتی که این بچه دچارش بود خیلی ناراحت بودیم، به همین خاطر قبول کردیم ساناز را بزرگ کنیم. او را مانند بچه خودمان تروخشک می‌کنیم و در حد توان‌مان برایش زندگی خوبی درست کرده‌ایم. ساناز با ما زندگی خوبی دارد، پریا هم هیچ ‌وقت به دیدنش نیامد و ما نمی‌دانیم چرا او کشته شده است.

    درحالی‌که راز مرگ پریا همچنان در ابهام بود و هیچ ردی از عاملان قتل او به دست نیامده بود، جوانی به نام احمد به اتهام سرقت موتورسیکلت بازداشت شد. احمد در بازجویی‌ها از راز قتل پریا پرده برداشت و گفت: من به همراه چهار نفر دیگر از اقوامم که پاکستانی هستند پریا را کشتیم. قرار بود در قبال پرداخت ۵۰ هزار تومان با او رابطه داشته باشیم، یکی از اقوامم به نام سعید با پریا درگیر شد و در این درگیری ما پریا را به قتل رساندیم و فرار کردیم.
    مأموران سعید، احمد و محمود را که در قتل دست داشتند، بازداشت کردند؛ اما دو متهم دیگر این پرونده همچنان فراری بودند. وقتی سه متهم درباره قتل بازجویی شدند، هرکدام قتل را گردن دیگری انداختند و در نهایت مدعی شدند دو متهم فراری عامل جنایت هستند.

    به این ترتیب با توجه به دستگیرنشدن دو متهم دیگر کیفرخواست علیه سه نفر از آنها صادر و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. این متهمان بعد از تعیین شعبه به‌زودی پای میز محاکمه می‌روند.

    منبع: خبر آنلاین

  • قبل از ازدواج آن دختر با او ارتباط داشتم / بعد از ازدواجش رابطه را قطع نکردم

    قبل از ازدواج آن دختر با او ارتباط داشتم / بعد از ازدواجش رابطه را قطع نکردم

    قبل از ازدواج آن دختر با او ارتباط داشتم / بعد از ازدواجش رابطه را قطع نکردم

    همسرش در تحقیقات مدعی شد که زمان حادثه بیرون بوده، اما بررسی‌های فنی حکایت از آن داشت که همسرش در مرگ او دست داشته است. بنابراین وی بازداشت شد و در بازجویی‌ها به قتل شوهرش با همدستی پسر مورد علاقه‌اش به نام فریبرز اعتراف کرد. پس از این مأموران فریبرز را دستگیر کردند. متهم در بازجویی‌ها به جرم خود اقرار کرد. تحقیقات از دو متهم ادامه دارد.

    گفتگو با قاتل

    مقتول را می‌شناختی؟

    بله، او و همسرش همشهری من هستند.

    چه شد که با زن شوهر دار ارتباط برقرارکردی؟

    زمانی که با او دوست شدم شوهر نداشت. قرار بود با هم ازدواج کنیم، اما وقتی شوهر کرد اشتباه کردم و ارتباطم را قطع نکردم.

    این ارتباط از کجا شروع شد؟

    چهارسال قبل او برای دیدن بستگانش از تهران به شهرمان آمده‌بود که او را همراه یکی از بستگانم به نام سهیلا داخل خیابان دیدم و عاشق او شدم. من شماره تلفن همراهم را از طریق سهیلا به او رساندم و ارتباط ما آغاز شد. ما قصد داشتیم که با هم ازدواج کنیم، اما موفق نشدیم و او عروس شد و به همین خاطر ارتباط ما قطع شد.

    شما که می‌دانستید او شوهر دارد چرا دوباره با او ارتباط برقرارکردی؟

    ما ارتباطمان قطع شده بود تا اینکه چهارماه قبل به من پیام داد که شوهرش به او خیانت کرده و از زندگی با او خسته شده‌است. گفتم اگر از شوهرش طلاق بگیرد با او ازدواج می‌کنم. بعد از این دوباره ارتباط ما شروع شد و من چند باری در نبود شوهرش به خانه‌شان رفتم.

    چه شد که تصمیم به قتل گرفتی؟

    من فریب همسر او را خوردم. البته نقشه قتل او را دو نفری طراحی کردیم.

    همسرش مدعی است که او قصد قتل نداشته‌است، اما شما اصرار به قتل داشته‌اید.

    دروغ می‌گوید.

    چرا؟

    او گفت شوهرش حاضر نیست اورا طلاق دهد و تنها راه این است که او را از سر راه برداریم و بعد با هم ازدواج کنیم که من قبول کردم. البته او خودش یک‌بار با دارو شوهرش را مسموم کرده‌بود، اما فوت نکرد و چند باری هم نقشه‌های دیگری مثل تصادف ساختگی یا قتل در داخل خیابان طراحی کردیم که موفق نشدیم.

    درباره روز حادثه توضیح بده.

    طبق نقشه من چاقویی خریدم و شب قبل از حادثه در پشت بام آن‌ها مخفی شدم و روز حادثه هم همسرش به من تلفن زد که شوهرش خواب است و من هم از پشت بام به داخل خانه‌شان آمدم و او را در خواب به قتل رساندم.

    حرف آخر.

    شیطان فریبم داد و الان پشیمان هستم.

     

    منبع: خبر آنلاین