دسته: کتابخانه

  • انتقاد از بازیگران مشهوری که پا در کفش نویسندگان کردند/ از بهاره رهنما تا گلاره عباسی و امیر آقایی

    انتقاد از بازیگران مشهوری که پا در کفش نویسندگان کردند/ از بهاره رهنما تا گلاره عباسی و امیر آقایی

     

    ادبیات وادی جذابی است که میل به قدم زدن در آن برای هر کسی می‌تواند وسوسه‌کننده باشد؛ حتی اگر کسی در حوزه کاری خودش شهرتی دست و پا کرده باشد، باز به ادبیات که می‌رسد، می‌خواهد اگر شده ذره‌ای از آن بچشد یا دست به کار شود و آشی بپزد! حالا شور یا بی‌نمک! نتیجه این کنجکاوی و میل به چشیدن طعم ادبیات، می‌شود ورود چهره‌های نام‌آشنایی که پیش از این در کسوت‌های دیگری شناخته می‌شدند و حالا سر از ادبیات درآورده‌اند و رمان، داستان و مجموعه شعر منتشر می‌کنند. در ادامه ورود تعدادی از بازیگران یا به‌اصطلاح سلبریتی‌ها به حوزه‌های مختلف ادبی، گلاره عباسی، بازیگر سینما و تلویزیون هم دست به قلم شده و نخستین رمانش را به‌نام «مریلین مونرو سر جردن!» منتشر کرده‌است؛ کتابی که هنوز از راه نرسیده، با حاشیه مواجه شده‌است. در این نوشتار به جز ماجرای کتاب گلاره عباسی، از آثار ادبی چند بازیگر دیگر هم خواهید خواند که در میدان ادبیات زورآزمایی کرده‌اند.

    انتقاد از بازیگران مشهوری که پا در کفش نویسندگان کردند/ از بهاره رهنما تا گلاره عباسی و امیر آقایی

    اعتراض محمدامین چیتگران به گلاره عباسی

    نشر نیماژ کتاب «مریلین مونرو سر جردن!» نوشته گلاره عباسی را در ۹۶ صفحه با قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر کرده‌است. در معرفی کتاب آمده که نویسنده به تنهایی‌های یک زن افسرده خانه‌دار عینیت بخشیده؛ زنی که دوست داشته بازیگر شود. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «زن‌ها یک جوری نگاهم می‌کردند و من بیشتر یک جوری نگاهشان می‌کردم. آن‌ها مریلین مونروی چتر قرمز وسط تهران ندیده بودند و من از بس زن شبیه آن‌ها دیده بودم، یک جوری نگاهشان می‌کردم؛ زن‌هایی که یک کم قوز کرده بودند و سردشان بود و کیسه‌های ماکارونی و گوشت چرخ‌کرده و آجیل چهارشنبه‌سوری این‌قدر توی دست‌هایشان سنگینی می‌کرد که داشتند فرو می‌رفتند توی زمین». چند روز بعد از انتشار این کتاب، محمدامین چیتگران، نویسنده کشورمان و صاحب اثر «مرلین مونرو غمگین نیست»، با نوشتن متنی در صفحه شخصی‌اش در اینستاگرام، به گلاره عباسی اعتراض کرد. این نویسنده نوشته است: «مرلین مونرو متعلق به من نیست. هیچ انحصاری روی آن ندارم، اما دو سوال: اول) بهتر نبود قبل از انتشار کتاب این عنوان را در گوگل یک جست‌وجوی ساده می‌کردید؟ فرض کنیم شما آن‌قدرها خلاقیت نداشتید. ناشر شما چی؟ نباید این‌کار را می‌کرد؟ من مطمئنم ناشر این موضوع را با توجه به شناختی که این مجموعه از من دارند، با شما مطرح کرده‌اند. دوم) در رمان من، یک فصل مهم آن قصه در جغرافیای خیابان جردن تعریف می‌شود. حتی عنوان فصل هم هست‌، اما بعدها به خاطر ملاحظات وزارت ارشاد، این عنوان تغییر کرد. این هم اتفاقی‌ است؟ یعنی واقعاً از یک اتفاق ساده شده است عنوان رمان شما؟ آیا در ممیزی، سلبریتی‌ها از ما برترند؟ من از همین‌جا شما را دعوت به یک لایو اینستاگرامی می‌کنم تا درمورد کتاب‌هایمان حرف بزنیم. حرف بزنیم تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد. دیگر این قضیه آن‌قدر روشن و رسواست که نمی‌دانم در پاسخ چه خواهید گفت. حتماً یادم می‌ماند که عنوان کتاب بعدی‌ام را با مشورت شما انتخاب کنم. شاید یاد گرفتید و درسی شد». باید دید خانم بازیگر چه جوابی به سؤالات آقای نویسنده خواهد داد.

    پاوه‌نژاد، رهنما، اوتادی، آقایی و دیگران

    گلاره عباسی اولین بازیگری نیست که وارد حوزه ادبیات شده‌است و آخرین آن‌ها هم نخواهد بود. پیش از این بازیگرانی بوده‌اند که داستان و مجموعه شعر منتشر کرده‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به الهام پاوه‌نژاد، بهاره رهنما، بهنوش بختیاری،  امیر آقایی، لیلا اوتادی و… اشاره کرد. در این سال‌ها اشعار بهاره رهنما و لیلا اوتادی بیشترین واکنش‌ها را از سوی اهالی ادبیات داشته‌است و هر از گاهی، تصویر یک یا چند صفحه از کتاب‌های شعرشان در فضای مجازی دست به دست و بحث‌برانگیز می‌شود. لیلا اوتادی مجموعه شعر خود را به نام «در بهشتی که کلاغی نیست، مترسک هم نیست» در سال ۹۳ منتشر کرد که یکی از جنجالی‌ترین اشعارش این است: «من/ تو بوده‌ام/ تو/ تو بوده‌ای/ ما/ تو بوده‌ایم/ من و تو/ ما…/ نبوده‌ایم/ آشنا/ نبوده‌ایم/ هم‌صدا/ نبوده‌ایم». از آخرین اشعار بهاره رهنما هم که به‌تازگی در فضای مجازی با واکنش‌های زیادی روبه‌رو شده، شعری با عنوان «بی‌خوابی» است: «همه کارخانه‌های داروسازی را خلع سلاح کرده‌ای/ دیازپام/ اکسازپام/ لورازپام/ کلونازپام/ همه در مقابل یک شب به‌خیر تو هیچ‌اند». یکی دیگر از بازیگرانی که به واسطه چاپ مجموعه اشعار با انتقاد اهالی ادبیات مواجه شده، امیر آقایی است. «بیدها در باد» یکی از کتاب‌های این بازیگر است و این هایکو یکی از آن‌هاست: «کجای این خانه/ گم شده‌ای/ مارمولک کوچولو». صابر اَبَر هم از جمله بازیگرانی است که در سال ۹۷ با ورودش به دنیای کتاب، سر و صدای زیادی به‌پا کرد. «تا هفت خانه آن‌ورتر» اسم کتاب ۴۳۶ صفحه‌ای صابر ابر است که در معرفی آن آمده‌: «این کتاب درباره‌ صد زندگی است؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق و صد تکه از ایران. «تا هفت خانه آن‌وَرتر» با بهانه آشپزی، نگاهی ساده و بی‌پرده به هنری بزرگ دارد که کار هرکسی نیست؛ هنری که به ‌سرعت در حال فراموشی است. نام این هنر زندگی است و بس». این کتاب که در سال انتشارش، ۳۰۰ هزار تومان قیمت داشت، با انتقادهای فراوانی مواجه شد.

    ورود برخی به عرصه ادبیات از سرِ جاه‌طلبی است

    قطب‌الدین صادقی، نویسنده، کارگردان و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی معتقد است در هیچ هنری نباید پاسبان وجود داشته باشد. او درباره ورود بازیگران به حوزه‌های مختلف ادبی می‌گوید: «شاید یکی واقعاً شاعر بود؛ مثلاً سهراب سپهری نقاش بود که شاعر شد یا محمدعلی سپانلو قصه‌نویسِ پژوهشگرِ شاعر شد و بازیگری هم کرد. ما باید امکان شکوفایی را به آدم‌هایی که علاقه خاصی به بعضی از رشته‌ها دارند، بدهیم تا دست‌وپنجه‌ای نرم کنند، ولی حقیقتش را بخواهید جهان امروز به‌شدت تخصصی است. هرکسی نمی‌تواند نویسنده و شاعر باشد؛ هرکسی نمی‌تواند فیلم‌ساز یا کارگردان تئاتر باشد. بهتر است که انسان همه انرژی‌اش را در یک رشته به‌کار بگیرد و در آن غور کند. این گرایش‌هایی که می‌بینید بیشتر جاه‌طلبی و دغدغه پول درآوردن است».

    ۵۸۵۸

  • جنجالی که یک کتاب نیم قرن پس از انتشار به پا کرد

    جنجالی که یک کتاب نیم قرن پس از انتشار به پا کرد

     

    در روزهای گذشته کاربران توئیتر بارها درباره داستان کلاسیک کودکان جودیت کر نویسنده انگلیسی شنیده و خوانده‌اند. در اسکاتلند جنبشی اینترنتی به راه افتاده است که گفته می‌شود داستان نوشته‌شده توسط این نویسنده پا به سن گذاشته دارای مطالبی در تقابل با تبعیض جنسیتی علیه زنان است. گروهی به نام «تحمل صفر» در اسکاتلند کمپین گسترده‌ای علیه این داستان به راه انداخته و می‌گویند این داستان نقش زنان را کمرنگ جلوه داده است.

    جنجالی که یک کتاب نیم قرن پس از انتشار به پا کرد

    «جودیت کر»، نویسنده‌ کتاب‌های کلاسیکی مانند «ببری که برای چای آمد»، تا کنون بیش از ۳۰ عنوان کتاب منتشر کرده و اخیراً هم برنده‌ جایزه‌ یک عمر دستاورد هنری سال ۲۰۱۶ از سوی بنیاد خیریه‌ بوک‌تراست  (BookTrust) شده است.  این جایزه به نویسنده یا تصویرگری اهدا می‌شود که مجموعه آثار وی، سهم برجسته و ماندگاری در ادبیات کودکان داشته و به رشد و غنای ادبیات کودکان در انگلستان کمک کرده است. هیئت داوران این جایزه شامل کریس ریدل، سفیر برجسته‌ ادبیات کودک و شامی چاکرابارتی، فعال حقوق بشر است.

    جودیت کر متولد سال ۱۹۲۳ میلادی در برلین به دنیا آمد. او به همراه خانواده‌اش برای فرار از نازی‌ها به انگلستان مهاجرت کرد. این نویسنده و تصویرگر مشهور دو سال پیش به دلیل به بیماری در سن ۹۵سالگی درگذشت.

    «ببری که برای چای آمد»، نخستین کتاب تصویری او است که در سال ۱۹۶۸ چاپ شد و هنوز هم تجدید چاپ آن ادامه دارد. او همچنین مجموعه کتاب هفده‌جلدی «ماگ، گربه» را نوشته و تصویرگری کرده است که از این مجموعه، کتاب «مصیبت روز کریسمس ماگ» در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های کریسمس سال گذشته قرار گرفت. از دیگر آثار کر می‌توان به مجموعه‌ی سه‌گانه‌ «به دور از زمان هیتلر» اشاره کرد که درباره‌ فرار خانواده‌اش از نازی‌ها و مهاجرت به انگلیس نگاشته است.

    کاربران اسکاتلندی شبکه اجتماعی توئیتر می‌گویند در داستان ببری که برای چای آمد مطالبی وجود دارد که همه مسئولیت‌ها را برای پدر خانواده متصور شده است و مادر هیچ جایگاهی در داستان ندارد. «ریچل آدامسون» فعال زنان اسکاتلندی این جنبش را ایجاد کرده است و اعتقاد دارد نویسنده در این داستان نقش پدر را پررنگ جلوه داده است درحالیکه هیچ اهمیتی برای مادر خانواده قائل نمی‌شود.

    آدامسون در صفحه‌ی شخصی خود می‌نویسد: من البته جایگاه جودیت را در ادبیات کودک انکار نمی‌کنم و نمی‌خواهم همه کتاب‌های او را آتش بزنند؛ ولی خانواده‌ها بهتر است در انتخاب داستان‌ برای کودکان خود دقت بیشتری به خرج دهند.

    ۵۸۵۸

  • کتاب «آقای رئیس جمهور» رونمایی شد

    کتاب «آقای رئیس جمهور» رونمایی شد

    کتاب «آقای رئیس جمهور» نوشته حمیدرضا جهانیان با هدف بررسی مسائل و مشکلات اقتصادی کشور با ارائه راهکارهای مناسب برون‌رفت از این حالت رونمایی شد.

    کتاب «آقای رئیس جمهور» رونمایی شد

     کتاب «آقای رئیس جمهور» نوشته حمیدرضا جهانیان با هدف بررسی مسائل و مشکلات اقتصادی کشور با ارائه راهکارهای مناسب برون‌رفت از این حالت پیش از ظهر امروز پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ رونمایی شد.

    حمیدرضا جهانیان نویسنده کتاب «آقای رئیس‌جمهور» با تشریح ایده و اهداف خود از نشر این کتاب گفت: این اثر شامل ۶ فصل است که با عناوین صنعت، تجارت، کشاورزی، اقتصاد و فرهنگ و… با پرداختن به مسائل و مشکلات این بخش ها و ارائه پیشنهاد راهکارهای رفع آنها و راه های برون رفت از این وضعیت به رشته تحریر درآمده است.

    به گفته وی تمامی مطالب و سلسه مطالب موجود در آن همراه با بیانات تفسیری و تحلیلی بر اساس گزارشات دریافتی از منابع معتبر و آمارهای رسمی کشور استخراج و با نظرات کارشناسان مربوطه در هر بخش و همچنین گفت‌وگو و استفاده از نظر متخصصان تلاش شده تا راهکارهای مناسب برون رفت از این مشکلات و رفع آنها گام های موثری برداشته و به رئیس جمهور آینده کشور پیشنهاد و اهدا شود.

    نویسنده کتاب آقای رئیس جمهور ادامه داد: در این کتاب همچنین تلاش شده تا با جمع بندی کلیه مشکلات به وجود آمده در دولت های قبل با ارائه راهکارهای مناسب و کارشناسی شده با هدف کمک و همیاری به دولت به رئیس جمهور منتخب کشور ارائه شود.

    به گفته وی، این کتاب در مرحله چاپ اول و حدود ۵ هزار نسخه برای مخاطبان در نظر گرفته شده است.

    جهانیان ابراز امیدواری کرد که با عنایت به محتویات و عناوین جمع‌آوری شده در این اثر که به طور یقین می‌توانند چراغ راه ادامه مسیر باشند، گوشه‌ای از مشکلات اقتصادی کشور و حوزه فرهنگ مرتفع د.

    وی یادآور شد: در آینده نزدیک با توجه به استقبال مخاطبان، علاوه بر تجدید چاپ این کتاب نسخه صوتی و الکترونیکی آن نیز به مخاطبان ارائه و در فضای مجازی منتشر خواهد شد.

     

    منبع: مهر

  • سلبریتی‌هایی که کتاب خاطرات‌شان پرفروش شد

    سلبریتی‌هایی که کتاب خاطرات‌شان پرفروش شد

     

    سلبریتی‌های زادی مانند جنت جکسون، شارون استون و ماریا کری خاطرات خود را نوشته‌اند و شاید کنجکاوی برای کشف حقیقت افراد مشهور دلیل اصلی محبوبیت کتاب‌های آن‌ها باشد.

    شارون استون در کتاب جدیدش تحت عنوان “زیبایی دو بار زندگی کردن” به طرفدارانش نشان می‌دهد که برای زندگی و بقای خود بسیار تلاش کرده است. عنوان از بخش آغازین کتاب گرفته شده است و بستری شدن استون در بیمارستان را در سال ۲۰۰۱ نشان می‌دهد. سکته مغزی که شانس زنده ماندن استون را فقط به یک درصد تبدیل کرد. “زیبایی دو بار زندگی کردن” نشان می‌دهد که استون چگونه بر مشکلات عجیب و درصدهای غیرممکن زندگی‌اش فائق آمد.

    استون در ادامه نشان می‌دهد چگونه در بچگی مورد سواستفاده قرار گرفت، صاعقه به او برخورد کرد، و روی یخ به شکل وحشتناکی سُر خورد. البته خوانندگان انتظار داشتند اتفاقات بیشتری از او در دوره حرفه‌ای کار در هالیوود بخوانند اما خیلی کم به این موضوع اشاره شده است و استون تلاش می‌کند کشمکش‌های خود را به عنوان یک زن در طول عمرش توصیف کند.

    استون در این کار تنها نیست و سلبریتی‌های زیادی کتاب خاطرات خود را نوشته‌اند. سلبریتی‌ها به نوشتن کتاب خاطرات خود رو می‌آورند تا در اواخر حرفه خود شهرتی دوباره پیدا کنند و به شکلی جدید با طرفداران خود ارتباط برقرار می‌کنند. طرفدارن و علاقه‌مندان به اخبار سلبریتی‌ها به امید خواندن چند اتفاق شخصی که پیش از این منتشر نشده بود این آثار را خریداری می‌کنند و به همین دلیل رسانه‌ها توجه ویژه‌ای به این آثار می‌کنند.سلبریتی‌هایی که کتاب خاطرات‌شان پرفروش شد|خبر فوری

    با این وجود گروهی از زنان مشهور اخیراً تلاش می‌کنند زاویه‌ای جدید به آثارشان ببخشند و روایتی جذاب بنویسند. کتب خاطرات استون، ماریا کری، و دمی مور، و جسیکا سیمپسون چند نمونه از این دسته خاطرات هستند. دلیل انجام این کار ترکیب تکنیک‌های روایی به همراه جذابیت‌های شبکه‌های اجتماعی به صنعت نشر است. گذشت آن روزهایی که اخبار افراد مشهور خیلی دیر به دست خواننده می‌رسید و سلبریتی‌ها افرادی مرموز و ناشناخته به حساب می‌آمدند.

    علاوه بر این چنین تغییری در زمانه مناسبی رخ داد. پخش مستندهایی درباره بریتنی اسپیرز  و پاریس هیلتون به همه نشان داد که اخبار دروغ مجلات زرد تا چه اندازه بر روی زندگی فرد تأثیر منفی می‌گذارد. حتی پس از پخش مستند، جاستین تیمبرلیک و جنت جکسون از اسپیرز عذرخواهی کردند.

    جنت جکسن که به خاطر اختلافاتش با اسپیرز سال‌ها مورد انتقاد بود اخیراً کتاب خاطراتش را منتشر کرد. خوانندگان کتابش را خریدند، از اتفاقات ناگفته‌ای باخبر شدند و از زاویه دید خود فرد به ماجرا نگاه کردند.

    شاید همین کنجکاوی برای کشف حقیقت افراد مشهور دلیل اصلی محبوبیت کتاب‌های خاطرات سلبریتی‌ها باشد. جکسون با بیان حقیقت جای خود را بار دیگر در تاریخ و فرهنگ موسیقی پاپ تثبیت کرد. همانطور که مدتی پیش دمی مور با انتشار کتاب خاطراتش بار دیگر طرفدرانش را به سمت خود جلب کرد. هر چه که هست کتاب خاطرات سلبریتی‌ها بخشی از قفسه‌های کتابفروشی‌ها را اشغال کرده‌اند و به نظر می‌رسد از این به بعد محبوبیت بیشتری هم پیدا کند.

     

  • داستان: مادری در زیر باران فریاد می زند

    داستان: مادری در زیر باران فریاد می زند

    این داستان، به روح همه جانباختگان عزیز ویروس کرونا و خانواده محترم آنان تقدیم می گردد؛ داستان بیش از ۶۶ هزار انسانی که درد شدید و نفس گیر قفسه سینه، سرفه های خشک و جگرخراش و تب و لرز سوزنده شان، آتش به جان مادران مهربان و داغدار ایران زمین زده است؛ مادرانی که در هر نماز، سر بر مُهر و سجاده سبز خدا می گذارند و به یاد عزیزانشان در سکوت و برای همیشه اشک می ریزند؛ کسانی که با درد و رنج بیماری جان سپردند و بی هیچ وداع و آیین بزرگداشت و مراسم سوگواری، غریبانه و درخلوت قبرستان درخاک آرمیدند و… رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات…

    نوشته : حمیدرضا نظری

    … در بارش شدید باران بهاری، بغض مانده در گلوی مادر، ناگهان به شیون و فریادی بلند و دردناک تبدیل می شود؛ فریادی جانسوز که تمام فضای سرد قبرستان را به لرزه در می آورد…
    ***
    … اینک داروخانه شلوغ است و دو تن، هراسانند و از درد و نگرانی می سوزند؛ دخترکی از تنگی نفس و فشار قفسه سینه و مادری از پیشانی داغ و سرفه های خشک دخترک.
    مادر با دیدن حال و روز کودک، به سقف داروخانه چشم می دوزد تا او متوجه اشک هایش نشود. لحظاتی بعد، مادر با دست های استخوانی و لرزان خود، ماسک کوچک دخترش را پایین تر می کشد و صورت او را نوازش می کند:” نترسی مادرجون؛ الان آقای دکتر داروهاتو میده و…”
    در میان جمعیت، مردی بلافاصله شیلد محافظ را روی صورتش می گذارد و با اشاره به فرد همراه خود از او می خواهد که از مادر و دختر فاصله بگیرد. از پشت پیشخوان داروخانه صدایی به گوش می رسد:” خانم… خانم… ای بابا، این نسخه مال کیه؟”
    مادر از جا بلند می شود :” مال منه آقای دکتر! ببخشید؛ زیر بارون خیس شده!”
    – بفرما خانم!… شصت و شش هزارو چهارصدتومن! تشریف ببرید صندوق!… با شمام خانم!… چیه؟!… منتظر چی هستی؟!… چرا همین جوری داری منو نگاه می کنی؟!
    – آخه…
    – آخه چی خانم محترم؟! قیمتش همینه!… لطفا بفرمایید صندوق!… ای بابا… بازم که نرفتی!… خواهش می کنم تکلیف منو روشن کن خانم؛ بالاخره دارو می خوای یا نه؟!
    لحظات به کندی می گذرد و درست در همین زمان، دو آشنای غریب، درتنهایی خویش ناله می کنند و اشک می ریزند؛ کودکی از چشم های ملتمس مادر و مادری از تیغ نگاه جمعیت حاضر در داروخانه…
    مادر از کیف دستی کهنه و رنگ و رو رفته اش، چند اسکناس مچاله شده بیرون می آورد و نگاهش را از حاضران می دزدد و با پاهای لرزان کمی به پیشخوان نزدیک تر می شود: “آقا، ب… ببخشید… اگه ممکنه… به… به اندازه همین پول، دارو بدید!”
    – بیست و یک هزارو پانصدتومن؟! این که حتی پول یه شربت و آمپول و سرنگ هم نمیشه خانم محترم! باور کنید این کار اصلا درست نیست؛ شما که پول نداری چرا وقت من و این مردم رو می گیری خانم؟!
    سکوت بر داروخانه حاکم است و دو همدل تنها، مضطرب می شوند و برخود می لرزند؛ کودکی از وحشت آمپول و مادری از شرم حضور در زمان و مکان و آشفتگی درون و شدت ضربان قلب و…
    ***
    اکنون ایستگاه مترو شلوغ است و دو مسافر، خسته و بغض کرده، از بیم و نگرانی می سوزند؛ کودکی از شروع احتمالی درد سینه و سرگیجه شدید و مادری از دلهره تب و لرز مجدد کودک و خارش گلو و سرفه های غیرقابل تحمل و…
    بر روی سکوی ایستگاه، مسافران پنهان در پشت ماسک های رنگارنگ صورت، بدون رعایت فاصله اجتماعی در انتظار رسیدن قطار لحظه شماری می کنند… مادر به عکس بزرگ و زیبای روی دیوار ایستگاه نگاه می کند که زن و مردی با لباس های مخصوص ضدکرونا در بیرون از بخش ICU یک بیمارستان، از فرط خستگی طاقت فرسا بر روی صندلی نشسته و شانه به شانه هم به خواب عمیقی فرو رفته اند؛ یک زوج کادر پزشکی زحمتکش و از خود گذشته که روزها و هفته ها به خاطر نجات بیماران وخیم کرونایی، صبورانه، بی وقفه و با جدیت تمام تلاش کرده و در این مدت فرصت استراحت کافی نداشته و از دیدن فرزندان و عزیزان خود محروم بوده اند…
    مادر با دیدن عکس ایستگاه و کوشش صادقانه دیگر پزشکان، پرستاران و کادر ایثارگر درمان و نیز نیروهای مهربان؛ کوشا، یاریگر، دلسوز و وظیفه شناس در همه نهادها و سازمان ها و ادارات خدمات رسان در سطح شهر و کشور، با امیدواری و آرامش به صورت زیبا و کوچک دخترش لبخند می زند و به یکباره او را در آغوش می گیرد :” خیلی زود خوب میشی ای شیطون بلا؛ فقط باید استراحت کنی و…”
    و شروع به قلقک زیر بغل و پهلو و شکم او می کند و با صدای بلند می خندد:” نبینم دیگه ورجه وورجه کنی وروجک! وگرنه یه آشی برات بپزم که…”
    دخترک در حالی که از حرف ها و عمل مادر به سر ذوق آمده، به مزاح و درجواب، انگشت سبابه اش را به سمت او می گیرد و قهقهه می زند:” دو زار بده آش، به همین خیال باش مامان خانوم؛ منم یه آتشی برات بسوزونم که…”
    … از دور و از داخل تونل سیاه، صدای بوق و حرکت قطار بر ریل های آهنین به گوش می رسد و لحظاتی بعد با توقف چند ثانیه ای در ایستگاه، مسافران تلاش می کنند که زودتر راهی برای ورود به واگن ها بیابند. قبل از مادر و دختر، زنی میانسال با لباسی شیک و فاخر، با فشار جمعیت وارد واگن می شود و روی یکی از صندلی ها می نشیند. همزمان با حرکت قطار و فاصله گرفتن از ایستگاه، چشم های کنجکاو چند مسافر، زن شیک پوش را نشانه می روند. در میان مسافران، مادر سر کودک خود را به سینه می فشارد و به زن میانسال چشم می دوزد که بی توجه به او و دیگران، ماسک روی صورتش را تنظیم می کند و به کیف چرمی گران قیمت و خوش رنگش خیره می شود و با لذت آن را به سینه می فشارد. مادر که به خاطرآرزوهای شیرین اما دست نیافتنی زندگی اش دلگیر و برافروخته است، با دیدن زن خوشبخت روبروی خود، ناخواسته و با تمام وجود، آه می کشد؛ آهی که سنگین، تلخ و سوزنده است: ” من کُجا تو کُجا؟! خدا شانس بده والا! ”
    در گوشه ای از واگن، دختری جوان در آرزوی آینده ای روشن و زیبا، چشم خود را می بندد و در اندیشه ای نامعلوم غرق می شود: ” یعنی میشه منم روزی…؟! ”
    وسوسه ثروت نهفته در کیف زن میانسال، در وجود پسری جوان لانه می کند تا او حریصانه و با لذت و پنهانی، پس از بررسی موقعیت و شرایط لازم، در یک فرصت مناسب…
    مردی شکسته و افسرده از ریزش سیل گونه و رشد قطره چکانی شاخص بورس و نابودی تمام سرمایه یک عمر زندگی اش و در اضطراب آینده مبهم خود و فرزندانش و نیز خسته از شنیدن و خواندن گفته ها و نوشته ها و وعده های بی اثر، نگاهش را از زن میانسال می گیرد و شکست خورده و با دلتنگی به میله های وسط قطار تکیه می دهد.
    مردی با موی سپید، به یاد همسر از دست رفته اش، به صورت زن و لباس زیبایش نگاه می کند و سرش را به شیشه واگن تکیه می دهد و از ته دل ناله سر می دهد:” ای روزگار!…”
    پدری پیر، بی توجه به مسافران حاضر در قطار، در جستجوی آرامش قلبی، دستش را روی سینه می گذارد و در سکوت لبخند می زند و زیر لب زمزمه می کند:” الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ… الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ… رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ…”
    مادر به اندک مواد غذایی باقی مانده در آشپزخانه محقرش فکر می کند که با آن ها می تواند امروز هم شکم کودکش را سیرکند:” گشنه ای عزیزم؟ مادر فدات بشه! الان می رسیم خونه برات آشی می پزم که زودی خوب بشی!”
    … قطار همچنان به نرمی به سوی ایستگاه بعدی پیش می رود و دیگر مسافران را وا می دارد که باز هم در اندیشه های تلخ و شیرین خود غوطه ور شوند… چند لحظه بعد، صدای ترمز و توقف قطار به گوش می رسد و مادر و کودک و تعدادی دیگر از مسافران از واگن خارج می شوند. زن میانسال به آرامی از روی صندلی بلند می شود. زمان توقف قطار کوتاه است و او باید هر چه سریع تر از یکی از درهای واگن پیاده شود. زن سعی می کند راهی برای خروج از قطار بیابد، اما نمی تواند و در بسته می شود و او در واگن می ماند و کیف چرمی اش روی سنگفرش سکوی ایستگاه می افتد. چندتن از مسافران به یکباره و با حسرت، فریاد می زنند:” کیف!…”
    اما قطار به حرکت در می آید و هر لحظه از ایستگاه فاصله می گیرد و دور و دورتر می شود…
    چند لحظه بعد، دست استخوانی زنی، کیف را از روی سکو بر می دارد.
    ***
    اکنون ایستگاه مترو خلوت است و مادر و دختر با فاصله از تونل و ریل قطار، بر روی صندلی های روی سکو نشسته اند. کودک با چشم های بی رمق خود، به دست های مادرش خیره می شود که در جستجوی رد و نشانی از صاحب شی پیدا شده، زیپ کیف را می گشاید؛ کیفی گرانبها که همه محتویاتش چند اسکناس معمولی و چند عکس و نامه قدیمی و پوسیده از طرف پسری از دیار غربت، به مادری تنها و نابینا است؛ پسری در سرزمینی دور، در آن سوی آب ها و اقیانوس ها…
    زن به یکباره و از درون می شکند و دنیا بر سرش آوار می شود. او صورتش را بر می گرداند و به سمت دیگر ایستگاه خیره می شود تا کودک چهره اش را نبیند. انگار درست در همین زمان، زمین دهان باز می کند و انسانی…
    ***
    … اینک در بارش شدید باران بهاری آسمان شهرم و در گوشه ای از قبرستان سرد و غمگین دیارم، مادری دلشکسته بر مزار دخترک مهربان و شیرین زبانش نشسته و اشک ماتم می ریزد. او به ویروس مرگبار و واکسنی می اندیشد که قرار بود در این سرزمین بزرگ ساخته و یا از دیاری دور به کشور وارد شود، اما افسوس که ویروس به ریه ها و تمام وجود دختر کوچکش حمله ور شد و کمتر از پانزده روز او را به کام مرگ کشاند؛ ویروسی که شاید اینک پشت در کمین کرده تا اندام نحیف و ریه های ضعیف من و ما را نیز نشانه رود و…
    مادر با دست های لرزان، سنگ قبر مقابلش را می شوید و در خیال خود سر بر قلب دلبندش می گذارد و خاطرات شیرین گذشته در ذهن و در مقابل چشمان گریانش به نمایش در می آید؛ با امیدواری و آرامش به صورت زیبا و کوچک دخترش لبخند می زند و به یکباره او را در آغوش می گیرد: ” خیلی زود خوب میشی ای شیطون بلا؛ فقط باید استراحت کنی و…”
    و شروع به قلقک زیر بغل و پهلو و شکم او می کند و با صدای بلند می خندد:” نبینم دیگه ورجه وورجه کنی وروجک! وگرنه یه آشی برات بپزم که…”
    دخترک در حالی که از حرف ها و عمل مادر به سر ذوق آمده، به مزاح و درجواب، انگشت سبابه اش را به سمت او می گیرد و قهقهه می زند:” دو زار بده آش، به همین خیال باش مامان خانوم؛ منم یه آتشی برات بسوزونم که…”
    گویی درست همزمان با صدای دخترک، آتشی از درون مادر زبانه می کشد و همه وجود او را می سوزاند…
    چند لحظه بعد، در بارش شدید باران بهاری، درد شدید و نفس گیر قفسه سینه، سرفه های خشک و جگرخراش و تب و لرز سوزنده بیش از ۶۶ هزار انسان و بغض مانده در گلوی مادر، ناگهان به شیون و فریادی بلند و دردناک تبدیل می شود؛ فریادی جانسوز که تمام فضای سرد قبرستان را به لرزه در می آورد و آتش به جان مادران مهربان و داغدار ایران زمین می زند؛ مادرانی که در هر نماز، سر بر مُهر و سجاده سبز خدا می گذارند و به یاد عزیزانشان در سکوت و برای همیشه اشک می ریزند؛ کسانی که با درد و رنج بیماری جان سپردند و بی هیچ وداع و آیین بزرگداشت و مراسم سوگواری، غریبانه و درخلوت قبرستان درخاک آرمیدند و… رحم الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات…

    * حمیدرضا نظری، نویسنده معاصر و کارگردان تئاتر، چند دهه در وادی ادبیات داستانی و نمایشی قلم می زند که حاصل آن انتشار بیش از ۳۰۰ داستان در مطبوعات و خبرگزاری ها و سایت های اینترنتی است. از نوشته های او می توان به داستان ها و نمایش هایی چون « راز یک انسان، اشکی به پهنای تاریخ، کودکان تشنه سرزمین من، داستان خیال انگیز سفر عاشقانه من و پروانه، دری به روی دوست، مرگ یک نویسنده، این روزها دلم برای بوسه ای تنگ می شود و پیامبری که اینک اشک می ریزد» اشاره کرد.

  • «ضیافت به صرف گلوله» نوشته مجید قیصری منتشر شد

    «ضیافت به صرف گلوله» نوشته مجید قیصری منتشر شد

     

    داستان بلند «ضیافت به صرف گلوله»، نوشته مجید قیصری که به‌تازگی منتشر شده است، روایتی بدون تقدس‌گرایی از دردها و خاطرات جنگ ایران و عراق است.داستان بلند «ضیافت به صرف گلوله»، نوشته مجید قیصری، در مجموعه «دنیای ما» در انتشارات کتاب کوچه منتشر شد.

    مجید قیصری از سال‌ها پیش، آثار متعددی را در حوزه ناگفته‌های جنگ ایران و عراق نوشته است. گرچه زمان داستان «ضیافت به صرف گلوله»، مربوط در دوران پس از جنگ است، اما شخصیت‌های آن در طی یک حادثه مجبور به یادآوری خاطرات جنگ ایران و عراق می‌شوند. ماجرای این کتاب، از یک سری کارت‌های دعوت بی‌نام و نشانی شروع می‌شود که به دست چند نفر می‌رسد. آن‌ها به جایی مهمان می‌شوند که نمی‌دانند خانه کیست و چرا به این بزم دعوت شده‌اند. عجیب این‌که وقتی می‌رسند، با لکه‌های خون مواجه می‌شوند. از همین جا ماجرای اصلی این کتاب که پیرامون خاطرات آن شخصیت‌ها و شخصی به نام بهزاد فرحان است، آغاز می‌شود.

    مخاطب وقتی دیالوگ‌های این شخصیت‌ها را می‌خواند، به یاد دردها و خاطرات جنگ می‌افتد؛ فارغ از هیچ تقدس‌گرایی یا سطحی دیدن آن روزگار. او با حواشی واقعی جنگ مواجه می‌شود. با آدم‌هایی که پرونده مبارزات‌شان سال‌هاست بسته مانده و همین مهمانی و آن چند قطره خون، مجال بازگشایی آن را فراهم کرده است.«ضیافت به صرف گلوله» نوشته مجید قیصری منتشر شد|خبر فوری

    در بخشی از این اثر که یادآور سختی‌های رایج دوران جنگ ایران و عراق است، آمده: «دست آخر گفتند بروید سردخانه. شاید جنازه‌اش آن‌جا باشد. آن وقت‌ها این چیز معمول بود. یعنی معمول شده بود. اگر نمی‌جنگیدیم دنبال هم می‌گشتیم. برادر دنبال پدر. شوهر دنبال زن. سرگردانی دیگر گفتن ندارد.»

    «ضیافت به صرف گلوله» نوشته مجید قیصری، در ۹۶ صفحه با قیمت ۲۶ هزار تومان توسط انتشارات کتاب کوچه منتشر شده است.

     

  • کتاب صوتی «درخت‌های تشنه» مصطفی رحماندوست با صدای خودش منتشر شد

    کتاب صوتی «درخت‌های تشنه» مصطفی رحماندوست با صدای خودش منتشر شد

     

    «درخت‌های تشنه» تازه‌ترین اثر داستانی منتشر شده از سوی مصطفی رحماندوست است که در قالب کتاب چاپی به همراه کتاب صوتی با صدای نویسنده منتشر شده است.

    «درخت‌های تشنه» تازه‌ترین اثر داستانی منتشر شده از سوی مصطفی رحماندوست است که در قالب کتاب چاپی به همراه کتاب صوتی با صدای نویسنده منتشر شده است. این کتاب سه داستان دنباله‌دار و خیال‌انگیز را با محوریت دختر کوچکی به نام آذر بازگو می‌کند. آذر با ماه دوست است و هر شب پیش از خواب برای ماه از بهترین کارهای روزانه‌اش سخن می‌گوید و ماه نیز او را به یکی از آرزوهایش می‌رساند. این داستان‌ها در موخره خود با یک لالایی کوتاه نیز همراه می‌شود که رحماندوست خود سراینده آن است.

    داستان‌های کتاب «درخت‌های تشنه» داستان‌هایی لطیف و خیال‌انگیز به شمار می‌روند. داستان‌هایی برخاسته از نهاد لطیف و پاک کودکان که سعی دارند سرشت آنها را با فعالیت‌هایی نیک و پاک آمیخته کند که رسوم زیست سالم را به آنها یادآوری می‌کند.کتاب صوتی «درخت‌های تشنه» مصطفی رحماندوست با صدای خودش منتشر شد|خبر فوری

    رسیدگی به گیاهان و حیوانات در کنال خیال‌انگیزی نهفته در دل قصه که حاصل گفتگوی قهرمان قصه با سایر موجودات است به زیباترین شکل ممکن پیوند دوستی و محبت آمیزی میان کودکان و طبیعت را تقویت می‌کند. آذر دختر بچه حاضر در تمامی قصه‌ها رنج و ناراحتی ناشی از تشنه ماندن درختان و نبود آب برای سیراب شدنشان را به ملکه و پری دریا بازگو می‌کند و از او طلب باران می‌کند. یا در قصه دیگری او پس از ایثارش برای رساندن غذا به پرندگان یک شب را میهمان آنها در آسمان و در کنار ابرها و ماه و ستاره‌ها می‌شود.

    اما شاید سومین فراز این کتاب که روایتی تحسین برانگیز از ترسیم ساده و توام با عشق میان مادر و آذر است را بتوان زییاترین بخش کتاب دانست؛ جایی که در آن نویسنده از زبان مادر به آذر می‌گوید اگر ماه امشب در آسمان نیست اما مادرت در کنارت است. این پیوند میان خیال و واقعیت و تزریق محبت و مهر مادری در قالب قصه و روایت داستانی را می‌توان مهمترین کارکردی دانست که داستان‌های ساده و صمیمی این کتاب به مخاطب خود القا می‌کند.

    رحماندوست که سابقه قابل توجهی در سرایش قصه‌هایی با تم لالایی و با نگاهی انسانی و برانگیزاننده احساسات مخاطبانش دارد در این کتاب کودکان را در مواجهه با یک پدیده اخلاقی ذهنی قرار می‌دهد و آنها را به مرور و نشاندن این مفاهیم در ذهن به منظور ساخت ساختاری زیبا و مهربان برای زیستشان هدایت می‌کند.

    کتاب همچنین از تصویرگری‌های جذاب نازنین عباسی بهره برده است که با تکنیک ویژه‌ای منجر به خلق تصاویری خیال‌انگیز از رویاپردازی‌های کودکانه قهرمان این داستان شده است.

    این کتاب چاپی به همراه کتاب صوتی توسط انتشارات کتاب نیستان به بازار نشر کودک عرضه شده است.

     

  • روایت ماموریت یکی از افراد گروه دستمال سرخ‌ها در«متهم دادگاه»

    روایت ماموریت یکی از افراد گروه دستمال سرخ‌ها در«متهم دادگاه»

     

    کتاب «متهم دادگاه» نوشته مرتضی قاضی روایت مأموریت ماجراجویانۀ عبدالله نوری‌پور، یکی از افراد گروه «دستمال‌سرخ‌ها» است که ضمن انجام مأموریت در انگلستان دستگیر و به مدت هشت سال زندانی می‌شود.

    متن زیر نقد محمدتقی عزیزیان درباره کتاب «متهم دادگاه» نوشته مرتضی قاضی است که توسط  انتشارات روایت فتح منتشر شده است.

    موضوع کتاب «متهم دادگاه» روایت مأموریت ماجراجویانۀ عبدالله نوری‌پور، یکی از افراد گروه «دستمال‌سرخ‌ها» است که ضمن انجام مأموریت در انگلستان دستگیر و به مدت هشت سال زندانی می‌شود. نگارنده در مقدمه به نکات خاصی اشاره می‌کند؛ یکی از این نکات، سیزده سال فاصله‌ای است که بین تحقیق و مصاحبه تا نگارش کتاب می‌افتد، قاضی دلیل این فاصله را ملاحظات امنیتی می‌داند. سیزده سال مصاحبه‌کننده به متن ماجرا فکر می‌کند و دوست دارد نگارش کار را هم به او بسپارند؛ طوری که در مقدمه اذعان می‌کند.

     بعد از این زمان طولانی، در دوران مدیریت محسن دریالعل، نگارش کتاب را به مرتضی قاضی می‌سپارند، همین تصمیم بخردانه یکی از دلایل موفقیت متن این اثر می‌شود. در نگارش کتب مستند، یکی از مؤلفه‌هایی که متن را شاخص می‌کند این است که نگارنده و مصاحبه‌کننده به شرط جامع‌الشرایط بودن، یک نفر باشد که نگارنده متهم دادگاه از این اصل برخوردار است و با تجربه و علم کافی، به سراغ نوشتن می‌رود. دلیل این وحدت را باید درک احساس و ابعاد برون‌متنی راوی از طرف مصاحبه‌کننده دانست، زیرا مصاحبه‌کننده در ارتباط
    رُودررُو و در نشست‌وبرخاست‌های متعددی که با راوی دارد، با بسیاری از جنبه‌های عاطفی، لحن، شیوه گفتار، عصبانیت‌ها، خوشحالی‌ها، دل بستن و دل بریدن‌های راوی آشنا می‌شود که گاهی بروز این عواطف در یک اشاره و شکل صورت و چشم و ابرو و یا تُن و لحن راوی نهفته است و در هیچکدام از جملات پیاده شدۀ مصاحبه یافت نمی‌شود.روایت ماموریت یکی از افراد گروه دستمال سرخ‌ها در«متهم دادگاه»|خبر فوری

    از طرفی فاصلۀ بین تحقیق تا نگارش برای کسی که مدام به متن نظر دارد و گوشۀ ذهنش درگیر ماجراهای راوی است، فرصت مناسبی فراهم می‌کند تا او به یک پیرنگ، روایت جذاب و شیوه و گونه‌های موفق و مخاطب‌پسند بیندیشد. متن در طی این سالیان در ذهن نگارنده پخته شده و آرام‌آرام جا افتاده است، راوی دست به قلم می‌شود و ۸۰ ساعت مصاحبه را در یک سال تدوین و تألیف می‌کند و «متهم دادگاه» به دنیا می‌آید. کتابی که باید آن را در گونه ادبیات تاریخی یا تاریخ ادبی بررسی کرد. متهم دادگاه پلی است بین ادبیات و تاریخ،؛ گاهی کفه به سمت ادبیات سنگینی می‌کند و گاه استنادات و ملاحظات تاریخی، مخل کار ادبی نگارنده است.

    الف-شناسایی نقطۀ اوج و روایت رمان‌گونه

    قبل از پرداختن به نمونه‌هایی از متن کتاب، بد نیست به نکته‌ای از مقدمه اشاره کنم که بی‌ارتباط با مطلب نیست، نگارنده در مقدمه اشاره می‌کند که نوری‌پور راوی کتاب، پس از حضور پررنگ و فعال در گروه دستمال‌سرخ‌ها و همکاری‌های جانانه با اصغر وصالی و بقیۀ اعضاء، از برهه‌ای به بعد، نامی از او برده نمی‌شود. پس از طرح این سؤال از طرف مصاحبه‌کننده است که نطفۀ کتاب شکل می‌گیرد و جواب‌های راوی می‌شود بهانۀ نگارش و شاکلۀ کتاب متهم دادگاه.

     با این که پاسخ سؤال از ساعت ۲۰ مصاحبه، وارد متن می‌شود؛ اما نویسنده با زیرکی خاصی، و فرصتی که برای اندیشیدن داشته، از مصاحبه تا تألیف، کتاب را از ساعت ۲۰ مصاحبه شروع می‌کند؛ یعنی نویسنده برای نگارش کتاب، طرح ذهنی داشته و آگاهانه و براساس پیرنگ، کار را پیش برده است.

     مکانیزم نویسنده در شروع کتاب، همان مکانیزمی است که نویسندگان رمان، به کار می‌بندند. مخاطب با خواندن چند صفحه از کتاب، احساس می‌کند که دارد یک رمان پلیسی را می‌خواند؛ رمانی که براساس موتیف‌های واقعی نگاشته شده است: «مأمور فرودگاه فرانکفورت روی پاسپورتمان مهر می‌کوبد. از در فرودگاه بیرون می‌آییم. تاکسی می‌گیریم و می‌رویم به طرف بانک ملی ایران. جَوِ بانک ایرانی است. حاج‌آقا تهرانی مادرخرج است. چک‌ها را می‌دهد و پول را به فرانک چنج می‌کند. حال دیگر دستمان پر پول است. از بانک بیرون می‌آییم.»

    در ادامۀ همین جملات، تم و درونمایه کتاب، از نقطۀ جذابی رو می‌شود: «حسین هنوز نرسیده. منتظرش می‌مانیم. کنار یک باجه روزنامه‌فروشی می ایستیم و به روزنامه‌ها نگاهی می‌اندازیم. صفحۀ اول همۀ روزنامه‌ها، عکس سقوط هواپیماها و هلی‌کوپترهای آمریکایی در صحرای طبس است. یک روزنامه را برمی‌دارم و ورق می‌زنم. از زبان چند زن و مردی که آنجا ایستاده‌اند، کلمه «ایران» را می‌شنوم. دربارۀ وقایع ایران صحبت می‌کنند. به سرووضعم نگاه می‌کنند و متوجه می‌شوند شرقی هستم به عکس جنازۀ سوخته آمریکایی‌ها اشاره می‌کنند و به من حرف‌هایی می‌زنند. از لحنشان معلوم است که دارند به من و جمهوری اسلامی دری‌وری می‌گویند. ایران دیپلمات‌های آمریکایی را گروگان گرفته، همۀ دنیا چشمش به ایران است و ایران و آمریکا در بحبوحۀ گروگانگیری‌اند. سرتیتر اخبار روزنامه‌ها اختصاص دارد به ایران و گروگانگیری. جو علیه ایران سراسر اروپا را گرفته. رسانه‌ها تبلیغات سنگینی علیه ایران راه انداخته‌اند. آمریکا هم به شدت مظلوم‌نمایی می‌کند. حسین را پیدا می‌کنیم. همۀ راه را با ماشین از ایران آمده.»

    در اینجا نویسنده به یکی از اصول نگارش داستان که بیشتر در داستان کوتاه رایج است، رجوع کرده، اصلی که حکم می‌کند نویسندۀ داستان کوتاه، شخصیت اصلی یا ماجرای اصلی را در چند سطر اول رو کند و حول وحدت موضوع آن را پیش ببرد، قاضی در اینجا حس حاکم بر کار را در همان چند سطر اول، به مخاطب منتقل می‌کند و او را در فضایی قرار می‌دهد که می‌تواند به عمق ماجرا و اصل قصه پی ببرد و این حس را از بستر اسناد، رسانه‌ها و روزنامه‌ها منتقل می‌کند تا اعتمادسازی کند؛ گرچه می‌توانست این کار را به تعویق بیندازد و ریسک خستگی مخاطب و رها کردن متن را از طرف او بپذیرد.

    ب-پایبندی به سنت تقابل

    مرتضی قاضی همان‌گونه که در نقد پیشین و در خوانش کتاب «شماره پنج» ایشان، اشاره کردم، در متهم دادگاه باز هم  به سنت تقابل‌نویسی خود پایبند می‌ماند. قاضی در شماره پنج به بررسی تفاوت و تشابه‌های شخصیت‌ها، اماکن و احساسات و رنگ و بوها می‌پرداخت، در اینجا هم همان رویه را از سر می‌گیرد؛ با این تفاوت که این بار از شکست روایت و پیوندهای لولاگونه و چفت و بست‌دار و روابط علی و معلولی استفاده می‌کند: «دانشجوها اطلاعات دقیق می‌دهند. می‌گویند: «نزدیک اینجا یه هاید پارک هستش که یکشنبه‌ها ایرانی‌های مخالف جمهوری اسلامی تظاهرات برگزار می‌کنن.» هاید پارک یک پارک ملی خیلی بزرگ و معروف است، مثل پارک ملت تهران.» ص۱۳

    نگارنده با اعمال نقش نویسندگی خود در متن، گاهی به زیبایی و به‌جا، مراکز و میادین و خیابان‌های ایران و خارج از کشور را در تقابل با هم قرار می‌دهد، گاه این تقابل و تشابه، وجه شباهت دارند و گاه ندارند و برای این که در ذهن مخاطب بومی‌سازی شوند به آنها اشاره می‌کند.

     این ترفند هم محاسن دارد و هم معایب، محاسنش این است که نویسنده مجبور نیست، طول و عرض و درخت و بوته و … را توصیف کند تا مخاطب هاید پارک را در ذهنش مجسم سازد؛ بلکه با آوردن عبارت: «مثل پارک ملت تهران» کار را خلاصه و گویاسازی می‌کند و در کمترین جملات، مفهوم را بومی‌سازی می‌کند؛ اما معایبش این است که آیا همان اتفاقی که در هاید پارک می‌افتد در ایران هم افتاده است، آیا آمریکایی‌های مقیم ایران که از حکومت آمریکا ناراضی هستند در پارک ملت این اعتراضاتشان را بروز می‌دهند؟

    پاسخ هرچه باشد جملات بعدی با تعقیدی که در معنا و لفظ دارند به این نکته اشاره می‌کنند تا مخاطب غیرایرانی آن سال‌ها، اعتراضاتی را در پارک ملت هم متصور شود: «هاید پارک یک پارک ملی خیلی بزرگ و معروف است، مثل پارک ملت تهران. هرگروه سیاسی از هر ملیتی که می خواهد تظاهرات راه بیندازد یا اعتصاب کند قرارش هاید پارک است. اتفاقاً فصلی وارد لندن شده‌ایم که اعتصابات کارگری زیاد است.» ص۱۳

    ج-شکست روایت و استحکامات علی، معلولی

    از نکات بارز و شاید بتوان گفت بارزترین نکتۀ کتاب متهم دادگاه در شکل روایت، شکست روایتی است که نویسنده هنرمندانه و با چیدمان لولاوار و استحکامات علی‌معلولی به کار می‌بندد. به قدری هنرمندانه و زیباست که مخاطب احساس می‌کند شروع روایت پسین، ادامۀ پایان روایت پیشین است. این اتفاق گاه در بین فصل‌ها می‌افتد و گاه در ضمن مطالب یک فصل. نگارنده به فراخور و بسیار هوشمندانه دست به شکست روایت می‌زند. آوردۀ این شیوه هم این است که نویسنده دو روایت را با دو زاویۀ دید به طور هم‌زمان پیش می‌برد؛ طوری که مخاطب هم‌زمان با دو دنیای متفاوت و متشابه آشنا می‌شود: «حواسم را جمع می‌کنم که حالت صورتم من را لو ندهد. صحنه‌هایی که می بینم از تنفر ضدانقلاب است نسبت به انقلاب. این صحنه‌های آدم‌های عصبانی برایم عجیب است. همین چند ماه پیش در ایران مردمی عصبانی را دیده‌ام. اینجا آدم‌هایی که از یک انقلاب مردمی عصبانی هستند و آنجا مردمی که از سلطۀ آمریکا به تنگ آمده بودند. صحنه‌هایی که جلوی یک سفارت بود؛ سفارت آمریکا در ایران. جمعیت توی هاید پارک با هم فریاد می‌زنند:

    مرگ بر جمهوری اسلامی

    – مرگ بر خمینی

     -مرگ بر آمریکا مرگ بر آمریکا

    صدا توی سفارت پیچیده بود. سریع بچه‌ها را آرایش داد. هرکدام یک گوشۀ حیاط سفارت مستقر شدند. یک ساعت قبل به ما مأموریت داده بودند بیاییم سفارت آمریکا. توی حیاط پادگان ولیعصر ایستاده بودیم که اصغر وصالی آمد سراغم. تازه از جلسه آمده بود بیرون، گفت: «زود نیروهات رو بردار و ببر.» گفتم: «کجا؟» گفت: «مردم جلوی در سفارت آمریکا تظاهرات کردن، به وزارت خارجه گزارش دادن که یه عده می‌خوان از در و دیوار سفارت برن بالا. شاید ملت شما رو ببینن و بکشن کنار. خود سفارت آمریکا به وزارت خارجه گفته که ما داریم تهدید می‌شیم. شما موظفید از ما حفاظت کنید.» صص۱۵ و ۱۶

    و از این دست:

    در روایت صحنه‌هایی که راوی در انگلیس و در ایران و در حال موتورسواری، با پلیس برخورد می‌کند دارد. در انگلیس کارهای شناسایی و اطلاعاتی را پیش می‌برد، سوار بر موتور است، ایستاده که ماشین پلیس او را دوره می‌کند، دو نفر چابک و فرز از او بازرسی می‌کنند.

    «بلافاصله دو نفر از در چپ و راست ماشین می آیند بیرون . لباس رسمی تنشان است. جوان و فرز و چابکند. یکی جلویم می‌ایستد و یکی پشت سر. کسی که جلویم است سریع کارت شناسایی‌اش را درمی‌آورد و صاف می‌گیرد جلوی چشمم . می‌گوید: «پلیس.» می‌پرسد: «کجا میری؟»

    آمد جلو، یکدفعه خم شد، سرشمع موتور را کشید بیرون و پرت کرد توی تاریکی. موتور خاموش شد. جا خوردم، با عصبانیت گفتم: «چرا این‌طوری می‌کنی؟» کارتش را درآورد و گرفت جلوی صورتم: «پلیس!»» صص ۲۸ و ۲۹

    در ایران نیز همین اتفاق زمانی می‌افتد که راوی دارد از خاطراتش در خیابان‌های تهران می‌گوید. سال‌هایی که عشق موتور است و دارد ویراژ می‌دهد؛ اما پلیس تمام لذت موتورسواری‌اش را از بین می‌برد و او را متوقف می‌کند. در این متن از این دست پیوندها به وفور دیده می‌شود.

    استفاده از شکل هندسی مربع □ از دیگر نوآوری‌هایی است که نویسنده را به تمایلات ادبی‌اش نزدیک کرده است؛ معمولا در رمان‌ها و در فواصل بین ابیات اشعار راویی؛ به خصوص غزل معاصر از این شکل هندسی استفاده می‌شود.

    د: تعلیق‌های بی‌نتیجه

    از دیگر مؤلفه‌های داستان‌نویسی که نویسندۀ متهم دادگاه دستاویز قرار داده می‌توان به عنصر «تعلیق» اشاره کرد. تعلیق در کتب خاطرات، زادۀ خود روایت است؛ اما گاهی نویسنده با دخل‌وتصرفی در پیش‌وپس کردن جملات و جابه‌جایی موتیف‌ها می‌تواند این تعلیق را زیباتر سازد؛ نویسندۀ متهم دادگاه در حوزۀ تعلیقات، گاهی موفق است و گاه ناموفق و دست خالی از میدان برمی‌گردد. اگر هدف از تعلیق را در روایت مستند، پرداخت زیبا و جذاب کردن متن در نظر بگیریم و هدف از این کار را جذب مخاطب بدانیم، نگارنده موفق بوده است؛ اما این تکنیک برای یکی‌دوبار بیشتر در یک متن نمی‌تواند کارساز باشد. مخاطبی که متن تعلیقی را می‌خواند اگر در خوانش نمونه‌های اول و دوم پس از تحمل و تأمل بندها و خوانش پاراگراف‌ها در نهایت به حدسی که نویسنده زمینۀ آن را برای او ایجاد کرده، نرسد، بی‌شک در ادامه به تعلیق‌ها جز دام و ترفند، نگاه نخواهد کرد و هیچ انتظاری را متصور نخواهد شد:

    «پلیس‌ها سوئیچ را از ما می‌گیرند و با لباس مکانیکی و ابزار می‌افتند به جان ماشین. همه جایش را وارسی می‌کنند. از پنجره به ماشین نگاه می‌کنم. دل توی دلم نیست. نمی‌دانم چرا به ماشین گیر داده اند. با خودمان کاری ندارند. بازرسی بدنی‌مان نمی‌کنند؛ حتی کیف‌هایمان را هم نمی‌گردند. همان از گیت‌ها که رد شده‌ایم، اسکنمان کرده‌اند .حسین اضطرابش بیشتر از من است. می‌داند توی ماشین چی دارد. حاجی‌تهرانی اما عین خیالش نیست. قشنگ دراز کشیده روی تختخواب، دستش را هم گذاشته پشت گردنش. الا بذکر الله تطمئن القلوب.» مدام می‌گوید: «عبدالله بیا بشین، ول کن بابا، هیچ کاری نمی‌کنن. اینا فقط دارن وقت تلف می‌کنن. مگه نه حسین؟» حسین با اضطراب می‌گوید: «بابا حاجی بیا نیگا کن ببین چیکار دارن میکنن.» سرم را با کنجکاوی می‌برم کنار پنجره. پلیس‌ها صندلی‌ها را درآورده‌اند و همه چیز را زیرورو می‌کنند. به حاجی می‌گویم: «حاجی نیگا کن، دارن ماشین رو حسابی پیاده‌ش می‌کنن‌ها.» حاجی برایش مهم نیست. یکدفعه می‌گویم: «بابا اینا دیگه سگ آوردن، تموم شد.» حاجی نیم‌خیز می‌شود، می‌گوید: «چطور سگ آوردن؟» می‌گویم: «این مکانیک‌ها همه کار کردن، دیدن یه انسان نتونست چیزی از اینجا دربیاره، حال سگ آوردن که بو بکشه.» رو می‌کنم به حسین می گویم: «حسین‌آقا، نکنه اینا فکر می‌کنن ما قاچاقچی هستیم، دنبال موادمخدر دارن می‌گردن.» حسین لبخند کمرنگی می‌زند. نگرانی توی صورتش موج می‌زند. سگ زیر و بالای ماشین را بو می‌کشد، همه جایش را می‌گردد؛ ولی هیچی پیدا نمی‌کند. تایم گرفته‌ام، نزدیک چهار ساعت است آنجا هستیم. ساعت پنج بعدازظهر می‌شود. هوا دارد تاریک می شود. ناهار نخورده‌ایم. ضعف کرده‌ایم. کم کم پلیس‌ها می آیند سراغمان. پاسپورت‌هایمان را تحویل می‌دهند. رفتارشان نظامی است. معلوم است ناراحتند از اینکه نه از خودمان چیزی گیر آورده اند و نه چیزی توی ماشینمان پیدا کرده‌اند. کمی بعد از غروب ولمان می‌کنند.» صص ۱۲ و ۱۳

    ایجاد تعلیق خوب است و می‌تواند خواننده را با هیجان و شور و حرارت خاصی در خواندن متن نگه دارد و او را به ادامۀ این کار حریص کند؛ اما نویسنده می‌بایست برای تعلیق، تمهیداتی در نظر بگیرد تا خواننده در پایان احساس نکند درک و شعور او را دست کم گرفته است یا به نوعی زمانش را از دست رفته ببیند.

    ن-توصیف‌های کلی و غیرملموس

    با این که توصیف، فضاسازی و لحن در کتب مستند، مستلزم کلام و شیوه روایت راوی است؛ اما گاهی نویسنده می‌تواند با اندک تصرفی در متن یا با پرسش سوالات بیشتر به خیلی از جزییات برسد، چنان که در کتاب متهم دادگاه شاهد هستیم و در بسیاری از موارد توصیف جزیی‌نگرانه و روایت ریزبینانۀ راوی، متن را زیبا، قابل فهم و قابل‌تصور می‌کند؛ اما گاه امانتداری نویسنده در آوردن توصیفات اصلی از زبان راوی، متن را کلی‌نگرانه و غیرملموس می‌کند: «هتلی که ساکن می‌شویم کم‌هزینه و معمولی است. نه زیاد تشریفاتی است نه سطح پایین. شب را آنجا می‌خوابیم. فردا می‌رویم کنسولگری.»

    توصیف فضای هتل براساس کم‌هزینه بودن و میزان درآمد، برای مخاطب یک امر سردرگم‌کننده و یک مفهوم کلی است و نمی‌تواند عینیتی را در ذهن او تداعی کند و با هزاران سؤال مواجه می‌شود: «آیا هتل کاهگلی بوده؟ آیا در و پنجره‌های فرسوده و پرده‌های چرک‌مرده داشته؟ آیا بوی تعفن داده و …» دلایل فراوانی می‌تواند دال بر ارزان بودن یک هتل باشد.

    و در جای دیگر:

    «کنسولگری در یک محلۀ معمولی قرار دارد؛ اما سفارتخانه در خیابان اصلی است.»

    در اینجا باز هم همان شیوۀ کلی در توصیف بر متن اشراف دارد، مخاطب نه تصویری از کنسولگری در ذهنش باز می‌شود و نه خوشه های تصویری به کمک می‌آیند تا فضای سفارتخانه را تصور کند. در ادامه باز هم به نبودن سفیر و حال و هوای سفارت اشاره می‌کند؛ اما بدون این که تصویری از ساختمان، فضای فیزیکی و روح و طعم و بوی حاکم بر آن را ارایه دهد: «سفیر در سفارتخانه می‌نشیند و فعالیت‌های دیپلماتیک، آنجا انجام می‌شود. کنسولگری هم کارهای کنسولی و اداری اتباع کشور مثل صدور پاسپورت را انجام می‌دهد. دوسه‌تا از بچه‌های دانشجوی پیرو خط امام در کنسولگری مشغول هستند. با آنها صحبت می‌کنیم، پرس‌وجو می‌کنیم که چه افرادی در کنسولگری کار می‌کنند. بیشتر حرف‌هایمان با آدم‌های کنسولگری دربارۀ سفارت است. در ذهنشان اینطور جا می‌اندازیم که نگران سفارت هستیم، از ایران آمده‌ایم تا ببینیم ماجرای سفارت چه بوده، چه اتفاقاتی دارد می افتد.»

    م-جملات کوتاه و متن خوش‌خوان

    وقتی نویسنده می‌داند چه می‌نویسند و به نوعی مضمون را هضم کرده است و دارد متن را می‌نویسد در نگارش اثر، بسیاری از مؤلفه‌ها به صورت مکانیکی و خودکار به بهترین شیوه ثمر می‌دهد. یکی از این مؤلفه‌ها خوش‌خوان بودن متن است، جملاتی کوتاه که نه نفس مخاطب را می‌گیرد و نه متن را در دام تعقیدهای لفظی گرفتار می‌کند. تکنیکی که بیشتر داستان‌نویسان از آن بهره‌ برده‌اند در کتاب متهم دادگاه به ندرت مواردی را می‌بینیم و می‌خوانیم که طول و تفصیل آن باعث شده باشد معنا را گم کنیم. در کوتاه‌ترین جملات و با کمترین کلمات، معنا و مفهوم به سرعت منتقل می‌شود و ادامه دارد:

    «روستا ۱۰ تا خانه بیشتر نداشت. اهالی روستا ما را کلی تحویل گرفتند. ما را به غسالخانه بردند. جای خنک و خیلی خوبی بود. نماز جماعت را پشت سر رضا خواندیم. دعای جانانه‌ای هم کردیم. ما را به اتاقکی بردند. مثلاً مسجدشان بود. اصغر و خواهر مریم کنار پنجرۀ کوچک اتاق نشستند و شروع کردند به صحبت. ما مشغول کار خودمان بودیم، ولی از دور حرف‌هایشان را می‌شنیدیم. بحث سیاسی می‌کردند؛ از گروهک‌های کمونیستی و چریک‌های فدایی خلق و شفق سرخ و حزب زحمتکشان و توده‌ای‌ها.» ص۱۲۲

    ه-رعایت نظام دستورمند زبان

    یکی از شاخصه‌های نویسندگی که باعث می‌شود معنا به ساده‌ترین شکل ممکن منتقل شود و مخاطب به خوبی با متن ارتباط برقرار کند، استفاده صحیح از نظام دستورزبان است، به عبارتی نویسنده وقتی ترکیب و اجزا جمله را دستورمند، درست و تندرست به کار می‌بندد، خواننده هرکسی و با هر سطح سوادی باشد، به راحتی معنا و مفهوم جمله را درمی‌یابد و برای ادامه‌دادن به خوانش ترغیب و تشویق می‌شود. در کتاب متهم دادگاه، نویسنده به این نکته هم توجه تام داشته است که دستورمندی متن هم رعایت شود:

    «… در سلولم را باز می‌کنند، بیرون می‌آییم، سوار ماشین می‌شویم و سمت دادگاه راه می‌افتیم. در یک سلول نگه‌م می‌دارند. یکی دو ساعت منتظر می‌مانیم تا دادگاه شروع بشود. وکیل اصلی می‌آید. پیرمرد جاافتاده‌ای است.» ص ۱۳۱

    در این برش از متن، افعال به درستی در جای خودشان نشسته‌اند، هیچ‌کدام از فعل‌ها در میان جمله نیامده‌اند، همه در پایان درج شده‌اند و سیر و نظام دستورمند زبان رعایت شده است؛ در بیشتر کتاب‌های رمان، نویسندگان معاصر سعی می‌کنند فعل را پیش‌وپس کنند که گاه نظام دستوری زبان بر هم می‌خورد و معنا گم می‌شود.

    یا در این نمونه، به درستی شاهد رعایت نظام دستوری زبان هستیم: «… همانجا مستقر شدیم. خواهر مریم قبل از ما آنجا بود. همراه دکتر چمران آمده بود. کلاه‌سبزهای گروه چمران هم آنجا مستقر بودند. باهاشان شوخی می کردیم. مجید به‌شان تیکه می‌انداخت.» ص۱۵۵

    ی-روایت هم‌زمان در حال و گذشته

    نویسنده کتاب متهم دادگاه را با دو روایت و در دو زمان حال و گذشته پیش‌ می‌برد. در هر دو مورد هم به زبان و دستوری بودن آن، وفادار می‌ماند؛ اما هوشمندانه‌ترین نکته‌ای که در این دو حالت وجود دارد، این است که منِ راوی در روایت گذشته، خاطراتی از انقلاب و جنگ با عراق را بیان می‌کند و در روایتی که در زمان حال بیان می‌کند، خاطرات راوی را از درگیری با آمریکا و اسراییل مرور می‌کند، خاطراتی که خواننده آن را هر زمانی بخواند، انگار که در همان لحظه اتفاق افتاده و دشمن ما هنوز دشمن ماست؛ این هوشمندی نگارنده را نشان می‌دهد و استمراری که دشمنی حق و باطل در طول تاریخ داشته‌اند.

    نمونه روایت در زمان حال

    «تازه با بچه‌های زندان بریکستون ایاق شده‌ام که باید از آنها جدا شوم. انگار با هم برادر شده‌ایم. حال که حکمم مشخص شده، دیگر برگشتی به بریکستون نیست. باید به فکر آینده باشم و آدم‌های جدید. من را از دادگاه سوار ماشین می‌کنند و می‌برند به یک زندان دیگر؛ زندان ووندزوورث (wandsworth) در حومۀ لندن. هر متهمی که محکوم می‌شود، سریع به آنجا منتقل می‌کنند. موقع ورود لباس کامل زندان به من می‌دهند. لباسم شبیه همان لباس زندان قبلی است؛ یک پیراهن راه‌راه ریز آبی‌رنگ با یک شلوار جین سُرمه‌ای و کفش لاستیکی. من را توی سلول می‌نشانند. غذا می‌آورند. نمی‌خورم. ماه رجب است و روزۀ مستحبی‌ دارم. تصمیم دارم دو ماه رجب و شعبان را به ماه رمضان متصل کنم. طول روزها کوتاه است و شب‌ها بلند. زندان ووندزوورث اصلاً شبیه بریکستون نیست.» ص۱۵۹

    نمونۀ روایت در زمان گذشته

    – خواهر رو گروگان گرفتن

    همه شوکه شدیم. حتماً کار بهاره بود. باید بیشتر مراقبت می کردیم. مخابرات شهر دست دموکرات‌ها بود، تمام مکالمات ما را شنود می‌کردند. دو، سه نفر بودیم که هر شب به نوبت کشیک می‌ایستادیم و تا صبح بیدار می‌نشستیم که اگر خبری شد، با بیسیم خبر بدهیم. باید به طریقی به ضدانقلاب پیام می‌فرستادیم. دختری بود به نام بهاره. شب‌ها زنگ می‌زد سپاه و صحبت می‌کرد. یک شب که زنگ زد، من خودم کشیک بودم و تلفن را برداشتم و صحبت کردم. قرار شد فردا بیاید. حرفش این بود که ما نباید با هم بجنگیم. گفتم: «آره نباید بجنگیم، واسۀ چی بجنگیم، ما هم اینجا اومدیم برای صلح.» گفت: «راست میگی؟» گفتم: «اگه می‌خوای خودت بیا ببین». فردای آن روز آمد. دختر کوچک‌اندامی بود. پوتین پوشیده بود. آمده بود از کارمان سردربیاورد. ما هم چشمه‌ای نشانش دادیم تا حساب کار دستش بیاید و برود گزارش کند که اینجا چه خبر است. تعداد نیروها را خیلی زیاد نشان دادیم. تجهیزاتی را نشانش دادیم. آرام‌آرام جذب حرف‌های خواهر مریم کاظم‌زاده شد. اطلاعات زیادی داد. طوری شد که خیلی با هم دوست شدند و از مقر سپاه رفتند بیرون.»

    نتیجه‌گیری

    متهم دادگاه از کتب مستند خاطره و تاریخ است که در فرم، ساختمان و زبان، منطق خاص خود را دارد و در این دو بعد، به منطق داستان‌نویسی نزدیک‌تر است؛ اما در ذکر زمان و مکان، به ضمیمۀ تاریخی بودن، مستلزم رعایت اصول تاریخ‌نگاری  و پیوست کردن اسناد است. کار دشواری که مرتضی قاضی با هنر و تجربه خود از عهدۀ آن برآمده است؛ گرچه در حجم ۴۰۰ صفحه‌ای آن انتظار می‌رود گاه از رعایت برخی از اصول، عدول کند و پایش بلغزد. در متهم دادگاه ما دو روایت و به نوعی دو کتاب را در دل یک مجلد مشاهده و مطالعه می‌کنیم، تابلویی دو وجهی که حوادث داخلی و خارجی در زندگی راوی را به نمایش می‌گذارد و ضمن ترسیم، توصیف، تعلیق و مراعات زبان، دستورزبان و دیالوگ‌نویسی‌ها، بار اسناد و پیوند آن‌ها را به متن، بر دوش می‌کشد و البته که نویسندگان می‌دانند این دشوارترین گونۀ نویسندگی است که با قیدوبندهای بسیاری همراه است؛ اما قاضی از این سنگلاخ سربلند بیرون می‌آید.

    پایان قسمت اول

    در قسمت بعدی یادداشت‌ها، به بررسی مستندات و شیوه تاریخ‌نگاری در «متهم دادگاه» خواهیم پرداخت.

    خدایا چنان کن سرانجام کار

    تو خشنود باشی و ما رستگار

    محمدتقی عزیزیان

    کتابنامه

  • رمان «همه» روانه کتابفروشی‌ها شد/ قصه «رفتن» آدم‌ها

    رمان «همه» روانه کتابفروشی‌ها شد/ قصه «رفتن» آدم‌ها

     

    رمان «همه» نوشته تیمور آقامحمدی توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شد.

    تیمور آقامحمدی تا پیش از این کتاب‌های «مرا با دریاهای مرده کاری نیست» (زندگی و شعر هوشنگ ایرانی) و «هرگز به جنگ سیگار تعارف نکن» (شعرهایی برای صلح) را در نشر ثالث، مجموعه داستان «مادربزرگ پیام مرده» را در نشر شهرستان ادب و رمان نوجوان «رونی یک پیانو قورت داده» را در نشر سوره مهر منتشر کرده است.

    این نویسنده درباره قصه این کتاب گفت: «دو سال پیش با دختری عقد کردم که پدرش سه ماه بعد از بازنشستگی، آن‌ها را گذاشت و رفت.» این نخستین سطر از رمان «همه» است. آیدین، مهندس معدن درگیر ماجرای پدرزن خود می‌شود که صدها کیلومتر دورتر از محل زندگی خود تصادف کرده. پرسش این است: او که نه قصد مسافرت و کار و مأموریت داشته، آن‌جا چه می‌کرده؟ اصلاً چرا گذاشته رفته؟ در طول داستان رازهایی از زندگی بهرام برایش عیان می‌شود که او را بر دو راهی انتخاب قرار می‌دهد، هر تصمیم او، تبعاتی برای دیگران و خودش دارد. راوی در مسیر جست‌وجو، دست به واکاوی گذشته خود می‌زند، گذشته‌ای که پر از رفتن آدم‌هاست.

    آقامحمدی اضافه کرد: نگارش و بازنویسی نهایی رمان «همه» چهل ماه زمان برده و سایه پررنگ زبان ترکی و اقلیم آذربایجان و همدان در پس اتفاقات داستان وجود دارد که راوی می‌کوشد نسبت زندگی‌اش را با آنها مشخص کند. راوی در جایی از داستان می‌ایستد و می‌گوید همه باید یک‌جایی تکلیف خودشان را با آن‌چه عذاب‌شان می‌دهد مشخص کنند؛ الان وقت آن تصمیم است.رمان «همه» روانه کتابفروشی‌ها شد/ قصه «رفتن» آدم‌ها|خبر فوری

    در بخشی از رمان «همه» می‌خوانیم:

    «کاش من هم می‌توانستم بدوم و مثل پارکورکارها از روی زندگی بپرم، برسم به دیواری در ته دنیا که پشتش هیچ‌چیز نیست، از همه‌چیز و همه‌کس دور باشم، خودم باشم و خودم، تکیه بدهم و یک دل سیر سیگار بکشم، آن‌قدر که خودم را هم دود کنم بروم هوا. بشوم بخشی از ذرات معلق در فضا، سبک، آرام.»

    رمان «همه» در ۱۵۸ صفحه با قیمت ۴۰ هزار تومان و با طراحی جلد مجید زارع از سری کتاب‌های «مدرسه رمان» به چاپ رسیده است.

     

  • دلیل عدم توفیق در ارائه مدل و الگوی پوشش عمومی بانوان چیست؟

    دلیل عدم توفیق در ارائه مدل و الگوی پوشش عمومی بانوان چیست؟

     

    رجبی، پژوهشگر تاریخ گفت: مهمترین نکته درباره عدم‌ توفیق لازم حاکمیت و یا قدرت پس از انقلاب در ارائه مدل و الگوی پوشش عمومی زنان، ناشی از تضارب بینش‌ها به مقوله حجاب است.

    کتاب «زیبایی‌شناسی پوشاک زنان پس از انقلاب اسلامی ایران» نوشته سیده راضیه یاسینی، دانشیار پژوهشکده هنر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، به همت سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب و ادبیات ایران، روز گذشته، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹ نقد و بررسی شد. در این جلسه که با حضور مولف و با دبیری عبدالله بیچرانلو برگزار شد، مریم رفعت‌جاه دانشیار گروه انسان‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مولف کتاب تاملی در هویت زن ایرانی و محمدحسن رجبی، پژوهشگر تاریخ معاصر و مولف کتاب «فرهنگنامه زنان ایرانی و پارسی‌گوی از آغاز تا مشروطه»، به‌عنوان منتقد، به بررسی این کتاب پرداختند.

    در ابتدا دبیر نشست ضمن معرفی کتاب بیان داشت که کتاب «زیبایی‌شناسی پوشاک زنان پس از انقلاب اسلامی ایران» با مفروض‌دانستن تطور پوشاک زنان تحت گفتمان‌های رایج و حاکم در دوره‌های مختلف پساانقلاب، درصدد برآمده تا تأثیر عوامل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر زیبایی‌شناسی پوشاک زنان را در بستر گفتمان‌های حاکم و رقیب شش دوره گذار انقلابی (۱۳۵۷-۱۳۵۹)»، «ارزش‌گرایی/ دفاع مقدس(۱۳۵۹-۱۳۶۷)»، «پساجنگ/ سازندگی (۱۳۶۷–۱۳۷۶)، «اصلاح‌طلبی/آزادی‌خواهی (۱۳۷۶-۱۳۸۴)»، «اصول‌گرایی/ بازگشت به ارزش‌ها (۱۳۸۴-۱۳۹۲)» و «اعتدال‌گرایی (۱۳۹۲-۱۳۹۶)» مطالعه و تحلیل نماید. محقق در این کتاب بیان داشته که تمرکز بر حدود ظاهری پوشش اسلامی زنان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با هدف تحقق شخصیت زن آرمانی موجب شده تا در سیاستگذاری پوشش زنان، وجوه زیباشناسانه و کارکردی پوشاک متناسب با جامعه چندفرهنگی امروز ایران مغفول مانده و تحت‌الشعاع سایر ابعاد پوشاک زنان قرار گیرد. در این کتاب نویسنده با تحلیل تطورات پوشش زنان در شش دوره نشان می‌دهد که تغییرات زیباشناختی پوشاک زنان در چه نسبتی با گفتمان‌های حاکم و رقیب در هر دوره بوده و چگونه از آن‌ها در بستر تحولات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تاثیر پذیرفته است.دلیل عدم توفیق در ارائه مدل و الگوی پوشش عمومی بانوان چیست؟|خبر فوری

    پس از این مقدمه از سوی دبیر، ناقدان به طرح نظرات خود در این زمینه پرداختند.

    نخست «محمدحسن رجبی» با اشاره به برجستگی‌های پژوهشی این کتاب گفت: نویسنده در این کتاب به مقولات نظری و کاربردی چندبعدی تاریخی، سیاسی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، اجتماعی، روانشناسی و … پیرامون موضوع تحقیق پرداخته که عملاً در حد کار یک موسسه پژوهشی با چند گروه تخصصی و چندین پژوهشگر است. استفاده فراوان از صدها منبع از متون نوشتاری، تصویری، اسناد حاکمیتی، سخنرانی‌ها، تولیدات نمایشی سینما و تلویزیون، رویدادهای هنری، کتاب‌های درسی، مجلات و  …  مرتبط با لباس و پوشاک زنان از یک‌سو تحقیق را همه‌جانبه و عمیق نموده و از سوی دیگر، نثر روان در قلم نویسنده، بیان مطالب را در این کتاب، بسیار زیبا نموده است.

    وی با اشاره به مشکلات ظاهری کتاب منتشره بیان داشت: کتاب به شکل وزینی به چاپ نرسیده برای نمونه عدم ویراستاری کامل کتاب توسط ناشر یکی از مشکلات آن است. همچنین تعداد کلمات به هم چسبیده در متن کتاب بسیار زیاد است که با یک نظارت مختصر ابتدایی از بروز آن جلوگیری می‌شد تا این اثر به لحاظ انتشار با نام و محتوایش که زیبایی‌شناسی است، هم‌سنگ گردد. همچنین بی‌سلیقگی در چاپ عکس‌ها به صورت سیاه و سفید  و بدون کیفیت، به زیبایی‌شناسی کتاب آسیب‌زده است که بجا بود تصاویر و عکس‌ها رنگی و در قطع بزرگ‌تری چاپ می‌شد تا در بیان معنای متن کتاب نحو صحیحی عمل نماید. همچنین کتاب فاقد فهرست اعلام و اشخاص است که این موضوع هم به کیفیت کتاب آسیب‌زده است.

    رجبی ادامه داد: همچنین برخی اشکالات تاریخی در کتاب دیده می‌شود که حاصل برگرفت برخی مطالب از کتاب‌ها و منابعی است که از آن بهره‌برداری شده است که نیاز به استفاده از منابع دقیق‌تری دارد. وی همچنین افزود که اگر این فرض را بپذیریم که با گفتمان‌های شش‌گانه قدرت پس از انقلاب اسلامی تطورات و تحولاتی در نوع پوشش زنان رخ داده است. این سوال ممکن است پیش آید که آیا این گفتمان‌ها موجب تطورات پوشاک زنان بوده‌اند؛ و یا تطورات پوشاک زنان موجب تغییر گفتمان‌ها و نگرش نسبت به پوشش زنان در حاکمیت شده است؟

    این پژوهشگر حوزه کتاب افزود: در کتاب به این مطلب تصریح و تاکید شده است که پوشاک و پوشش زنان از اجزای پیکره کلی فرهنگ و نه سیاست است که همراه با آن در سیری تاریخی تغییر می‌یابد و شاید از همین‌رو در سراسر کتاب تنها در دو مقطع تاریخی به ابراز سیاسی‌شدن پوشش زنان در صد سال گذشته اشاره شده است. نخست در سال ۱۳۱۴ در جریان کشف حجاب تحمیلی توسط حاکمیت و سپس مخالفت‌های گفتمان رقیب پس از انقلاب.  در این کتاب چندان به موضوع حجاب و پوشش به عنوان ابراز سلطه استعماری اشاره‌ای نشده در حالی‌که موضوع حجاب و پوشش اسلامی بانوان به عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان هویت و انسجام ملی ایران در برابر سلطه استعماری در اولویت برنامه استعمارگران بوده است که در قالب اقدامات فرهنگی و بشردوستانه و نیکوکاری، اهداف سیاسی را تعقیب می‌کرده است که همان استحاله تدریجی فرهنگی و تزلزل و تضعیف هویت ملی و در نتیجه پذیرش و حتی استقبال از استعمار خارجی بوده است.

    این پژوهشگر تاریخ بیان کرد: به نظر من مهمترین نکته درباره عدم‌ توفیق لازم حاکمیت و یا قدرت پس از انقلاب در ارائه مدل و الگوی پوشش عمومی و بیرونی زنان و پذیرش آن از سوی جامعه بانوان، گذشته از نکات مهمی که در کتاب به آنها اشاره شده است، ناشی از تضارب بینش‌ها به مقوله حجاب است که نمود آن در تعارض گفتمان حاکمیت و گفتمان رقیب و به‌تبع آن انتخاب پوشش‌های متفاوت توسط گروه‌های مختلف خود را نشان داده است.

    سپس «مریم رفعت‌جاه» به بیان موضوع و ابعاد تحقیقی کتاب پرداخت. وی با اشاره به اینکه جای چنین کتابی در زمینه زیبایی‌شناسی پوشاک بسیار خالی بود و با نگارش این کتاب به بخشی از نیاز موجود پاسخ داده شده و این کتاب می‌تواند منبع مناسبی برای تحقیقات دانشگاهی در این زمینه باشد، اشاره داشت که نویسنده با ورود به یک حوزه گسترده و جامع برای تحلیل تغییرات زیباشناختی پوشاک زنان در طی چهل سال پس از انقلاب، در دستیابی به مفاهیم زیباشناسی متناسب با موضوع تحقیق و بیان آنها در این کتاب خیلی موفق بوده است. همچنین نویسنده در این کتاب بر اهمیت زیبایی‌شناسی و جایگاهی که هنر در شناساندن واقعیت‌های روزمره دارد توجه شده و به درستی آن را برای تحلیل تطورات پوشاک زنان در این دوره‌ها، بکار برده است.

    رفعت‌جاه افزود: بخشی از این کتاب، ویژگی‌های زن مسلمان آرمانی و ویژگی پوشش زن ایرانی را در دوره‌های تاریخی مطرح می‌کند و این مساله برمی‌گردد به جامعه سنتی‌ای که در جامعه ایرانی وجود دارد. اگر به عناصر پوشاک ایرانی زنان و جنبه‌های فرهنگی آن توجه می‌شد، می‌توانستیم از بسیاری از مسائل و چالش‌های پیش آمده اجتناب کنیم.زنان دارای اطلاعات و آگاهی و گزینش هستند و گاهی در زمینه پوشش مقاومت می‌کنند و این مقاومت‌ها شدید خود را نشان می‌دهد. اگر پوشاک متناسب را با نیازهای امروز زن ایرانی مطرح می‌کردند این رویداد رخ نمی‌داد. باید نیازهای زن امروزی را تعریف کرد و با نگاه انسان‌شناسی این مساله باید مطرح شود و باید از درون زندگی روزمره زنان بیرون بیاید.
    نکته دیگر اینکه همیشه پوشش هم برای زنان و مردان دلالت هویتی داشته است و هر کسی با توجه به عرف جامعه خود، هویت خود را با پوشاک خود بازنمایی می‌کند.

    وی گفت: پوشاک زنان در جای‌جای کشور با توجه به ارزش‌های جاری در زندگی روزمره انتخاب می‌شود. اگر زمینه‌های فکری، اقتصادی و اجتماعی، فرهنگی و هنری زنان را بررسی کنیم، می‌توانیم الگوهای زیبایی‌شناسی پوشاک آنها را نیز معرفی کنیم.

    رفعت‌جاه افزود: حیا واژه‌ای است که در این کتاب به کار برده شده است. حیا از دیرباز مطرح بوده است و این واژه که گاه در بیان مفهوم انواعی از پوشاک زنان در این کتاب بکار رفته، نیازمند توضیح بیشتری در کتاب بود. حیا یکی از مفهوم‌هایی است که در گفتمان‌های اصول‌گرایانه و ارزش‌گرایانه محوریت دارد. حیا با واژه‌های دیگر تداخل معنایی پیدا می‌کند که باید در این باره بیشتر بررسی شود.

    این استاد دانشگاه افزود: بعد از انقلاب در سال ۵۷ تا ۵۹ زندگی و نیز پوشاک و پوشش ساده و به‌طور کلی ساده‌زیستی در زندگی و ساده‌پوشی زنان بسیار زیاد بود. این مساله به دلیل این بود که جلوه‌نمایی و تجملات زیادی در رژیم پهلوی وجود داشت و مردم و زنان در برابر این مساله مقاومت می‌کردند و به سمت ساده‌پوشی می‌رفتند. شاید بعدها بتوانیم سادگی را در عین زیبایی در الگوهای پوششی زنان به‌کار بگیریم. وی نیز بر ضرورت انتشار رنگی و کیفی این کتاب، متناسب با موضوع آن تاکید نمود و افزود در شکل فعلی، بخشی از یافته‌های تحقیق که در این کتاب ارائه شده قابل استفاده نیستند.

    در ادامه «یاسینی» از ایده اولیه تحقیق در این کتاب گفت و بیان کرد: این ایده ناظر بر آن بود که وضع کنونی پوشاک و فرهنگ پوشش بخش بزرگی از زنان ایرانی پس از انقلاب اسلامی – با این فرض که پوشاک، دارای هویت است و دلالت فرهنگی و ایدئولوژیک دارد- اکنون به‌نحوی است که از یک‌سو با آنچه مطلوب نظام فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به‌ویژه در اوان پیروزی انقلاب بوده، فاصله بسیار دارد و از سوی دیگر با زیباشناسی پوشاک ایرانی زنان در تاریخ گذشته ایران هم تقارن چندانی ندارد. این موضوعی پیچیده است و دلایل متعددی دارد از جمله اینکه اولاْ تغییرات فرهنگی اجتماعی سیاسی در دوره‌های گفتمانی پیش از انقلاب، به‌تدریج ممیزات فرهنگ ایرانی را از پوشش زنان زدود و آن را به فرهنگ مغرب زمین نزدیک کرد. این میراث به ایران پس از انقلاب نیز سپرده شد. همچنین در دوره‌های گفتمانی پس از انقلاب، سیاستگذاری‌های فرهنگی هر دوره برای پوشش اجتماع زنان و در نتیجه تعیین زیباشناسی طراز در پوشاک آنها تابع سلایق کارگزاران فرهنگی و اقتصادی و تصمیمات آنها قرار گرفت و به ارائه الگوهای متنوع پوشش منجر شد. همچنین غلبۀ نظام تقریباً متحدالشکل پوشش برای زنان، به کمک رسانه‌های عمومی غالب، به سردرگمی مضاعف در بارۀ اساس چیستی و چگونگی پوشش عفیف و درعین‌حال زیبای زن ایرانی انجامید به‌نحوی که دلالت‌های سیاسی در هر گفتمان، جایگزین دلالت‌های فرهنگی پیشین شدند و هر کدام ممیزات زیباشناسی پوشاک زنان را به سویی راندند.

    یاسینی با اشاره به اینکه جامعه چندفرهنگی ایران، الگوی واحدی را در پوشاک و یا حدود پوشش، برنمی‌تابد و به دلیل تنوع قومی و فرهنگی، قواعد زیباشناختی عُرفی پوشاک، فهم‌های متفاوتی از پوشانندگی و پوشش را در بر دارد، افزود: سیاست‌های گفتمانی دوره‌هایی خاص و تأکید و اصرار بر غیریت‌سازی در تقابل‌های گفتمانی، نوعی «همگون‌سازی» پوشش زنان در ایران پساانقلاب را رقم زد که در آن، تفاوت‌های فرهنگی پوشاک اقوام گوناگون در نظر گرفته نشد تا جایی که در یک تلقی عمومی، لباسی که مستور بود، لباسی نازیبا و هر نوع لباس زیبایی، نافی حجاب دانسته شد.

    یاسینی تاکید کرد: تحقیق در این کتاب بر اساس یک مطالعه ‌بینارشته‌ای هنری با تمرکز بر زیبایی‌شناسی پوشاک اجتماع زنان صورت گرفته و البته زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی موثر بر آن را نیز مدنظر قرار داده است.

    وی گفت: تحقیق بر یک فرض پیش رفت که با استفاده از یونیفرم یکسان، نمی‌توان همۀ دلالت‌های فرهنگی پوشاک، منطبق بر ارزش‌های هویتی یک فرهنگ –در اینجا فرهنگ اسلامی ایران- را برای تحقق منش حیاورزانۀ زن آرمانی بازنمایاند. همچنین دلالت‌های زیباشناختی پوشاک، جزء جدایی‌ناپذیر آنها است که به متغیر زمینه‌ها و تفاوت‌های فرهنگی به‌شدت وابسته است. بنابر این «همگون‌سازی» پوشش زنان الزاما به معنی طریق صحیحی برای تحقق منظر فرهنگی جمهوری اسلامی به این نوع از پوشش نبوده و باید در نظر داشت که توجه به زیبایی‌شناسی پوشش اسلامی زنان در گفتمان انقلاب اسلامی، باید با شناخت زیست‌جهان جهانی شده‌ای باشد که در آن هویت‌های افراد، چهل‌تکه شده و نوع پوشش انتخابی آنها از الگوها، منابع و مراجع فرامرزی نیز تاثیر می‌گیرد.

    در ادامه یاسینی در پاسخ به پرسش رجبی در نپرداختن به موضوع سلطه استعمار و سهم آن بر تطور پوشاک زنان، اشاره داشت که تطور حجاب زنان موضوع اصلی این تحقیق نبوده اما به‌دلیل پیوند میان پوشش اجتماع زنان با موازین پوشش اسلامی در ایران پس از انقلاب اسلامی، به چگونگی پوشانندگی لباس اجتماع زنان بر اساس موازین دینی هم توجه نموده است گرچه همچنان بازشناسی و معرفی مولفه‌های زیباشناسانه در ساختار، رنگ، فرم و نوع پوشاک را در این پوشاک، در نظر آورده‌ است.

    وی تاکید کرد: ترسیم تصویری روشن از چگونگی رویارویی زنان با نوع پوشش انتخابی‌شان از منظر کارکرد زیباشناختی موضوع این کتاب است که تلاش شده نشان داده شود این امر، چگونه در یک منظومه گفتمانی شکل می‌گیرد. وی در پاسخ به پرسش رجبی در این‌باره که آیا تطور پوشاک زنان، سهمی در تغییرات گفتمانی دوره‌های مختلف نداشته است، افزود: این تحقیق تلاش داشته تصویر نسبتاً جامعی از تطور پوشش زنان در ایران پساانقلاب را با تمرکز بر ساختار زیبایی‌شناسانۀ آن فراهم نماید، ‌تصویری که صرف «رخدادها در عرصه ساختار شکلی پوشش و پوشاک زنان» را نشان ندهد بلکه با «تحلیل تطورات پوشش زنان در ادوار مختلف گفتمانی»، نسبت پوشاک زنان را با اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و … تبیین نماید. در اینجا باید گفت که تحولات گفتمانی در یک منظومه و به‌طور متقابل صورت می‌گیرد و کردارهای گفتمانی گفتمان حاکم و گفتمان یا گفتمان‌های رقیب، همزمان بر یکدیگر موثرند. به این ترتیب باید گفت هم تغییرات پوشاک زنان بر تغییرات گفتمانی موثر بوده و هم تغییر گفتمان‌ها، تغییراتی در زیباشناسی پوشاک زنان به وجود آورده است.

    وی در پاسخ به سوالی در خصوص چگونگی کاربست نظریات مطرح شده در فصل کلیات کتاب، در تحلیل یافته‌ها افزود: این پژوهش به لحاظ نظری از نوع ترکیبی است از اینرو به طور همزمان از چند نظریه «تحلیل گفتمان» -هم به مثابه نظریه و هم به‌مثابه روش- ؛ نظریه «تطورگرایی»- برای شناخت سمت و سوی تطورات زیباشناختی پوشاک-، نظریه «کارکردگرایی» برای درک رابطه ساخت اجتماعی زیبایی‌شناسی لباس زنان ایران پس از انقلاب، با عناصر سازنده آن از جمله مؤلفه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، نظریه «جامعه‌شناختی» با هدف بررسی مسائل پایه‌ای‌تر و درونی‌تر از جمله «رفتار» و «نظم» در انتخاب نوع پوشاک توسط زنان و نیز نظریات «زیبایی‌شناختی» که در میان رویکردهای گوناگون به زیبایی‌شناسی با توجه به چالش‌های جامعه‌شناسی با زیبایی‌شناسی سنتی، برای داوری زیباشناسانه موضوع، به رویکردهای مبتنی بر رابطه مستقیم زیبایی‌شناسی با واقعیت متکی بوده است. یاسینی گفت این تحقیق به سیاق تحقیقات دانشگاهی درصدد انطباق موردی یافته‌های خود با نظریه‌ای نبوده بلکه با اتخاذ و استفاده از نظریات یادشده، چهارچوب نظری محقق در فرایند تحقیق را فراهم آورده است.

    وی همچنین بیان داشت: این پژوهش در صدد ارزش‌گذاری بر زیباشناسی پوشاک زنان در هیچ دوره‌ای نبوده بلکه صرفا سیر تطور آن را تحلیل نموده است. همچنین در پاسخ به نکات رفعت‌جاه در خصوص لزوم ارایه الگوهای پوششی بازتولیدشده از لباس سنتی زنان و نیز مفهوم حیا و مفاهیمی نظیر آن که برای بیان برخی مولفه‌های زیباشناختی پوشاک زنان به کار رفته، یادآوری کرد که در دو کتاب پیش‌تر به تالیف درآمده از سوی وی: «پوشاک ایرانی زنان، زیبایی و کارکرد» و نیز «پوشش و منش زنان در نقاشی و ادبیات  ایران»، این موضوعات مد نظر تحقیق بوده و از برخی مفاهیم کتب مذکور و رویکردهای متخذه در آنها در این کتاب، استفاده شده است.

    یاسینی درباره نکات اعلام شده منتقدان درباره کیفیت انتشار کتاب گفت: تلاش زیادی شد تا کتاب به شکل رنگی به انتشار برسد که در نهایت تصمیم گرفته شد با استفاده از QR code، امکان دسترسی به تصاویر رنگی کتاب در سایت پژوهشگاه  فراهم گردد که البته چندان مفید، کاربردی و موثر نیست.نتایج این پژوهش نه‌تنها برای تحقق سیاست‌گذاری‌های آتی واقع‌گرایانه دربارۀ لباس و پوشش زنان مفید فایده خواهد بود، بلکه نشان می‌دهد با توجه به جایگاه اجتماعی تأثیرگذار زنان در جامعه، شناخت الزامات و اقتضائات جنسیتی آنان – و در اینجا نوع لباس آنها- از چه اهمیت بنیادینی در وضعیت ارزش‌های نظام اجتماعی و فرهنگی جامعه برخوردار است.