نویسنده: شبنم حاجی اسفندیاری

  • آبروی خانواده های نیازمند بازیچه شوی تبلیغاتی شما نیست!

    آبروی خانواده های نیازمند بازیچه شوی تبلیغاتی شما نیست!

    آن مرد غریبه که نیمه شب ها قوت مستضعفان و فقرا را بر  روی دوش در کوچه های کوفه حمل می کرد را زمانی شناختند که آن شب به سراغشان نیامد. و تازه فهمیدند که تنها حامی فقرا کسی جز علی ابن ابیطالب (ع) نبوده است. و آن امام همام اگر در بستر بیماری نبود آن شب هیچ نیازمندی گرسنه سر بر بالش نمی گذاشت! و چه چیز مهم تر از آبروی مومن و حفظ کرامت انسانی آنان باعث مخفی ماندن چهره مولای متقیان بود؟ علی (ع) مظلوم زمانه خویش اگر میخواست می توانست از این کار به نفع خودش بهره برداری کند، تا شاید پس از ضربت خوردن در مسجد هنگام نماز ، عده ای گمراه نگویند، مگر علی هم نماز می خواند؟!

    تصویر نمایش خیرخواهی که امروز منتشر شد. واقعاً زیبنده نظام اسلامی نیست. رساندن ارزاق و اقلام خوراکی به خانواده های نیازمند و محروم جامعه لشکر کشی نمی خواهد. هجوم به درب منازل افراد نیازمند آن هم با تعدد نفرات و دوربین ها چه چیزی جز شوآف و نمایش تبلیغاتی است؟ شرافت آدم ها خیلی بیشتر از یک کیسه برنج هندی می ارزد. اگر هنوز این را نمی دانید از چند نفر بپرسید! در روزگاری که مردم با سیلی صورت خود را سرخ نگاه می دارند تا در بین اطرافیان شرمنده و حقیر نشوند، لشکر کشی و شوی خیرخواهانه شما نتنها دردی از آنان دوا نمی کند، بلکه زخمی عمیق بر روی آبرو و شخصیت خانواده هایشان وارد می کند.
    کاش همانگونه که برخی سنگ علی(ع) را به سینه می زنند، کمی از اخلاق و خوی این امام رئوف یاد می گرفتند. حفظ شخصیت و آبروی مومن از هر چیز دیگری واجب تر است. که انگار این به اصطلاح خیرین عزیز این موضوع را هم به خاطر نداشتند! به شخصه با دیدن این تصاویر ناراحت شدم. و می دانم که خانواده ای هم که تصویرشان در همه جا منتشر شده است از این اتفاق خرسند نیستند. در خوبی و نوع دوستی ایرانی ها شکی نیست. اما خلاء مدیریت و تفکر نه فقط در همین موضوع، بلکه در خیلی از مسائل مهم وجود دارد. روا نیست بخاطر چند عکس و نمایش من خوبم! آبروی مردم ساده را به بازی بگیرید. بخدا که روا نیست …
    شبنم حاجی اسفندیاری

  • زنان سرپرست خانوار و دغدغه نان در روزهای کرونایی!!!

    زنان سرپرست خانوار و دغدغه نان در روزهای کرونایی!!!

    این روزها سرپرستان خانه های بدون مرد! حال خوبی ندارند. کسب و کارها تعطیل شده اند. همان حقوق وزارت کاری که کفاف زندگی شان را نمی داد هم دیگر نیست.

    پایگاه خبری رسا نشر – از همان روزهای اول شیوع کرونا می دانستم و بارها در مطالب مختلف گفتم که کرونا آنچنان هم که در رادیو و تلویزیون می گویند یک بیماری عادی نیست. علاوه بر اینکه کشنده است و خیلی ها را درگیر می کند، تبعات بسیاری هم خواهد داشت. به فاصله یک ماه بیانات مسئولین ۱۸۰ درجه تغییر کرد. کووید ۱۹ اکنون جهانی شده و بیش از یک میلیون انسان در جهان و بیش از ۶۰ هزار نفر را در ایران به خود آلوده کرده است. تا دیروز این بیماری کشنده نبود. از آنفولانزا کم خطرتر بود و حتی لازم نبود در خیابان از ماسک استفاده کنید. اما امروز همه چیز تغییر کرد. و این نشان دهنده سیستم غلط رسانه ای است که هر بار یک چیز می گوید! اگر از روز اول واقعیت ها را به مردم می گفتند، شاید تعداد مبتلایان و جانباختگان به این تعداد نمی رسید! اتکا به آمار و ارقام چینی ها هم نمونه ی دیگری از اشتباهات است و انداختن تقصیر گردن چین هم نمی تواند ما را از این واقعیت دور کند که کرونا بسیار خطرناک است. نه فقط افراد مسن بلکه کودکان را هم به کام مرگ می کشاند!

    نزدیک به دو ماه است که خیلی از مردم ایران خانه نشین شده اند و با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند. به گواه خیلی ها مشکلات دو سال گذشته ، فشار تحریم ها و افزایش بی سر و سامان نرخ ارز، زندگی را آنقدر سخت کرده است که تمام تلاش و زحمات خانواده ها به قدر گذران زندگی آنان کفایت می کند. و هیچ اندوخته ای برای مواقع ضروری نداشته اند. و در این دو ماه به سختی خانواده خود را حفظ کرده اند. شاید کمتر از ۱۰ درصد جامعه توان گذر کردن از این بحران را بدون دغدغه داشته باشند. اما اکثریت ایرانی ها چندسالیست که با سیلی صورت خود را سرخ می کنند. و در این میان وضعیت زنان سرپرست خانوار از همیشه بدتر است!
    زنانی که مردانه ایستاده اند. با تمام بایدها و نبایدها و همینطور مشکلات کار زنان در ایران، تمام بار خانه و زندگی شان را به دوش می کشند! زنان و مادرانی که با افزایش طلاق به واسطه مشکلات اقتصادی، روز به روز بر تعداشان اضافه شده است. این روزها سرپرستان خانه های بدون مرد! حال خوبی ندارند. کسب و کارها تعطیل شده اند. همان حقوق وزارت کاری که کفاف زندگی شان را هم نمی داد دیگر نیست. نمی دانند شکم فرزندانشان را سیر کنند یا پول اجاره خانه را جور کنند! خیلی هایشان بخاطر آبرو و یا شرایط خاص توسط هیچ نهادی حمایت نمی شوند. و تنها منبع درامدشان حقوق کار روزانه و آن هم بدون پشتوانه بود که اکنون به دلیل کرونا قطع شده است. به واسطه تحقیق های گذشته و ارتباط با چند تن از زنان سرپرست خانوار، جویای احوالشان شدم. خدا را شاکر بودند اما، معلوم بود روزگار خوبی ندارند. طعم همان یک ذره دلخوشی سال نو و عید نوروز  را هم نچشیده اند. مدام از نگرانی هایشان در صورت تداوم این شرایط می گفتند. و خدا خدا می کردند که زودتر این روزها تمام شود تا به محل کارشان بروند و حقشان را از روزگار نامراد بستانند!
    بر کسی پوشیده نیست که تحریم ها و مشکلات اقتصادی دولت را در اداره کشور ضعیف کرده است. و با وجود تمام تلاشی که می کند باز هم مشکلات وجود دارد. البته که تا همین جا هم در روزهای کرونا زده خوب عمل کرده اند. باز هم تاکید می کنم امکان قرنطینه کامل وجود نداشته و ندارد. چون منابع مالی برای اداره کشور برای چندماه وجود ندارد. و اصلا توان مدیریت و توزیع عادلانه هم نکته مهمی است که نمی توان روی آن حساب باز کرد. اما با این وجود باید به دنبال راهکارهای منطقی برای عبور از این بحران بود. خانواده های قشر متوسط و ضعیف، مخصوصاً زنان سرپرست خانوار هر لحظه نگران و نا امید تر می شوند. امروز ۱۹ فروردین است. و تا ۳۰ فروردین که قرار است مشاغل کم خطر بازگشایی شوند هم معلوم نیست چه اتفاقی بیفتد. از اینرو باید بیشتر به فکر گروههای حساس و ضعیف تر باشیم. و حالا که این بیماری اوضاع روانی جامعه را تحت الشعاع قرار داده، لا اقل دغدغه معیشتی و اقتصادی مردم را مرتفع کنیم.
    شبنم حاجی اسفندیاری
     
     

  • تهاجم فرهنگی دکتر ساسی و دلواپسان بی عمل!

    تهاجم فرهنگی دکتر ساسی و دلواپسان بی عمل!

    سلام گلای تو خونه!! گلایه های شما را خواندم. واقعاً با خود چه فکری کرده بودید؟ تا الان کجا بودید وقتی درست بعد از وایرال شدن موزیک جنتلمن ساسی، هدفگذاری برای آهنگ جدید یعنی دکتر شروع شد. بیشتر از ۵ ماه روی این آهنگ کار کردند. حالا یک سوال؟ از زمان پخش رقص دانش آموزان و هیاهوی موزیک جنتلمن ساسی، تا به امروز شما چه کاری انجام داده اید ؟ شما آقای روحانی حوزوی. شما خانم روانشناس کودکان. شما خانم معلم و کارشناس تربیتی.شما آقا و خانم مسئول فرهنگی و تربیتی؟؟؟ دقیقاً عملکرد شما که نقطه مقابل این موزیک و امثال آن باشد چیست؟

    قطعاً ترانه دکتر ساسی مصداق غنا و از نظر شرعی و قانونی مشکل دارد. کلمات آن هم زننده و رکیک است. به گفته شما هم روی کودکان تاثیر بد می گذارد. همه اینها قبول. من از شما عزیزانی که یاد کردم می پرسم. تاثیر شما در قشر کودک و نوجوانان کشور چیست؟ برنامه شما چیست؟ در مقابل این تهاجم فرهنگی چه پاتکی داشته اید؟ جوابتان را  همه می دانند. واقعاً هیچ!متاسفانه متولیان فرهنگی در کشور ما تبدیل به ناله در زمان درد شده اند. نه پیشگیری بلدند و نه درمان می کنند. بودجه هم که تا دلتان بخواهد فراوان است. اما عمل کجاست؟ خدا می داند. به محض انتشار این ترانه همه دست به قلم شدند و نگرانی خود را از بدآموزی آن اعلام کردند. مرسی. اما دیگر خیلی دیر شده است. اگر سرتان را بچرخانید و واقعیت جامعه در قشر کودک و نوجوان درک کنید. خواهید دید که از متن این ترانه بدتر، در ذهن فرزندان ما شکل گرفته است. پایین آمدن سن اعتیاد و بزه خود گواه این است که شما کارتان را درست انجام نداده اید.
    همین جناب ساسی روزی ساکن همین خاک بود. غیر از این است که روش غلط برخورد شما او و امیر تتلو ها را فراری داد و یاغی کرد؟ امروز این خواننده ها در چهارچوب و قوانین انتشار موسیقی شما نیستند که نتوانند خط قرمز ها را رد کنند. اکنون آنها هیچ خط و محدودیتی را بر نمی تابند و موسیقی هم هیچ مرزی ندارد. قطعاً آنها برای کسب شهرت ، ثروت و حتی به عقیده من انتقام از ترک اجباری وطن، برنامه دارند. حمایت می شوند و این تازه اول کار است! دوباره سوال می کنم. برنامه شما چیست؟ برای مقابله فرهنگی با این تهاجم چه می خواهید بکنید؟ واقعاً اگر برنامه ای ندارید، بهتر است سکوت کنید و گلایه ای نکنید. ..

  • کرونا هنوز هم جان می گیرد!! پیشگیری همیشه بهتر از درمان است

    کرونا هنوز هم جان می گیرد!! پیشگیری همیشه بهتر از درمان است

    این روزها با بالاگرفتن بیماری کشنده کرونا که ویروسی از خانواده آنفولانزا است، نگرانی ها بالا رفته است. از چین که منبع این ویروس است تا آمریکا و حتی در ایران همه درباره این موضوع حرف می زنند و نگرانند. چینی ها بعنوان اولین کسانی که این ویروس را از خفاش گرفته اند بیشترین آمار مبتلایان و مرگ را دارند. درست است این بیماری چینی هاست. اما هیچ کجا ، حتی کشور ما هم از دست این ویروس کشنده در امان نخواهد بود.

    خوشبختانه با اینکه کرونا به مرزهای ایران نزدیک شده است ، اما هنوز در داخل کشور کسی به این بیماری مبتلا نشده است. و موارد مشکوک نیز کرونا نبوده اند. اما باید که حواسمان را جمع کنیم. مراقبت و پیشگیری کنیم که اگر این ویروس وارد کشور ما شود قطعاً به دلیل مشکلات ساختاری در شبکه بهداشت، سیستم ضعیف اطلاع رسانی و مدیریت ناکارآمد  بحران،  آمار مبتلایان بسیار بالا خواهد بود. و این رخداد می تواند به یک فاجعه تبدیل می شود.
    همیشه گفته اند که پیشگیری بهتر از درمان است. از اینرو توصیه می شود که موارد بهداشتی و سلامتی را بیشتر از پیش رعایت کنیم. از حضور در محیط های آلوده پرهیز کنیم. دست و صورت خود را مدام با آب و صابون بشوییم و از همه مهمتر از دستشویی های عمومی استفاده نکنیم. موارد کامل توصیه های بهداشتی پیشتر در رسانشر منتشر شده است. اینجا
    درست است که مسئولان وزارت بهداشت در تلاشند تا سلامتی و آرامش جامعه حفظ شود. اما اینبار یک اشتباه فردی و یک بی توجهی می تواند سرنوشت شما و افراد خاناوده تان را به گونه ی دیگری رقم بزند. پس بهتر است موارد بهداشت فردی و اجتماعی را تا می توانید رعایت کنید و به دیگران نیز توصیه کنید.
    سپاس
    شبنم حاجی اسفندیاری

  • نوای نفاق و کینه ورزی به افق صدا و سیما …

    نوای نفاق و کینه ورزی به افق صدا و سیما …

    درست در زمانیکه کشور در غم و اندوه بزرگی بسر می برد. و از هر سمت و سویی مصیبتی بر ما ایرانیان وارد می شود. عده ای بیکار و روباه صفت در برکه آلوده به دنبال گرفتن ماهی برای بقای تفکر خودشان هستند. به هیچ عنوان کاری به حق یا باطل بودن تفکر اینان نداریم. هرچند رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون.

    اساساً ماهیت ایجاد شبکه افق، فراهم آوردن بستر سرکوب و توهین تفکر غیر است. شعار مرده باد مخالف من یقیناً اعتقاد قلبی مدیران و گردانندگان این شبکه است. شبکه ای که با ترفند قرار دادن در بین شبکه نمایش و  آی فیلم در لیست کانال های دیجیتال برایش مخاطب فراهم می کنند!! شبکه ای که نه ایرانی است و نه اسلامی! تفکر طالبانی نرم دارد. ظاهر فرهنگی و آرامی دارد اما در عمل با پنبه سر می برد. عوامل و برنامه ها محدود به چند نفر خاص که خود را عالم دهر می دانند و برای اصولگرایان نسخه راهبردی می پیچند!
    درست در زمانیکه کشور در غم و اندوه بزرگی بسر می برد. و از هر سمت و سویی مصیبتی بر ما ایرانیان وارد می شود. عده ای بیکار و روباه صفت در برکه آلوده به دنبال گرفتن ماهی برای بقای تفکر خودشان هستند. به هیچ عنوان کاری به حق یا باطل بودن تفکر اینان نداریم. هرچند رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون. نمی دانم چرا احساس می کنم کسی بالای سر این شبکه نیست و تهیه کنندگان و مجریان هر کاری دلشان می خواهند می کنند و هر حرفی را به زبان می آورند. درست است از بد روزگار مهمترین رسانه ی کشور به دست یک تفکر افتاده و تک صدا است. اما حفظ حرمت و کرامت انسانی زبطی به تقکر خاصی ندارد. د این شبکه مجریان و مدعوین برای دفاع از ارمان ها و اعتقادات خودشان به راحتی به دیگران توهین می کنند. اما یک سخن کوتاه از مخالف خود را بر نمی تابند! افقی ها از کجا خط می گیرند؟ پشتشان به چه کسانی گرم است که حد و مرزی ندارند و هرچه می خواهند بر زبان می رانند…
    دو روز قبل محمد صادق کوشکی براحتی رخشان بنی اعتماد را مورد توهین قرار داد. و گفت “خانمی که فراخوان می دهی اگر سپاه نبود امثال عبدلمالک ریگی دستشون به خودت و دخترت می رسید. شایدم خوشت می اومد شاید دوست داشتی!!!. اما مردم خوششون نمیاد…”

    و یک روز بعد نیز زینب ابوطالبی مجری و کارشناس شبکه افق دز صحبت هایی عجیب از کسانیکه با تفکر او همراه نیستند  و به دنبال رفاه می گردند خواست جمع کنند و از ایران بروند!! بروند جایی که به دنبال رفاه می گردند. و اگر موافق تفکر من هستید بمانید و زندگی سلحشورانه را پایه ریزی کنید که به آن احتیاج داریم. اگر هم که نه به سلامت!!
    همین دو مورد نشان می دهد که شبکه افق چه در آستین خود دارد. ایجاد تفرقه و نفاق. زیر پا گذاشتن آزادی بیان و عدالت اجتماعی. یا با این تفکر موافقید. پس از ما هستید. یا مخالفید و دشمن و ضد انقلاب !! چرا در آن صدا وسیما به آن همه عظمت کسی پیدا نمی شود از این خانم مجری بپرسد شما چه کاره مملکت هستید که برای مردم تکلیف تعیین می کنید؟؟ یا از صادق کوشکی بپرسد با چه جرأتی به یک هنرمند تهمت ناروا می زنید؟ قطعاً اگر در و پیکر رسانه ملی چفت و بست مناسبی داشت امثال این به اصطلاح استاد دانشگاه ها !! از صد متری صدا و سیما هم رد نمی شدند.
    ملت ایران طی دو هفته گذشته کم داغ و مصیبت ندیده است. هنوز داغ ترور سردار بزرگ انقلاب، سپهبد شهید قاسم سلیمانی بر شانه هایمان سنگینی می کند. هنوز باورمان نمی شود که ۱۷۶ نفر در آسمان این خاک و به اشتباه هدف موشک خودی قرار گرفتند و در آتش سوختند. این جماعت کاسب انگار در ایران زندگی نمی کنند؟ و برایشان مهم نیست که در سیستان چه خبر است. در تمام این سالها ، فرقه منفعت طلب به دنبال خودنمایی و خود برتر بینی بوده اند و از هیچ کاری برای برتر نشان دادن خودشان مضایقه نمی کنند. رویدادها بنام خودشان مصادره می کنند.  این عادت بد از کجا شکل گرفته است که امثال سردار شهید سلیمانی ها را برای خودشان مصادره می کنند. سردار سلیمانی هرگز بین مردم تقاوتی قائل نشد. هیچ خطی در میان تفکراتش وجود نداشت. احترام ملت ایران از همه چیز برایش مهم تر بود. همین شد که قاسم سلیمانی مورد احترام همه ملت ایران است. و ترور ناجوانمردانه اش خون ایرانی ها را به جوش آورد. و دیدید که در مراسم تشییع پیکر پاکش چگونه سنگ تمام گذاشتند. سپهبد شهید قاسم سلیمانی قهرمان همه مردم ایران است. و مردم ایران همین ها هستند که دیدید. به وقتش همه کار کرده اند. شما که به اتکاء سواد ناقص و تفکر از پایه غلط خود فقط اهل حرف زدن هستید چه در کارنامه تان دارید ؟ از کجا آمده اید؟ و چه چیزی که در قاموس شرافت و انسانیت جای می گیرد برایتان اهمیت دارد؟ گمان کنم هیچ !!

  • حادثه در دل حادثه؛ اندوه شهادت سردار و عزادار شدن ۷۸ خانواده دیگر

    حادثه در دل حادثه؛ اندوه شهادت سردار و عزادار شدن ۷۸ خانواده دیگر

    از روز شنبه که پیکر پاک این شهیدان روی دست های ایرانیان داغدار تشییع می شد، فقط غم از دست دادن فرمانده ای بزرگ و فکر انتقام این عمل ننگین امریکایی ها در سر بود. تا اینکه امروز در کرمان حادثه ای رخ داد که جای بسیار تاسف دارد.

    پایگاه خبری رسا نشر – شبنم حاجی اسفندیاری : از کاظمین تا کرمان، فقط و فقط عشق بود و ارادت به سردار دلها، سپهبد شهید قاسم سلیمانی. خشم بود و اندوه از خون به ناحق ریخته شده قهرمان ملی و فرمانده دلاور شهید قاسم سلیمانی. مردی که نه فقط در داخل این خاک، بلکه در منطقه او را به خوبی مس شناسند. و همه از ترور آمریکایی های جنایتکار به خشم آمده اند. اگر تا دیروز دشمنی با نظام و ملت ایران به واسطه تحریم و پنهانی بود. با ترور و به شهادت رساندن سردار بزرگ سپاه قدس ، ترامپ دشمنی اش را با ملت ایران آشکارا اعلام کرد. قطعا این اشتباه و حماقت ترامپ بی پاسخ نخواهد ماند و ملت ایران از خون فرزندان خود نخواهد گذشت. و انتقام سخت گرفته خواهد شد.
    از اهواز تا مشهد، تهران تا قم و در نهایت در کرمان همه آمده بودند برای وداع. وداع با سرداری که پس از جنگ تحمیلی میدان را خالی نکرد و مبارزه را ادامه داد. تا شهادت … شأن و منزلت سردار شهید قاسم سلیمانی به قدری بالاست که زبان از بیان آن عاجز است . قطعاً شهادت سردار سلیمانی و ابو مهدی المهندس نقطه عطفی در تغییر شرایط منطقه خواهد بود و ملت ایران و عراق با هم در این سرنوشت شریک هستند.
    حادثه در دل حادثه؛ اندوه شهادت سردار و عزادار شدن 78 خانواده دیگر
    از روز شنبه که پیکر پاک این شهیدان روی دست های ایرانیان داغدار تشییع می شد، فقط غم از دست دادن فرمانده ای بزرگ و فکر انتقام این عمل ننگین امریکایی ها در سر بود. تا اینکه امروز در کرمان حادثه ای رخ داد که جای بسیار تاسف دارد. همزمان با تشییع پیکر شهید بزرگ سپهبد سلیمانی، به دلیل عدم نظارت و کنترل ، ازدحام جمعیت باعث گیر افتادن زنان و مردان بسیاری شود که در نهایت ۷۸ نفر در این حادثه جان باختند. از سویی این حادثه بیش از ۲۰۰ مجروح داشته است که حدود ۵۰ نفر آنان هنوز در بیمارستان ها بستری هستند. عین این مراسم در خوزستان، مشهد و تهران برگزار شد. اما درست در آخرین مقصد این سفر حادثه ای رخ داد که اندوهمان  را دو صد چندان کرد. داغدار شدن ۷۸ خانواده به جهت ازدحام جمعیت و یا هر دلیل دیگر …
    اینکه چرا ما نمی توانیم در اجتماعات گسترده سلامت و امنیت حاضرین را تامین کنیم و هر از چند گاهی چنین خسارات جبران نشدنی وارد شود ، جای سوأل دارد. قطعا دادستانی کرمان باید پیگیر این موضوع بوده و عوامل این حادثه را شناسایی و بررسی نماید.
    به عنوان مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی رسانشر و به نمایندگی از سایر همکارانم،  این حادثه اندوهناک و دلخراش را به خانواده جان باختگان حادثه کرمان تسلیت عرض نموده و از خداوند منان طلب مغفرت برای ایشان و صبر برای خانواده های داغدار خواستارم.
    روحشان شاد

  • دلمان برای لبخند های شیرینت تنگ می شود خانم ریاحی …

    دلمان برای لبخند های شیرینت تنگ می شود خانم ریاحی …

    شهلا ریاحی اولین فیلمساز زن ایرانی درگذشت.
    پایگاه خبری تحلیلی رسا نشر – بانو شهلا ریاحی یکی از بزرگترین بازیگران زن سینمای ایران و از هنرمندان بنام ایرانی بود که علاوه بر بازی در تئاتر ، در سینما و تلویزیون خوش درخشید. شهلا ریاحی در ۱۷ سالگی برای اولین برا بر روی صحنه رفت. و این آغازی بود برای ۷۰ سال فعالیت هنری. فیلم هایی که شهلا ریاحی قبل از انقلاب در آنها بازی کرد از ساخته‌های همسرش اسماعیل ریاحی بود که از میان آنها باید به «جاده مرگ»، «میلیونرهای گرسنه»، «جهان پهلوان»(همراه با فردین)، «دل‌های بی‌آرام»، «شیطان در می زند» و «خشم کولی» (درکنار فردین و پوری بنایی) اشاره کرد.
    بانوی هنرمند سینمای ایران در سال ۱۳۳۵ فیلم «مرجان» را بر اساس فیلمنامه‌ای منوچهر کی مرام کارگردانی کرد که در آن علاوه بر خودش، محمدعلی جعفری، تاجی احمدی و تقی ظهوری نقش‌های اصلی را به عهده داشتند. بدین ترتیب شهلا ریاحی اولین فیلمساز زن سینمای ایران لقب گرفت.
    فعالیت های هنری مرحومه ریاحی پس از انقلاب اسلامی ادامه یافت. و حضوری پر رنگ در سینما و سریال های تلویزیونی ایفا کرد. از سریال های تلویزیونی که شهلا ریاحی در آنها به ایفای نقش پرداخته است می توان از “درخانه” ، “این خانه دور است” ، “همسایه ها” و “مهمان پذیر طوبی نام برد. همچنین این هنرمند گرانبهای سینمای ایران بازی های درخشانی در فیلم های سینمایی در قبل و بعد از انقلاب داشته است که “خواب های طلایی” ، “مرجان” ، “جهان پهلوان” ، “گدایان تهران” ، “پرنده کوچک خوشبختی” ، “دلشدگان” ، “چشمهایم برای تو” و “میخواهم زنده بمانم” اشاره کرد.
    بانو شهلا ریاحی تنها یک بازیگر نبود. فرشته ای بود که در نقش هایی که بازی می کرد مخاطب را همراه و همدل می کرد. اگر مادر بود آنچنان بر مخاطب اثر می گذاشت که احساس فرزندی به وی دست می داد. لبخند زیبایش، نگاه های پر از معنا و حتی آه هایی که می کشید و اشک هایی که در مقابل دوربین می ریخت با روح و جان تماشاگر ایرانی عجین شده است. او هنرمندی بود که هنر زندگی کردن، انسانیت و محبت را به ما یاد داد. چندین نسل با سیمای مهربان شهلا ریاحی خاطره دارند. و مگر می شود او فراموش کرد؟ هرچند وی در روزهای آخر به واسطه بیماری آلزایمر دیگر کسی را نمی شناخت. اما ما تا همیشه به یاد خواهیم داشت لبخند مادرانه بانو ریاحی را که در قاب تلویزیون در دهه شسصت، به ما درس زندگی و انسانیت می داد. شهلا ریاحی در اواخر عمر به دلیل بیماری روزهای سختی را گذراند. که اگر متولیان سینمای ایران مسئولیت پذیر بودند باید چند صباح مانده با اخر عمر را راحت تر سپری می کرد . اما اینگونه نشد و صد افسوس که باز هم گوهر گرانبهایی از میان ما پر کشید.
    روحش شاد و خاطراتش همیشه در یادها باقی …
     
    شبنم حاجی اسفندیاری
    ۱۱ دی نود و هشت

  • ایرانی ها در حال مرگ تدریجی، بجز دماوند و فیروزکوه!!

    ایرانی ها در حال مرگ تدریجی، بجز دماوند و فیروزکوه!!

    پایگاه خبری رسا نشر – شبنم حاجی اسفندیاری: بیشتر از دو هفته است که آلودگی هوا کلان شهرهای بزرگ کشور را درگیر خود کرده است. شاخص آلودگی هوا مرتب بالا و پایین می رود. و فقط ساعاتی از شب هوا سالم است. اما با طلوع خورشید دوباره آلودگی و غبار همه جای شهر را فرا می گیرد.

    تهران پایتخت ایران در طول سال تنها چند روز هوای پاک دارد که آنهم مربوط به ایام تعطیلات می باشد. بطور مدام هرکسی که در تهران زندگی و رفت و آمد دارد ذرات و سموم را استنشاق می کند و به نوعی همگی محکوم و دچار به مرگ تدریجی هستیم. سابقه مقابله با آلودگی در گذشته نشان می دهد که زوج و فرد کردن خودروها، تعطیلی مدارس و روش های دیگر نتایج مناسبی نداشته و مسکن کوتاهی برای این درد است. و درمان این درد بزرگ چیست؟ هیچکس نمی داند.
    آلودگی
    هنوز برای من سوال است که تعطیلی مدارس برای حفاظت از کودکان در برابر آلودگی است؟ یا کاهش آلودگی به واسطه عدم تردد دانش آموزان؟ این شیوه مقابله با آلودگی در دوران احمدی نژاد به رویه معمول تبدیل شد. و پس از وقفه کوتاهی در دولت روحانی نیز تداوم یافت. اما عملاً این تعطیلی نفعی هم دارد؟ تعطیل کردن مدارس علاوه بر لطمه ای که به تحصیل و نظام اموزشی می زند مسلماً نقش اساسی در کاهش آلودگی هوا ندارد. حقیقت این است که مولفه های آلودگی هوا در شهرهایی مانند تهران خودروهای بی کیفیت داخلی ، سوخت خودروهای گازوئیلی و آلاینده های کارخانه های داخل و اطراف شهر است. در طول سال هزینه های کلانی برای آلودگی هوا می شود. از طرفی هم خسارت های زیادی هم به بار می آید که مرگ انسان ها ناگوار ترین آنهاست. نبود قوانین سخت گیرانه و مجریان قاطع در برخورد با موارد آلوده کردن هوا باعث می شود که این روند تا سالهای آتی نتنها ادامه دار خواهد بود ، بلکه افراد بیشتری را به کام مرگ می کشاند. و ما هم به دنبال ساختن جوک برای عدم تعطیلی مدارس فیروزکوه و دماوند در فضای مجازی هستیم!!

  • بانک های سوخته و مردم گرفتار / مشکلات مردم شهرستان های غرب تهران در نبود بانک و عابر بانک

    بانک های سوخته و مردم گرفتار / مشکلات مردم شهرستان های غرب تهران در نبود بانک و عابر بانک

    برخی از بانک ها که کمتر آسیب دیده بودند همان روزهای اول با تعمیرات و مقاوم‌سازی فوری خدمات خود را ارائه داده اند. اما اکثر بانک ها تا همن امروز به همانگونه رها شده اند.
    پایگاه خبری رسا نشر – نزدیک به یک ماه از حوادث اعتراضات آبان ماه می گذرد. در این حوادث بانک ها، مراکز و فروشگاه های بسیاری به آتش کشیده و تخریب شدند. این وقایع در پی افزایش سه برابری قیمت بنزین و بدون اطلاع قبلی رخ داد و عصبانیت و اعتراض مردم را به همراه داشت. بانک ها و دستگاه‌های خود پرداز بسیاری مخصوصاً در شهرستان های اطراف تهران به آتش کشیده شدند. و همین امر باعث ایجاد مشکلات فروانی در تبادلات مالی شهروندان ابن شهرها شده است.
    نتیجه تصویری برای بانک سوخته
    وجود بانک و عابر بانک از ضرورت های یک شهر است . اما پس از خسارت هایی که به این مراکز وارد شده است، متاسفانه اقدام سریع و شایسته ای برای رفع مشکل مالی مردم در شهرستانهای غرب تهران به عمل نیامده است. برخی از بانک ها که کمتر آسیب دیده بودند همان روزهای اول با تعمیرات و مقاوم سازی فوری خدمات خود را ارائه داده اند. اما اکثر بانک ها تا همن امروز به همانگونه رها شده اند. و شهروندان برای کارهای بانکی مجبورند به شهر تهران و شهرهای اطراف مراجعه نمایند. ضمن اینکه اکثر دستگاه های خودپرداز خارج از شعب بانک ها هم به درخواست بانک  با ورق های فولادی مسدود شده و تعداد دستگاه های باقیمانده برای امور دریافت و پرداخت وجه کافی نیست.
    به نظر می رسد تقاص وقایع آبان ۹۸ را همچنان باید مردم عادی پس بدهند و برای یک کار بانکی مانند تغییر کارت و پاس کردن چک به شعب شهرستان های مجاور بروند.

  • پیرمردِ کار ! / روایت دستان لرزان پیرمرد ۸۲ ساله در خیابان های شهر

    پیرمردِ کار ! / روایت دستان لرزان پیرمرد ۸۲ ساله در خیابان های شهر

    درست وسط خیابون و در سرمای شبانگاهی آذر نود و هشت ، همراه با چند کودک کار از بین ماشین ها اینطرف و آنطرف می رفت. از لابلای خودروها عبور می کرد. دستمال سفیدی به دستش بود و به هر خودرو می رسید خیلی مودبانه از صاحبش میخواست که شیشه خودرو را تمیز کند تا به او پول بدهند. چیزی که باعث شد به سمتش بروم واژه ای بود که به ذهنم خطور کرد. پیر مرد کار!
    هشتاد و دو سال دارد. نامش عبدالله هست. بازنشسته هیچ کجا نیست. یعنی جز یارانه ۴۵۵۰۰ تومانی و ۵۵۰۰۰ تومان ناچیز بنام کمک معیشتی هیچگونه حمایت مادی و معنوی ندارد. به ظاهر آراسته اش نمی خورد شیشه پاک کن باشد. اما بابا عبدالله هشتاد و دو ساله این روزها برای درآوردن هزینه خورد و خوراکش مجبور است کار کند. آن هم تمیز کردن شیشه خودروها!
    *تصویر تزئینی است.
    ازش پرسیدم مگر کسی را ندارید که در این سن و در این سرما کار می کنید. نگاهی کرد و گفت دخترم من دوتا دختر مثل شما دارم و دو پسر هم دارم که ای کاش …. .حرفش را خورد. پرسیدم یعنی هیچ کمکی به شما نمی کنند؟ گفت دخترهایم چرا. ولی خودشان هم گرفتاری دارند. اما پسرهایم اگر همین دوزاری را که با شیشه پاک کنی در میاورم ببیند می گیرند و خرج مواد می کنند. من جوان که بودم نگهبان شرکت بودم. درامد خوبی داشتم و زندگی مان خیلی خوب بود. اما این مواد لعنتی پسرانم را از من گرفت. زندگی مان را تباه کرد و زنم از غصه فرزندان معتادش دق کرد و مرد. حالا منم و یک خانه اجاره ای. بدون هیچ ابزاری برای کسب معاش. جز همین لنگ … همینطور که حرف می زد و درد و دل می کرد بغض گلویم را گرفت. این مرد در جوانی تمام وظایفش را برای خانواده و کشورش انجام داده است. حالا در این سن و سال باید که در آرامش و رفاه فقط و فقط استراحت کند. اما اینگونه نیست. فشار زندگی و مشکلاتی که دارد اجازه خانه نشینی و استراحت را به او نمی دهد. از هیچ کجا حمایت نمی شود. فرزندانش هم جای اینکه عصای دستش باشند، جزء بزرگتری از مشکلاتش شده اند. هنوز زنده است. احتیاجاتی دارد و چگونه باید به این زندگی ادامه دهد؟ همین یک راه را دارد. اینکه از صبح تا شب در خیابان ها بگردد و شیشه ماشین ها را تمیز کند. تا شاید صاحب خودرو از سر دلسوزی بخاطر ریش سفیدش کمی بیشتر به او پول بدهند. من چشمان اشکبار بابا عبدالله را دیدم که بخاطر قبض برقی که موعدش گذشته بود و نگران بود که تا آخر شب نتواند اندازه آن پول در بیاورد. من دستان لرزانش را دیدم که وقتی شیشه ای را پاک می کرد با جان و دل کار می کرد. تا اگر پولی به او دادند حلال باشد.
    او اکنون نباید آنجا باشد. هیچ چیز سر جای خودش نیست. بابا عبدالله هرکجای دنیا بود اکنون زندگی اش بهتر بود. از این دست آدمها در شهر ما زیاد است. نه پشتوانه مالی دارند و نه از بیمه و مزایای عدالت اجتماعی بهره می برند. صفحه آخر شناسنامه شان پر است از مهر های انتخاباتی. اما شهروند هیچ کجا نیستند. کسی آنها را نمی شناسد و از حال و روزشان خبر ندارد. عدالتی برایشان اجرا نشده است که سهامی از آن داشته باشند. مدیران و مسئولین کشور همانقدر به بابا عبدالله ظلم کرده اند که صاحب خودرویی که بعد از تمیز کردن شیشه ماشینش گار می دهد و می رود بی آنکه پولی به او بدهد. او بقدری مهربان است که از این آدم ها که پولش را نمی دهند گلایه نمی کند. می گوید همه گرفتارند. اگر پول ناچیز تمیز کردن شیشه انها به دست من، گره ای را از آنان باز می کند من باز هم برایشان مجانی کار می کنم. او حتی از دولت و مسئولین هم گلایه ندارد. می گوید بدهی زیاد دارم اما هیچکس به من بدهکار نیست.
    با اکراه پذیرفت که قبض برقش را بپردازم. هیچ کمک دیگری از من قبول نکرد. حتی وقتی پرسیدم که فردا همین جا هستید تا برایتان غذا بیاورم. گفت دخترم من یک عمر با آبرو زندگی کرده ام. دستم همیشه به خیر بوده. از بد روزگار به این روز افتاده ام. برای اینکه کسی مرا نشناسد هر روز جایم را عوض می کنم. دلم نمیخواهد نوه هایم مرا ببینند. شاید دیگر هیچوقت من را نبینی. و رفت… .